زهر ناقص کمم گر هیچ که جز کاملت خوانم
تو دانا نور چشم دانشی چون جاهلت خوانم
دو لب در خواب اگر هم واکنم باز از ره عادت
بیک لب عاملت گویم بیک لب فاضلت خوانم
چراغ فضل سلطان نادمان شمع اهلیت
که نامت چون برم زیب هزاران محفلت خوانم
بدل نزدیکی اما مینمائی دوری از چشمم
مرنج از من اگر در مهر جوئی کاملت خوانم
چو با مهر قدیمت نام نامی بر زبان آرم
روا باشد که آرام دل بیحاصلت خوانم
تو نوری آنگهی نور نظر چون گویمت ظلمت
تو بحری آنگهی بحر گهر چون ساحلت خوانم
تو گر آگه دلی منهم ز عرفان بهرهئی دارم
نیم غافل که با این هوشمندی غافلت خوانم
شنیدم کز منت گردیست بر آئینهٔ خاطر
زبان گشتم که افسون صفائی بر دلت خوانم
اگر حاضر کنم تکرار نامت عارفت گویم
وگر غایب نمایم ذکر خیرت واصلت خوانم
چو «طالب» سر بسر شوقم بدین میدارم حیرت
که یا آیم بسویت یا باین سرمنزلت خوانم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.