بنشین که دمی با تو بآرام برآریم
وز تو بر راحت بجهان نام برآریم
تا چند بناکامی دل بی تو توان زیست
وقتست که کام دل ناکام برآریم
سازیم تهی چشم سیهمست تو از خواب
زآن غنچهٔ نرگس گل بادام برآریم
در حبس همای فلکی چند توان داشت
وقتست که مرغ دل از این دام برآریم
میخورده ز خلوت چو بریمش سوی آنکو
مه را بتماشا بلب بام برآریم
گر مه بشب وصل تو در چه خزد از شرم
غرق عرقش از افق جام برآریم
زآنگونه ضعیفیم که آهی ز دل تنگ
گر صبح نمائیم روان شام برآریم
در مکتب عشق تو ادیبی چو خردرا
هرچند دم پخته زند خام برآریم
دل گرم سخن تازه و تربه که چو «طالب»
حوران خوی آلوده ز حمام برآریم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.