ما بآتش نفسی شعلهٔ افروخته ایم
در این ساختگان چون دل خود سوخته ایم
همه سرمایه عیش و طرب اندوخته اند
ما پی خوردن خون حوصله اندوخته ایم
من و دل هر دو نداریم نصیبی ز شکیب
رسم بیحوصلگی را هم آموخته ایم
ناله نیم شبی چون در فتحی نگشود
چشم بر روزن آه سحری دوخته ایم
عمرها سوخته شعر چو «طالب» بودیم
وین زمان سوختگی ماندهٔ واسوخته ایم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.