دست حسنش باز بر رخ زلف پیچانی شکست
سنبلستانی در آغوش گلستانی شکست
تا تبسم ریزش آوردم در آغوش خیال
در دلم هر گوشه پنداری نمکدانی شکست
چشم طوفان جوش را نازم که از دامان او
هر ترشح شیشهٔ ناموس عمانی شکست
بی زبان زاغی که بیرون تاخت از گلزار عشق
نغمه در آهنگ چون بلبل غزلخوانی شکست
شرم دار ای اشک آخر از کدامین سنگدل
شیشهٔ لبریز آتش در گریبانی شکست
دست مژگان بر قفا بندیم کز آسیب او
در دل هر پارهٔ دل سبز بستانی شکست
غمزه نشناسم کدامست و دل «طالب» کدام
نشتری دانم که در آغوش شریانی شکست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.