ز شادی برفروزد چهرهام هرگه غمی بینم
بیاد عیش گلگل بشکنم چون ماتمی بینم
بصد وجه اینجهان تنگ نبود قابل دیدن
کنم زین تنگنا پرواز شاید عالمی بینم
شماتت پیش گیرم طعنهٔ بیدردی آغازم
چو زخمی را زغفلت آشنای مرهمی بینم
ندارم محرمی وز مو بمویم راز میریزد
چها ریزم برون ازچاک دل گر محرمی بینم
ندیدم محکمی با عهد این سنگین دلان اکنون
مگر با شیشه پیوندم که عهد محکمی بینم
در این عالم نبینم آدمی افسوس میخواهم
بدان عالم کنم پرواز شاید آدمی بینم
زبس کز زلف پرخم جوردیدم برتنم «طالب»
شود مو راست هرگه چین زلف پرخمی بینم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.