نمیگردد جدا یک لحظه اشک لاله گون از من
نیمگر تیغ او بهر چه آید بوی خون از من
بهنگام خموشی نای دم بگسستهام اما
بوقت ناله میاید صدای ارغنون از من
بوقت قسمت از هرموی من فریاد برخیزد
که عقل از دشمنان عشق و آشوب جنون از من
دلیل ناکسی و خامی و ناکامیم این بس
که هر ساعت شکایت میکند بخت زبون از من
بروی آتش عشق آن سپند مضطرب حالم
که میسوزند و میدارند امید شگون از من
ز بس کامم بناکامی بدل شد در جهان «طالب»
منم شرمنده از بخت زبون، بخت زبون از من



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.