دل نوش خواست جورکش نیشکردمش
مرهم طلب نمود ز من ریشکردمش
با آنکه در زمان عذابم شبی نبود
امشبشکنجه از همه شب بیشکردمش
راز غم تو بر دل شب ساختم عیان
کز تیرگی خیال دل خویشکردمش
این چشمداشت دل که بجمعیتش رفیق
سازم مگر حواله به تشویشکردمش
گفتی چه کام داشت دلت تا کنم روا
کامی نداشت غیر تو تفتیشکردمش
چون دید جوش لشگر غم دل بسینهام
پس بسکه ریخت من بحیل بیشکردمش
برخال او ز دانهٔ دل سوختم سپند
ایمن ز چشم زخم بد اندیشکردمش
از بس دوای مهر اثر داشتم دریغ
بیگانه بود درد بدل خویشکردمش
از راه شر بخیر شدم عقل را دلیل
هرچند گرگ خواست شود میش کردمش
زین بیش عشق بود ز او باش شهر وکو
سلطان ملک دل من درویشکردمش
«طالب» ز راه مهرو وفا دورگر بود
من سعی سعی کرده وفاکیش کردمش



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.