بالبت هیچگه از بوسه شماری نزدیم
دوستی طرح ندادیم و قماری نزدیم
دست بردیم ز هر پیشه وری در همه کار
گرچه در ملک جهان دست بکاری نزدیم
گرچه چون دیدهٔ خود قلزم پر آشوبم
هیچگه زورق خود را بکناری نزدیم
غرقهٔ حادثه را یار رساند بکنار
حیف از آن دست که بر دامن یاری نزدیم
شرمسار از رخ صیاد و شانیم که عمر
صرف در صید نمودیم و شکاری نزدیم
«طالب» ار پاس خرد مانع میبود چرا
جرعهٔ چند پی دفع خماری نزدیم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.