آشفته خیالم سر و برگ سخنم نیست
دامن چه گشایم که گلی در چمنم نیست
با آنکه طرب دشمن و اندوه مذاقم
برگ شعفی نیست که در انجمنم نیست
از دوری گلشن غرضم حفظ ملال است
ور شکر آبی بگل و یاسمنم نیست
یک خرقه صد چاک چه در خانه چه در گور
پروای بساط کفن و پیرهنم نیست
بر جلوهٔ شیرین چه گشایم مژه از دور
چون طاقت آشفتگی کوهکنم نیست
در ساحت آرامگه دهر غریبم
من قدسیم این کشور خاکی وطنم نیست
«طالب» دلم از شوق صنم سینه شکافست
اما سر هم صحبتی برهمنم نیست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.