بت همخوابهام بخت زبونست
شرابم درد و زهر صاف خونست
دلی در سینه دارم چشم بر دور
که از اقلیم آسایش برونست
بساط عیش یاران در نوردید
طرب در کلبهٔ ما بد شگونست
عنانم در کف آشفته عقلی است
که از خویشان نزدیک جنونست
دلم را سوی تیغش خضر توفیق
بانگشت شهادت رهنمونست
فلک راضی بقتل ماست هیهات
محیطی تشنهٔ یک قطره خونست
دلی هم بازوی فرهاد مارا
غمی همدوش کوه بیستونست
چه میپرسی ز راه و رسم «طالب»
شعورش مستی و مستی جنونست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.