گویند که شیرین بدم صبح بود خواب
ما نوبر شیرینی این خواب نکردیم
در رقص بگردون سرودستی نفشاندیم
کردیم سماعی و به آداب نکردیم
دادیم عنان گریهٔ طوفان حرکت را
چون خار و خس اندیشه ز سیلاب نکردیم
هرگز نکشیدیم خراشنده خروشی
از سینهٔ سوزان که دلی آب نکردیم
«طالب» همه در تفرقه بردیم سر عمر
اندیشهٔ جمعیت اسباب نکردیم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.