گنجور

 
طالب آملی

خام سوزی چون مرا، صدبار باید سوختن

گه با آتش گه بخوی یار، باید سوختن

صید راهب شو دلا تا کی ز بیم زاهدان

سبحه باید ساختن زنار باید سوختن

نور شمع و حسن گل تاراج کردن مفت نیست

بلبل و پروانه را ناچار باید سوختن

هر زمان صد سوختن احباب را در طالعست

کاش در عشق بتان یکباره باید سوختن

روز و شب در آتش سوز رقیبانم بلی

غم چو افزون گشت بر غمخوار باید سوختن

شاهد راحت بآسانی نمی‌آید بدست

بهر کم آسایشی بسیار باید سوختن

تا مگر «طالب» عیار پختگی گردد درست

سالها در بوتهٔ آزار باید سوختن

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی