گنجور

 
طالب آملی

مارا تلاش برسر مال و معاش نیست

در دودمان همت ما این تلاش نیست

مرهم طلب نه ایم وگرنه بیمن عشق

یک پشت ناخن از دل ما بی‌خراش نیست

گو خوشدلی مکن بلب بام ما گذر

حزن بلند رتبه کم از انتعاش نیست

میدوختم بقامت حسنش لباس وصف

دردا که اطلس سخنم خوش‌قماش نیست

گفتی که از نهان دلت با خبر نیم

تو در دلی کدام نهان بر تو فاش نیست

«طالب» اگر بصرفه نکوشد عجب مدار

دیوانه مشربان را عقل معاش نیست

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی