بیا که بیتو ز طوفان غم هلاک شدم
فشاندم از مژه آب آن قدر که خاک شدم
لباس مستی من داغهای عصیان داشت
بآب تیغ تو شستم وجود و پاک شدم
دعای بیاثرم قبلهٔ اجابت گشت
ز بس بمشهد دلهای دردناک شدم
اجل مبند برویم در فسانه که من
زشوق یک مژه خواب عدم هلاک شدم
شکاف سینهٔ خویشم که اهل دل صدبار
بسوزن مژهام دوختند و چاک شدم
نه میوهئی نه گلی چیدم ایدریغ که من
ز باغ دهر تهی دست تر زناک شدم
تهی ز سرمه یکی چشم بینمک بودم
بیمن تیر کجا بخت سرمه ناک شدم
که ساخت همت خود همرهم که چون «طالب»
بچنگ حادثه فارغ ز بیمناک شدم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.