بخت سیه بهاون تسلیم سودهایم
واینک دهان سرمه فروشی گشودهایم
دربار عام برسر میدان انتقام
امید را نشانده و تیغ آزمودهایم
باصد نواوشور در این بزم پرخروش
زانگونه بودهایم که گوئی نبودهایم
یارب چه نعمتست غم او که ماو دل
این لقمه را زدست و لب هم ربودهایم
گردد نسیم خلد چو بر ما وزد سموم
گرما و سنبل تو یکی مشک بودهایم
«طالب» نمیرویم چو خلق از پی مراد
تا سر بر آستان وفای تو سودهایم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.