بخاک تیره نی افتاده آنقدر ز تنم
که بوریا بتوان ساخت بهر سوختنم
معاشران همه را خلوتی وانجمنی است
منم که نوبر خلوت نکرده انجمنم
لقای دوست مرادم بود نه یعقوبم
که روزگار فریبد بیوی پیرهنم
ز کاهلی بفغان آیم ار قدند ناگاه
ز انجمن سفری اتفاق تاچمنم
بپای حادثه مغزم برآورد ز دماغ
اگر سپهر بداند که این فتاده منم
غریب مرده نبیند کفن بخواب مگر
زروی پوست کند عکس استخوان کفنم
بدست دهر یکی مهد نامهام «طالب»
که صد شکست نهاد آسمان بهر شکنم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.