چو برگیرد بناز آن نازنین رقص
کند در زیر پای او زمین رقص
کدامین دل بجا ماند چو بیند
چنان رقاص را در اینچنین رقص
که میرقصد شوم قربان رقاص
چهرقص است این بلاگردان این رقص
دل از شوق لبش میرقصد آری
مگس دارد بیاد انگبین رقص
فلک بیدست و پا گردد چو گیرد
نگارین توسنش در زیر زین رقص
ترا گل در گریبان مینماید
چو جان عاشقان در آستین رقص
می از دست که نوشیدی که دارد
ترا بر آستین بار جبین رقص
بزلف کافرت نازم که دارد
بکفر آباد او دل رقص و دین رقص
تذروان چمن پا مال گشتند
سرت گردم همین باشد همین رقص
ز تمکین در عذابم یاد روزی
که میکردم بدست و آستین رقص
چه عشرت رو بعالم کرده «طالب»
که دارد آسمان رقص وزمین رقص



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.