گنجور

حاشیه‌ها

کوروش در ‫۱ سال قبل، شنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۰۲:۱۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۷۸ - انابت آن طالب گنج به حق تعالی بعد از طلب بسیار و عجز و اضطرار کی ای ولی الاظهار تو کن این پنهان را آشکار:

لیک حق اصحابنا اصحاب را

در گشاد و برد تا صدر سرا

 

اصحابنا اصحاب یعنی چه ؟

 

احمد خرم‌آبادی‌زاد در ‫۱ سال قبل، شنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۰۱:۴۶ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱:

به استناد زیرنویس نسخه علی عبدالرسولی، در مصرع نخست بیت 21، «گِل به نیل» از آن رو به کار برده شده که در گذشته نیل فروشان در نیل گِل می‌ریختند تا وزن آن افزایش یابد.

کوروش در ‫۱ سال قبل، شنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۰۱:۳۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۷۸ - انابت آن طالب گنج به حق تعالی بعد از طلب بسیار و عجز و اضطرار کی ای ولی الاظهار تو کن این پنهان را آشکار:

چشم تیز و گوش تازه تن سبک

از شب هم‌چون نهنگ ذوالحبک

 

ذوالحبک یعنی چه ؟

 

کوروش در ‫۱ سال قبل، شنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۰۱:۲۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۷۸ - انابت آن طالب گنج به حق تعالی بعد از طلب بسیار و عجز و اضطرار کی ای ولی الاظهار تو کن این پنهان را آشکار:

کو بلی‌گو جمله را سیلاب برد

یا نهنگی خورد کل را کرد و مرد

 

مصرع دوم یعنی چه ؟

 

کوروش در ‫۱ سال قبل، شنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۰۱:۲۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۷۸ - انابت آن طالب گنج به حق تعالی بعد از طلب بسیار و عجز و اضطرار کی ای ولی الاظهار تو کن این پنهان را آشکار:

کو هنر کو من کجا دل مستوی

این همه عکس توست و خود توی

 

مستوی یعنی چه ؟

 

کوروش در ‫۱ سال قبل، شنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۰۱:۱۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۷۸ - انابت آن طالب گنج به حق تعالی بعد از طلب بسیار و عجز و اضطرار کی ای ولی الاظهار تو کن این پنهان را آشکار:

من ز دیگی لقمه‌ای نندوختم

کف سیه کردم دهان را سوختم

 

یعنی چه ؟

 

کوروش در ‫۱ سال قبل، شنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۰۱:۱۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۷۷ - رجوع کردن به قصهٔ قبه و گنج:

خیز ای داود از خلقان نفیر

ترک آن کردی عوض از ما بگیر

 

یعنی چه ؟

 

کوروش در ‫۱ سال قبل، شنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۰۱:۱۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۷۷ - رجوع کردن به قصهٔ قبه و گنج:

غنچه را از خار سرمایه دهد

مهره را از مار پیرایه دهد

 

مصرع دوم یعنی چه ؟

 

کوروش در ‫۱ سال قبل، شنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۵۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۷۷ - رجوع کردن به قصهٔ قبه و گنج:

بر چه بگشادی بدل این دیده‌ها

یک به یک بئس البدل دان آن ترا

 

یعنی چه ؟

 

کوروش در ‫۱ سال قبل، شنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۵۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۷۷ - رجوع کردن به قصهٔ قبه و گنج:

لیک من اینک بریشان می‌تنم

قایل این سامع این هم منم

 

بر ایشان میتنم یعنی چه ؟

 

کوروش در ‫۱ سال قبل، شنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۵۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۷۷ - رجوع کردن به قصهٔ قبه و گنج:

اسجدوا لادم ندا آمد همی

که آدمید و خویش بینیدش دمی

 

یعنی چه ؟

 

کوروش در ‫۱ سال قبل، شنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۴۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۷۷ - رجوع کردن به قصهٔ قبه و گنج:

گر بدیدی ز آینه او یک پشیز

بی‌خیالی زو نماندی هیچ چیز

 

یعنی چه ؟

 

مجید ملک محمد در ‫۱ سال قبل، جمعه ۱۱ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۴۲ دربارهٔ قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۹۱ - در هزل و مطایبه گوید:

بجای ران سربء سعی کردم گران سرین ویرایش کنم موفق نشدم اینجا تذکر دادم با عذرخواهی

افسانه چراغی در ‫۱ سال قبل، جمعه ۱۱ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۰۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۱:

مولانا بیش از هشتصد سال پیش در این رباعی، به یک اصل مهم خودشناسی اشاره می‌کند که امروزه یکی از توصیه‌های کلیدی روانشناسان است و بسیاری از مردم آن را باور دارند:

او می‌گوید: اگر کسی به شما این امید را داده که غم خوردن به شما کمکی می‌کند، آگاه باشید که فریب او را نخورید. اتفاقا اگر حال درونتان خوش باشد و دل آرام و روشن داشته باشید، همۀ جهان و کائنات با شما هم‌نوا و هماهنگ می‌شوند و یاری‌تان می‌کنند. اما اگر حال درونتان خوش نباشد و دل غمگین و تاریک داشته باشید، یاریگری از بیرون نخواهید داشت.

در ادبیات عرفانی ما حال خوش و شادمانی درونی جایگاه بلندی دارد. مولانا معتقد است اندیشه و حال درونت تعیین می‌کند که جهان بیرون چگونه با تو رفتار کند. در واقع رفتار جهان با تو، بازتابی از احوال درون خود توست.

انسان با فرستادن پیام شادی و حال خوب و انرژی مثبت به جهان، روی کائنات تاثیر می‌گذارد و نیروهای مثبت را به سمت خود فرا می‌خواند تا با یاری آنها، دنیای بیرون از وجودش نیز مانند دنیای درونش، روشن و خوش و آرام شود.

احمد خرم‌آبادی‌زاد در ‫۱ سال قبل، جمعه ۱۱ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۴۹ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹:

اگر مصرع نخست بیت دهم را درست بنویسیم و درست بخوانیم، قطعا نیازی به تغییر نخواهد بود.

«حکم قضای بود و گر، نه چنین بُدی/خاقانی از کجا و هوای تو از کجا»

 

*معنی بیت: حکم قضا بود؛ اگر چنین نبود، خاقانی کجا و هوای تو کجا!

امیرحسین صدری در ‫۱ سال قبل، جمعه ۱۱ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۴۰ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۲۲۹:

لوت یعنی لخت و یک واژه تاتی هست

همون طور که در ابتدا به جای ندونم گفته نِذونُم ! که اونم تاتی هست

احمد خرم‌آبادی‌زاد در ‫۱ سال قبل، جمعه ۱۱ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۸:۵۳ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲:

1-شاعر که در مصرع نخست بیت شماره 3 این غزل می‌گوید «از آنجا که شب پردۀ راز من است»، قطعا می‌خواهد روز هم پرده‌ای داشته باشد تا رازش را بپوشاند. به همین خاطر، در مصرع دوم می‌افزاید «می‌خواهم پرده‌ای از دود دل روی روز بکشم».

2-اگر تنها با کمی دقت بیت شمار 4 را بررسی کنیم که می‌گوید «اما از ترس رقیب و نفی گمان، راه را بر آه درون‌سوز بسته‌ام»، بی‌درنگ پی خواهیم برد که در مصرع دوم بیت شماره 3، «دودِ دل» درست است که البته با نسخه‌های خطی نیز انطباق دارد.

3-شاعر به زیبایی و با ظرافت وصف ناپذیری از مفهوم «تاریکی شب» و «سیاهی دود» بهره گرفته است.

4-بد نیست نگاهی هم ببیندازیم به بیت شماره 2 از غزل 36 خاقانی؛ یعنی «به هفت آسمان، هشتمین درفزایم/ز دود دلی کآسمان‌وش فتاده است»

5-توجه داشته باشیم که این سخنور، «دود دل» را در مصرع دوم بیت 5 (قصیدۀ 176)، مصرع نخست بیت 4 (قصیدۀ 184) و مصرع نخست بیت 28 (قصیدۀ 119) نیز به کار برده است.

 

متاسفانه مصرع دوم بیت شماره 3 در دو نسخه سال‌های اخیر به شکل نامفهوم و ناسازگار «خواهم کز دردِ دل، پرده کنم روز را» آمده است که دیگر نمی‌توان آنرا به اشتباه چاپی نسبت داد.

 

*واقعیت انسجام در گفتار و هوش سرشار سخنوران بزرگ را بپذیریم.

*از دستکاری اسناد هویت ملی به بهانه ویرایش و تصحیح بپرهیزیم و به یاد داشته باشیم که همیشه، همه جا و در انجام هر کاری، بهره گیری از «نگرش موضعی»، یعنی پی‌آمد فاجعه بار.

جعفر عسکری در ‫۱ سال قبل، جمعه ۱۱ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۸:۱۴ دربارهٔ کلیم » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۱:

بر رگ دل گاه ناخن، گاه نشتر می‌زنم

هر زمان بر ساز غم، مضراب دیگر می‌زنم

 

در لباس شید زاهد در حرم ره می‌زند

من درین میخانه بدنامم که ساغر می‌زنم

 

عقده‌ی مکتوب ما را از گشادن بهره نیست

این گره بیهوده بر بال کبوتر می‌زنم

 

جام چون لبریز شد، چندان نمی‌دارد صدا

با دل پر درد، حرف شکوه کمتر می‌زنم

 

گه گریبان می‌درم، گه می‌شکافم سینه را

جستجویی می‌کنم، خود را به هر در می‌زنم

 

می‌توان گاهی به مکتوبی مرا خرسند کرد

من ز مدّی داستان شکوه را سر می‌زنم

 

تازه می‌گردد دلم هرگاه آهی می‌کشم

هر نفس کز دل کشم دامن بر اخگر می‌زنم

 

خودنمایی شیوه‌ی من نیست، چون دیوار باغ

گل به دامن دارم اما خار بر سر می‌زنم

 

عاقبت بر شمع رویش می‌زنم خود را کلیم!

من کم از پروانه‌ام؟ خود را به این در می‌زنم

ایوب عبدالهیان در ‫۱ سال قبل، جمعه ۱۱ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۱۸ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۰:

واقعا خاقانی الگوی مولانا بوده،شعرشون یک رنگ و بو دارد..

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۱ سال قبل، جمعه ۱۱ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۴:۵۷ دربارهٔ فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۱:

فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۱
                
گر کُشی و گر بخشی ، هر چه میکنی خوب است
کشتن از تو میزیبد ، بخشش از تو محبوب است

گر نوازی از لطفم ، ور گدازی از قهرم
هر چه میکنی نیکو ست ، التفات مطلوب است

گر وفا کنی شاید ، ور جفا کنی باید
قهرهات مستحسن ، لطف هات محبوب است

جلوه هایِ تو موزون ، غمزه هایِ تو شیرین
نازها به جایِ خود ، شیوه هات مرغوب است

غمزه را چو سردادی ، هر چه میکند نیکو ست
ناز را چو ره دادی ، هر چه میکند نیکو ست

دم بدم زنی بر هم ، آن دو زلفِ خم در خم
عالمی  کنی ویران ، شیوهٔ تو آشوب است

یوسفِ زمانی تو ، زبدهٔ جهانی تو
هر که قدرِ تو دانست ، در غمِ تو یعقوب است

دل به عشق دِه زاهد ، دلفسردگی عیب است
حق به هیچ نستاند ، آن دلی که معیوب است

وه چه میکند با دل ، ناله هایِ درد آلود
در غمش بنال ای فیض ، ناله ی تو مرغوب است

۱
…
۲۷۰
۲۷۱
۲۷۲
۲۷۳
۲۷۴
…
۵۸۱۹