ترکی بچاری در ۱۵ سال قبل، سهشنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۰، ساعت ۰۷:۳۵ دربارهٔ شیخ بهایی » نان و پنیر » بخش ۲ - حکایت:
نان و حلوا چیست؟
علی حسینی ملک آباد در ۱۵ سال قبل، سهشنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۰، ساعت ۰۳:۰۵ دربارهٔ منوچهری » دیوان اشعار » مسمطات » شمارهٔ ۱۱ - در تهنیت جشن مهرگان و مدح سلطان مسعود غزنوی:
این شعر بر وزن فعلاتن فعلاتن فعلاتن فع سروده شده است
اما در بعضی ابیات به صورت فعلاتن فعلات فاعلاتن فع در آمده است.
این کار در بعضی از شعرای قبل از جمله رودکی سابقه داشته است.
میدانیم که در وزن رباعی هم چنین اتفاقی می افتد و جزو اختیارات شعری است. ظاهرا این اختیار در سایر شعرها مورد پسند نیفتاده و کم کم از رواج افتاده است در بعضی موارد تنها مفتعلن به صورت مفاعلن آمده است.
مشورح تر از این سخن گفتن در حوصله نبود.
احسان امامو... در ۱۵ سال قبل، دوشنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۰، ساعت ۰۰:۳۹ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۸:
ببینین دوستان بیاین اول مستی رو تعریف کنیم مستی یعنی راستی یعنی اینکه انسان وقتی مست میشه تمام چیزهای که که تو زهنش میگذره رو رو مکنه که این همیشه خوب نیست
خیام در این شعر اگر ما اطمینان نداریم که حقیقت این است که تنها این جهان وجود دارد به همان اندازه مطمئن نیستیم که جهان دیگری نیز وجود دارد و همینطور است وجود خدا و دیگر امور اعتقادی.حال چرا باید بر سر یک شک تمام زندگی خود را نابود کنیم چرا نباید از لذت مستی بهره مند شویم در حالی که در هر صورت بیخبریم و این آگاهی جز رنج چیزی برای ما ندارد.
از دوستان خواهش میکنم همه چیرو به اسلام و دین و عرفانیت ربط ندن خوش بختانه دو بیتیهای خیام که اونو از شعرای دیگه منمایز کرده بسیار صریحو بودنو ساده بودنشه اشعارشه البته با معانی فوق العاده عمیق که یه بچه دو ساله هم میتونه بفهمه فقط اینو بگم اونای که این شعرو به عرفانیت ربط فقط یه جای کار خوبی کردن که اسمشونو ننوشتن
tannaz در ۱۵ سال قبل، یکشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۰، ساعت ۰۹:۴۶ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۲۱۰:
آستان جانان استاد شجریان منبع موثقی برای تصحیح نمی باشد. همان در آیو صحیح است چون با مصرع بعدی هم خوانی دارد:
خوش آن ساعت که یآر از در در آیو
شو هجران و روز غم سرآیو صحیح نمی باشد.
ابی در ۱۵ سال قبل، یکشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۰، ساعت ۰۸:۳۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۲:
آقای ناشناس عزیز. ما ایرانی ها ذاتا خود پسندیم. چون فکر می کنیم آدم های عاشق و مست شراب بی ارزشند و آنچه ما می اندیشیم ارزشمند است دوست داریم تعبیر خودمان را از کسانی که دوست داریم ارائه کنیم. حافظ هم عارف نیست. چه برسد به فیلسوفی به بزرگی خیام. ای کاش کارها بزرگ و زیبا ادبیات فارسی را بدون پیش داوری و خود پسندی دوباره می خواندیم
مجید فاضل در ۱۵ سال قبل، شنبه ۱۶ مهر ۱۳۹۰، ساعت ۱۹:۱۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۲:
جانا هزاران آفرین درست است
چاپ چهارم 1370 خطیب رهبر
مهران در ۱۵ سال قبل، شنبه ۱۶ مهر ۱۳۹۰، ساعت ۱۰:۵۹ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۴ - نی محزون:
با سلام وتشکر.
فکر کنم بیت آخر یک حرف از قلم افتاده باشه:
شهریارا اگر ایین محبت باشد.که در اینجا بجای اگر گر نوشته شده.ممنون
سلطانی در ۱۵ سال قبل، جمعه ۱۵ مهر ۱۳۹۰، ساعت ۲۳:۱۸ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۲۱ - بویِ جویِ مولیان آیَد هَمی:
با سلام
بوی جوی مولیان...
به نظر می رسد "بوی جو"در این جا مجاز می تواند باشد با علاقه همراهی(معیت)؛توضیح این که چون همیشه سبزه و گل و گیاهان معطر در کناره های جو می روییده و البته الان هم همین است،پس منظور شاعر بوی خوش رستنی های معطر است و نه صرفا خود جوی.
محیا در ۱۵ سال قبل، جمعه ۱۵ مهر ۱۳۹۰، ساعت ۱۷:۰۷ دربارهٔ حافظ » اشعار منتسب » شمارهٔ ۱۳:
لینک دیگر کار نمیکند.
من سه غزل با این ابیات یافتم:
1
به راه میکده عشاق راست تک و تاز *** همان نیاز که حجاج را به راه حجاز
چه حلقه ها که زدن بر در دل از سر سوز *** به بوی روز وصال تو در شبان دراز
دو تآ شدم چو کمآن از غم و نمیگویم *** هنوز ترک کمآن ابروآن تیرانداز
تنم ز هجر تو چشم از جهان فرو می دوخت *** امید دولت وصل تو داد جانم باز
شبی وصال سحر گه ز بخت می خواهم *** که با تو شرح سرانجام خود کنم آغاز
دلآ ز هجر مکن نآله زآنکه در عآلم *** غمست و شآدی و خآر و گل و نشیب و فرآز
ز شوق مجلس آن یار خرگهی حافظ *** گرت چو شمع سوزند پای دار و بساز
2
خوش آن شبی که درآیی به صد کرشمه و ناز *** کنی تو ناز به شوخی و من کشم به نیاز
امید قد تو می داشتم ز بخت بلند *** نسیم زلف تو می خواستم ز عمر دراز
ز طره تو پریشانی دلم شده فآش *** غریب نیست ز مشک آری ار بود غمآز
چو غنچه سر درونش کجا نهان ماند *** دل مرا که نسیم صباست محرم راز
هزار دیده به روی تو ناظرند و تو خود *** نظر به روی کسی بر نمیکنی از ناز
مرا چه فکر ز جور تو و جفای رقیب *** سر عشق ندارد غم از بلای دراز
غبار خاطر ما چشم خصم کور کند *** تو رخ به خاک نه ای حافظ و بر آر نماز
3
عروس گل دگر آمد به بزم گلشن باز *** کجاست بلبل خوش گو برآورد آواز
صبا به مقدم گل راح روح می بخشد *** هزار رحمت حق باد بر چنین غماز
چه فتنه بود که مشاطه قضا انگیخت *** که کرد نرگس شوخش سیه به سرمه ناز
به هیچ در نروم بعد از این ز حضرت دوست *** چو کعبه یافتم آیم ز بت پرستی باز
نه این زمآن من شوریده دل نهآدم روی *** بر آستان تو کاندر ازل به سوز و نیآز
یکیست صعب و سهل در طریق:حآفظ را *** که مرغ را چه تفآوت بود نشیب و فرآز
هادی آقایاری در ۱۵ سال قبل، جمعه ۱۵ مهر ۱۳۹۰، ساعت ۱۴:۳۹ دربارهٔ وحشی بافقی » فرهاد و شیرین » بخش ۲ - در ستایش پروردگار:
خیلی زیبا بود مخصوصا ابیات زیر که شاهکار هستند
کی را ساخت شیرین کار و طناز
که شیرین تو شیرین ناز کن ناز
یکی را تیشهای بر سر فرستاد
که جان میکن که فرهادی تو فرهاد
یکی را کرد مجنون مشوش
به لیلی داد زنجیرش که میکش
اهورا در ۱۵ سال قبل، جمعه ۱۵ مهر ۱۳۹۰، ساعت ۱۰:۵۹ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۲:
چقدر زیبا و پر سوز و گداز... چه حالی..
. دکتر شکوهی در ۱۵ سال قبل، جمعه ۱۵ مهر ۱۳۹۰، ساعت ۰۱:۰۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اسکندر » بخش ۲۴ - پند قیدافه به اسکندر، نام بیطقون و سوگند او به نیکی با خاندانش:
بیت نادرست:
بخندید قیدافه از کار اوی - ازان مردی و تند گفتار اوی
بیت درست:
بخندید قیدافه از کار اوی - از آن مردی و تندگفتار اوی
محیا در ۱۵ سال قبل، جمعه ۱۵ مهر ۱۳۹۰، ساعت ۰۱:۰۰ دربارهٔ حافظ » اشعار منتسب » شمارهٔ ۱۹:
ای از فروغ رویت روشن چراغ دیده/ خوشتر ز چشم مستت چشم جهان ندیده
همچون تو نازنینی سر تا قدم لطافت/ گیتی نشان نداده ایزد نیافریده
هر زاهدی که دیده یاقوت جان فزایش/ سجاده ترک کرده پیمانه در کشیده
بر چهره بخت نیکت تعویذ چشم زخم است/ هر دم "و ان یکادی" ز اخلاص بردمیده
بر قصد خون عشاق ابرو و چشم شوخش/ گاه این کمین گشاده گاه آن کمان کشیده
تا کی کبوتر دل باشد چو مرغ بسمل/ از زخم ناوک تو در خاک و خون تپیده
از سوز سینه هر دم دودم به سر درآید/ چون عود چند باشم در آتش رمیده
گر زآنک رام گردد بخت رمیده با من/ هم زان دهن برآرم کام دل رمیده
میلی اگر ندارد با عارض تو ابرو / پیوسته از چه باشد چون قد من خمیده
گر بر لبم نهی لب یابم حیات باقی/ آن دم که جان شیرین باشد به لب رسیده
تا کی فرو گذاری چون زلف خود دلم را / سرگشته و پریشان ای نور هر دودیده
در پای خار هجران افتاده در کشاکش / وز گلبن وصالت هرگز گلی نچیده
گر دست من نگیری با خواجه بازگویم/ کز عاشقان بیدل دل می برد دو دیده
ما را بضاعت این است گر در مذاقت افتد/ درهای شعر حافظ بنویس بر جریده
---
پاسخ: با تشکر از لطف شما، مطابق نقلتان تکمیل شد.
. دکتر شکوهی در ۱۵ سال قبل، جمعه ۱۵ مهر ۱۳۹۰، ساعت ۰۰:۴۹ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی دارای داراب چهارده سال بود » بخش ۱ - نشستن دارا بر تخت پس از سوگ داراب، خطابهٔ قهر و نامههای خنجرآسا، گشادن گنج و بنای نوشاد:
بیت نادرست:
یکی مرد بر تیز و برنا و تند شده با زبان و دلش تیغ کند
بیت درست:
یکی مَرد بُد تیز و بُرنا و تُند شده با زبانش دَمِ تیغ کُند
محیا در ۱۵ سال قبل، پنجشنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۰، ساعت ۲۳:۵۱ دربارهٔ حافظ » اشعار منتسب » شمارهٔ ۴:
غمش تا در دلم مَأوا گرفته است *** سرم چون زلف او سودا گرفته است
لب چون آتشش آب حیاتست *** از آن آب آتشی در ما گرفته است
هُمای همتم عمری است کز جان *** هوای آن قد و بالا گرفته است
شدم عاشق به بالای بلندش *** که کار عاشقان بالا گرفته است
چو ما در سایه ی الطاف اوییم *** چرا او سایه از ما وا گرفته است؟
نسیم صبح، عنبر بوست امروز *** مگر یارم ره صحرا گرفته است؟
ز دریای دو چشمم گوهر اشک *** جهان در لؤلؤ لالا گرفته است
حدیث حافظ ای سرو سمن بوی *** به وصف قد تو بالا گرفته است
---
پاسخ: با تشکر از لطفتان، ابیات مطابق نقل سرکار اضافه شد.
محیا در ۱۵ سال قبل، پنجشنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۰، ساعت ۲۳:۴۵ دربارهٔ حافظ » اشعار منتسب » شمارهٔ ۳:
اگر به لطف بخوانی مَزید الطافست/ وگر به قهر برانی درون ما صافست
بیان وصف تو گفتن نه حد امکان است/ چرا که وصف تو بیرون ز حد اوصافست
ز چشم عشق توان دید روی شاهد غیب/ که نور دیده ی عاشق ز قاف تا قافست
چو سرو سرکشی ای یار سنگدل با ما/ چه چشمهاست که از روی تو بر اطراف است
تو را که مایه ی خلد است نیاز همتا نیست/ از این مثال گزینم روان در اطراف است
ز مُصحَف رخ دلدار آیتی بر خوان/ که آن بیان مقامات کشف کشّـافـسـت
عدو که منطق حافظ طمع کند در شعر/ همان حدیث هُما و طریق خطّافست
---
پاسخ: با تشکر، ابیات مطابق نقل شما اضافه شد.
محیا در ۱۵ سال قبل، پنجشنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۰، ساعت ۲۲:۰۱ دربارهٔ حافظ » اشعار منتسب » شمارهٔ ۱۰:
خط سبز و عارضت را نقش بندان خطا/ سایبان از عنبر تر گرد نسرین بسته اند
جمله وصف عشق من بودست و حسن روی تو/ آن حکایتها که بر فرهاد و شیرین بسته اند
حافظا محض حقیقت گوی یعنی سر عشق/ غیر از این گویی خیالاتی به تخمین بسته اند
---
پاسخ: با تشکر از لطف شما ابیات مطابق نقلتان به ته شعر اضافه شد.
هما در ۱۵ سال قبل، چهارشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۰، ساعت ۲۲:۵۳ دربارهٔ شاه نعمتالله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳:
خیلی زیباست...
عبدالله بیخود در ۱۵ سال قبل، چهارشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۰، ساعت ۱۸:۵۸ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳:
درود بر حضرت عاشقان
در بیت هفتم مصراع دوم به جای "سر" کلمه "شر" آمده و "سر" معنی درست تر افاده میکند
تشکر
شهرام در ۱۵ سال قبل، سهشنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۰، ساعت ۱۱:۴۴ دربارهٔ عطار » الهی نامه » بخش بیست و دوم » (۶) حکایت احمد غزالی: