بساغر زندهام کی طاقت هجران میدارم
رگ خوابم اگر می نفشرد آرام کی دارم
رهم ای خضر بنما سوی مقصد کز پریشانی
بصحن کعبه حال رهرو گم کرده پی دارم
عرقناکست هر مویم ز شرم احتیاج اما
باستغنای همت خنده بر فیاض طی دارم
ز تار هر لباسم نالهئی سر میزند گوئی
که چون آتش بتن پیراهنی از برگ نی دارم
سفالی چون مرا نشکست گردون ای عجب گوئی
نبود آگه ز خالی بودنم پنداشت می دارم
ره دل بازها طی کردهام بی ناقه و محمل
بهر خاری ازین ره نسبت مجنون حی دارم
خزان در آستین و برگ ریزان در نفس پنهان
بهارم لیک از افسردگی سامان دی دارم
چو دل افتان و خیزان میکنم طی وادی محنت
بکف گوئی زمام ناقهٔ بگسسته پی دارم
بچرخ بی مدارا چیره نتوانم شدن «طالب»
که چون مینای دل دستی بزیر سنگ وی دارم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.