گنجور

حاشیه‌ها

محسن نمازی در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۵۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۲۹ - اعتراض مریدان در خلوت وزیر:

درود، بنده نسخه‌ای چاپی از نشر مشعل اصفهان، چاپ سال ۱۳۶۰ که بعد از مقابله با پنج نسخه قدیمه بسعی و اهتمام و تصحیح رینولد الین نیکلسون به نتیجه رسیده دارم که در بیت دهم اینگونه آورده شده است:

حمله‌اشان پیداست و ناپیداست باد

آنک ناپیداست از ما گم مباد

که به نظر حقیر، با این اصلاح مفهوم بیت بهتر رسانده میشود.

حسین خادمی در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۲۳ دربارهٔ عطار » مظهرالعجایب » بخش ۷۴ - در بیان خبر دادن از جلوۀ ظهور مولوی رومی قدس سره:

کتاب مظهرالعجایب جعلیست و احتمالا شخصی ک عاشق شیعه بوده این ابیات رو سروده و منصوب کرده ب عطار ، چرا ک اوازه اشعار و عرفانش در ایران و انیران پیچیده بود.

فرهاد در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۲۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰:

آن پیکِ ناموَر که رسید از دیارِ دوست

آورد حِرزِ جان ز خطِ مُشکبارِ دوست

معنی بیت: آن قاصدی که از دیار دوست رسید، از دست‌نوشته‌های دوست برایم حافظِ جان آورد.

خوش می‌دهد نشانِ جلال و جمالِ یار

خوش می‌کند حکایتِ عِزّ و وقارِ دوست

معنی بیت: شکوه و زیبایی یار را به خوبی نشان می‌دهد. ارجمندی و متانت یار را به خوبی بیان می‌کند.

دل دادمش به مژده و خِجلَت همی‌برم

زین نقدِ قلبِ خویش که کردم نثارِ دوست

معنی بیت: به عنوان مژدگانی دل خود را به قاصد دادم و از اینکه قلب خود را نقدا پیشکش دوست کردم، خجالت می‌کشم.

شکرِ خدا که از مددِ بختِ کارساز

بر حسبِ آرزوست همه کار و بارِ دوست

معنی بیت: خداروشکر که به لطف بخت موافق، کارهای دوست به خوبی پیشرفت دارد.

سیرِ سپهر و دورِ قمر را چه اختیار؟

در گردشند بر حَسَبِ اختیار دوست

معنی بیت: گردش خورشید و ماه از اختیار خودشان نیست؛ اختیار آن‌ها از سوی خداست.

گر بادِ فتنه هر دو جهان را به هم زند

ما و چراغِ چَشم و رهِ انتظارِ دوست

معنی بیت: اکر باد فتنه جهان را به هم بریزد، ما چشم‌انتظار دوست هستیم.

کُحلُ الجَواهری به من آر ای نسیمِ صبح

زان خاکِ نیکبخت که شد رهگذارِ دوست

معنی بیت: ای نسیم سحری! از آن خاک خوش‌بختی که در رهگذر و زیرِ پایِ دوست قرار دارد، برای تقویت بینایی به چشم من برسان.

ماییم و آستانهٔ عشق و سرِ نیاز

تا خوابِ خوش که را بَرَد اندر کنارِ دوست

معنی بیت: ما با آستانه عشق و سر نیازمان هستیم؛ حال ببینیم چه کسی هم‌بستر دوست می‌شود و کنارش می‌خوابد!

دشمن به قصدِ حافظ اگر دم زند چه باک؟

مِنَّت خدای را که نیَم شرمسارِ دوست

معنی بیت: اگر دشمن به قصد ضرر زدن به حافظ حرفی بزند، ترسی ندارم. خداروشکر که نزد دوست سرافکنده و شرمسار نیستم.

فرهاد در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۰۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۹:

خرم آن روز کز این منزل ویران بروم

راحت جان طلبم و از پی جانان بروم

معنی بیت: خرم آن روزی که برای راحتی جان و رسیدن به جانان از این منزل ویران بروم.

گر چه دانم که به جایی نبرد راه غریب

من به بوی سر آن زلف پریشان بروم

معمی بیت: با اینکه می‌دانم راه غریب مرا به جایی نمی‌رساند؛ من برای بوی سر آن زلف پریشان می‌روم.

دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت

رخت بربندم و تا مُلک سلیمان بروم

معنی بیت: دلم از وحشت زندان اسکندر گرفته است؛ وسایل خود را جمع کنم و تا ملک سلیمان بروم.

چون صبا با تن بیمار و دل بی‌طاقت

به هواداری آن سرو خرامان بروم

معمی بیت: همچون باد صبا و با تن بیمار و بی‌طاقتم، برای هواداری آن سرو خرامان (معشوق) می‌روم.

در ره او چو قلم گر به سرم باید رفت

با دل زخم‌کش و دیدهٔ گریان بروم

معنی بیت: همچون قلم که سرش روی کاغذ است، من نیز مسیر رسیدن به معشوق را با دل زخم‌کش و دیده گریان با سَرَم طی می‌کنم.

نذر کردم گر از این غم به درآیم روزی

تا در میکده شادان و غزل‌خوان بروم

معنی بیت: نذر کرده‌ام اگر روزی از این غم رها شوم، مسیر رسیدن تا میکده معشوق را شاد و غزل‌خوان طی کنم.

به هواداری او ذره صفت رقص‌کنان

تا لب چشمه‌ی خورشید درخشان بروم

معنی بیت: برای هواداری از معشوق، رقص‌کنان و همچون ذره تا لب چشمه‌ی خورشید درخشان می‌روم.

تازیان را غم احوال گران‌باران نیست

پارسایان مددی تا خوش و آسان بروم

معنی بیت: تازیان نمی‌توانند غم احوال گران‌باران را درک کنند. ای پارسایان! مددی برسانید تا بتوانم خوش و آسان بروم.

ور چو حافظ ز بیابان نبرم ره بیرون

همره کوکبهٔ آصف دوران بروم

معنی بیت: اگر همچون حافظ نتوانم از این بیابان خارج شوم؛ با همراهان آصف دوران می‌روم.

 

شایان سپ در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۸:۱۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۲:

من فکر میکنم هم دَرد و هم دُرد درست هست و اتفاقا بهتره که علامتگذاری نشه

چرا که دَرد رو به تن میدهند و شاعر میگه وقتی که ساقی داره دَرد میده به تن کیه که همونطور که جام دُرد رو در بر میگیره تنش رو مثل اون جام برای دَرد نکنه

کیست که تن چو جام می‌...پس معلومه از چیزی صحبت میشه که به تن داده میشه مثل دَرد

پس هر دو رو میشه برداشت کرد

محمد حنیفه نژاد در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۵۶ دربارهٔ محتشم کاشانی » دیوان اشعار » ترکیب‌بندها » شمارهٔ ۱ : باز این چه شورش است که در خلق عالم است:

دوستان بیتی را که بیشتر در موردش سوال شده بود معنی می کنم خدمتتان:

بودند دیو و دد همه سیراب و می مکید 

خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا

مکیدن خاتم عقیق موجب فرونشستن تشنگی می شود، شاعر لشکر دشمن را به دیو و دد تشبیه کرده است و اما حسین را به حضرت سلیمان  و تلمیحی به داستان حضرت سلیمان دارد که بر دیو و دد حکم می راند ولی اینجا به جای این که سلیمان که پادشاه دیو و دد است در راحتی باشد از تشنگی عقیق را می مکد اما دیو و دد سیراب هستند.

محمد حنیفه نژاد در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۵۳ دربارهٔ محتشم کاشانی » دیوان اشعار » ترکیب‌بندها » شمارهٔ ۱ : باز این چه شورش است که در خلق عالم است:

درود بر دوستان عزیز

در بند چهارم بیت« آن در که جبرئیل امین بود خادمش/ اهل ستم به پهلوی خیرالنسا زدند» در سال های اخیر اضافه شده و مال محتشم نیست می توانید به نسخ خطی هم مراجعه کنید این بیت علاوه بر آن که از نظر ادبی ضعیف است و با سایر بیت های محتشم همخوانی ندارد از نظر روایت هم درست نمی نماید و ترویج چنین بیت های نادرستی علاوه بر ستم رواداشتن به ادبیات فارسی و ظلم کردن در حق شاعر شعله ور کردن آتش تفرقه در بین مسلمانان را نتیجه می دهد

Ali M در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۴۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴:

به نظر بنده این غزل قطعا در خصوص واقعه عاشورا بوده است .  عبارات « رندان تشنه لب را آبی نمی دهد کس » ، « سر ها بریده بینی بی جرم و بی جنایت » ، « زنهار از این بیابان وین راه بی نهایت » کاملا متناظر با واقعه کربلا هستند . همچنین هرکسی که باور ندارد رجوع کند به خاطره فال حافظ گرفتن جناب عبدالحسین زرین کوب در روز عاشورا .

مهرزاد سپاهی در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۳۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۹:

چون نیست ز هر چه هست جز باد به دست
‏چون هست ز هر چه نیست نقصان و شکست
‏انگار که هر چه هست در عالم نیست
‏پندار که هر چه نیست در عالم هست

به نظر من اینجوری درست تره. هم به دلیل بازی با تضاد هست و نیست یکی در میان که به زیبایی ادبی می افزاید. هم از نظر معنی منتقل شده.

چون نیست ز هر چه هست جز باد به دست = به دلیل اینکه از چیزایی که "هست" جز بادی در دست نداریم
‏چون هست ز هر چه نیست نقصان و شکست = و به دلیل اینکه هر چیزی که "هست" به خاطر چیز هایی که ندارد نقصان و شکست دارد
‏انگار که هر چه هست در عالم نیست = انگار به نظر می آید که هر چیزی که "هست" ارزشی ندارد و نیست
‏پندار که هر چه نیست در عالم هست = پس تو در نظر بگیر و تخیل کن که هر چیزی که "نیست" در عالم وجود دارد

فرهاد در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۲۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۹:

دیر است که دلدار پیامی نفرستاد

ننوشت سلامی و کلامی نفرستاد

معنی بیت: زمان زیادی گذشت اما دل‌دار سلام و کلامی ننوشت و پیامی نفرستاد.

صد نامه فرستادم و آن شاهِ سواران

پیکی نَدوانید و سلامی نفرستاد

معنی بیت: صد نامه برایش فرستادم اما او سلام و پیغامی نفرستاد.

سویِ منِ وحشی صفتِ عقل رمیده

آهو رَوشی، کبک خرامی، نفرستاد

معنی بیت: برای منِ وحشی صفتی که عقلم را از دست داده‌ام؛ حتی به روش آهو و کبک نیز پیامی نفرستاد.

دانست که خواهد شُدنم مرغِ دل از دست

وز آن خطِ چون سلسله دامی نفرستاد

معنی بیت: او فهمید که مرغ دلم از دست خواهد رفت؛ بنابراین از کلام همچون سلسله‌اش، دامی نفرستاد.

فریاد که آن ساقیِ شِکَّر لبِ سرمست

دانست که مخمورم و جامی نفرستاد

معنی بیت: ای فریاد که آن معشوق شکرلَب و سرمست، با اینکه دانست خمار شده‌ام، جامی نفرستاد.

چندان که زدم لافِ کرامات و مقامات

هیچم خبر از هیچ مقامی نفرستاد

معنی بیت: هرچقدر درباره کرامات و مقامات خود سخن لاف زدم؛ بازهم هیچ خبری از هیچ مقامی نفرستاد.

حافظ به ادب باش که واخواست نباشد

گر شاه پیامی به غلامی نفرستاد

معنی بیت: ای حافظ! مودب باش! زیرا شاه بابت پیام نفرستادن به غلام، بازخواست نمی‌شود.

 

فرهاد در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۲:

هر آن که جانبِ اهلِ خدا نگه دارد

خُداش در همه حال از بلا نگه دارد

معنی بیت: هر کس که هوایِ انسان‌های اهلِ خدا را داشته باشد؛ خدایش در همه حال مراقب او خواهد بود.

حدیثِ دوست نگویم مگر به حضرتِ دوست

که آشنا، سخنِ آشنا نگه دارد

معنی بیت: جز با خداوند با هیچکس درباره دوست صحبت نمی‌کنم تا سخنانم محفوظ بماند.

دلا مَعاش چنان کن که گر بلغزد پای

فرشته‌ات به دو دستِ دعا نگه دارد

معنی بیت: ای دل! آن‌چنان زندگانی کن که اگر اشتباهی از تو سر زد؛ فرشته‌ات برای مراقبت از تو دست به دعا شود.

گَرَت هواست که معشوق نَگْسَلد پیمان

نگاه دار سرِ رشته تا نگه دارد

معنی بیت: اگر می‌خواهی تا معشوق پیمان را پاره نکند؛ تو نیز باید این پیمان را نگاه داری.

صبا بر آن سرِ زلف ار دلِ مرا بینی

ز رویِ لطف بگویش که جا نگه دارد

معنی بیت: ای باد صبا! اگر دلِ مرا در سرِ زلف معشوق دیدی؛ لطفا به دِلَم بگو جایش را حفظ کند.

چو گفتمش که دلم را نگاه دار چه گفت؟

ز دستِ بنده چه خیزد؟ خدا نگه دارد

معنی بیت: گمان میکنی در پاسخ به این درخواست من چه گفت؟! گفت این کاری است که از قدرت بنده خارج است و این خداست که نگه می‌دارد.

سر و زر و دل و جانم فدایِ آن یاری

که حقِّ صحبتِ مهر و وفا نگه دارد

معنی بیت: امیدوارم سَر و زر و دل و جانم، فدای آن یاری شود که حقوق صحبت از روی مهر و وفا با من را حفظ کند.

غبارِ راهگذارت کجاست؟ تا حافظ

به یادگارِ نسیمِ صبا نگه دارد

معنی بیت: غبارِ راهی که تو از آنجا عبور میکنی کجاست؟ تا حافظ آن را برای یادگاری از باد صبا بگیرد و نگه دارد.

فرهاد در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۱:۳۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۳:

شراب لَعل کَش و روی مَه‌جبینان بین

خلاف مذهب آنان جمال اینان بین

معنی بیت: شراب سرخ‌رنگ بنوش و برخلاف مذهب آنان به زیبایی این مه‌جبینان نگاه کن. 

به زیر دَلق مُلَمَّع کمندها دارند

درازدستی این کوته‌آستینان بین

معنی بیت: به درازدستی این کوته‌آستینان نگاه کن. در زیردلق‌های رنگارنگ‌شان، کمندهایی دارند.

به خِرمَن دو جهان سر فرو نمی‌آرند

دِماغ و کِبر گدایان و خوشه‌چینان بین

معنی بیت: به بی‌ذوقی و غرور گدایان و خوشه‌چینان نگاه کن که در برابر خرمن دو جهان تعظیم نمی‌کنند.

بهایِ نیم کِرِشمِه هزار جان طلبند

نیاز اهل دل و نازِ نازنینان بین

معنی بیت: به نیاز اهل دل و نازِ نازنینان نگاه کن. در عوض اندکی ناز، طالب هزار جان هستند.

حقوق صحبت ما را به باد داد و برفت

وفای صحبت یاران و هم‌نشینان بین

معنی بیت: معشوق ما حقِّ صحبت را ادا نکرد و رفت. در عوض به وفای صحبت یاران و هم‌نشینان نگاه کن.

اسیر عشق شدن چاره خلاص من است

ضمیر عاقبت‌اندیشِ پیش‌بینان بین

معنی بیت: برای خلاصی باید اسیر عشق شوم. به عاقبت‌اندیشیِ پیش‌بینی‌کنندگان نگاه کن.

کدورت از دل حافظ بِبُرد صحبت دوست

صفای همت پاکان و پاکدینان بین

معنی بیت: معاشرت با دوست، کدورت را از دل حافظ برد. به صفای همت پاکان و پاک‌دینان نگاه کن.

 

احمـــدترکمانی در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۹:۳۹ دربارهٔ عمان سامانی » گنجینة الاسرار » بخش ۳۸:

داستان زعفر جنی را شاید خیلی از قدیمیها شنیده باشند که در این بخش و بخش 39 به این موضوع پرداخته شده

احمـــدترکمانی در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۹:۳۹ دربارهٔ عمان سامانی » گنجینة الاسرار » بخش ۴۱:

جبرئیل آمد که ای سلطان عشق

یکه تاز عرصه‌ی میدان عشق

دارم از حق بر تو ای فرخ امام

هم سلام و هم تحیت هم پیام

گوید ای جان حضرت جان آفرین

هرچه بودت، داده‌یی اندر رهم

در رهت من هرچه دارم می دهم

یکی از نوحه های قدیمی که مرحوم حاج اصغر اصفهانی خونده همین نوحه است.

مون سا در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۸:۲۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۱۵:

دد و دام هست لطفا تصحیح بفرمایید 

خیلی هم در خواندن اشتباه داشتن که اصلا معنی و مفهوم شعر رو عوض کردن !!  

داود رضوی در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۴:۴۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۰:

با درود و با پوزش از گستاخی
آیا نوشتن این غزل در این شکل با هژده بیت درست است؟

نباید به این شکل  در نه بیت نوشت تا قافیه مراعات شده باشد:

تا چند تو پس روی به پیش آ در کفر مرو به سوی کیش آ

در نیش تو نوش بین به نیش آ آخر تو به اصل اصل خویش آ

هر چند به صورت از زمینی پس رشته گوهر یقینی

بر مخزن نور حق امینی آخر تو به اصل اصل خویش آ

خود را چو به بیخودی ببستی می‌دانک تو از خودی برستی

وز بند هزار دام جستی آخر تو به اصل اصل خویش آ

از پشت خلیفه‌ای بزادی چشمی به جهان دون گشادی

آوه که بدین قدر تو شادی آخر تو به اصل اصل خویش آ

هر چند طلسم این جهانی در باطن خویشتن تو کانی

بگشای دو دیده نهانی آخر تو به اصل اصل خویش آ

چون زاده پرتو جلالی وز طالع سعد نیک فالی

از هر عدمی تو چند نالی آخر تو به اصل اصل خویش آ

لعلی به میان سنگ خارا تا چند غلط دهی تو ما را

در چشم تو ظاهرست یارا آخر تو به اصل اصل خویش آ

چون از بر یار سرکش آیی سرمست و لطیف و دلکش آیی

با چشم خوش و پرآتش آیی آخر تو به اصل اصل خویش آ

در پیش تو داشت جام باقی شمس تبریز شاه و ساقی

سبحان الله زهی رواقی آخر تو به اصل اصل خویش آ

 

Ashkan Ra در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۳:۱۶ دربارهٔ صامت بروجردی » کتاب نوحه‌های سینه زنی (به اقسام مختلفه و لحنهای متنوع و مخصوصه) » شمارهٔ ۶ - و برای او همچنین:

یا حسین مظلوم 

ملیکا محمدی در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۳۹ دربارهٔ محتشم کاشانی » دیوان اشعار » ترکیب‌بندها » شمارهٔ ۱ : باز این چه شورش است که در خلق عالم است:

با عرض سلام

این شعر محتشم یقینا از شاهکارهای ادبیات فارسی‌ست. 

بیت : گر چشم روزگار بر او زار می‌گریست

خون می‌گذشت از سر ایوان کربلا

احساس میکنم بهتر است بجای کلمه "زار" واژه "فاش" جایگزین گردد. چرا که با توجه به  توصیفات شعر و صد البته فجاعت جریان عاشورا، شاعر بارها اشاره کرده که تمامی عالم در عزای سنگین اباعبدالله الحسین (ع) هستند و زار میگریند. پس چرا خون از ایوان کربلا نمیگذرد؟ 

زیرا این گریه ها فاش نیست. و در پرده ای از چشم مردم پنهان شده.

پس شاید بهتر باشد اینطور تصحیح شود:

گر چشم روزگار بر او فاش می‌گریست

 

خون می‌گذشت از سر ایوان کربلا

سپاس از توجه‌تان🖤

خ م در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۶ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۲۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۷:

شعر هم آهنگ از فصیحی

 

باد قاصد ساعتی آید که کس بیدار نیست

ماه داند شام را محتاج هر گفتار نیست

پیوند به وبگاه بیرونی

۱
…
۱۴۸۱
۱۴۸۲
۱۴۸۳
۱۴۸۴
۱۴۸۵
…
۵۸۵۴