مهدی خواجوی در ۴ سال قبل، شنبه ۱۴ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۰۸ در پاسخ به کیهان دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:
بارگاه احدیت که انوار الهی و صقع ربوی ست
مهدی خواجوی در ۴ سال قبل، شنبه ۱۴ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۰۶ در پاسخ به الهام دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:
خیر هر چه را بهر کاری ساختند
مهدی خواجوی در ۴ سال قبل، شنبه ۱۴ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۰۵ در پاسخ به نادیا دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:
بارگاه احدیت که انوار الهی و صقع ربوی ست
Hossein Banaei در ۴ سال قبل، شنبه ۱۴ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۵۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۷۰:
ینه در آینه چه بیند؟ انعکاس نوری بی انتها
حسین مرکزی در ۴ سال قبل، شنبه ۱۴ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۵۲ در پاسخ به رضا دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۰:
زیبد یعنی زیبنده است.
معنی بیت:
اگر کسی در عالم سروری برای شاعران خوب جستجو میکند
رودکی زیبنده است که در راسِ همه آن شاعران قرار گیرد.
سریّ در آخر بیت با تشدید خوانده میشود و معنای مصدری دارد یعنی سرآمد بودن.
نادر.. در ۴ سال قبل، شنبه ۱۴ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۴۲ دربارهٔ میرداماد » دیوان اشراق » رباعیات » شمارهٔ ۸۲:
آن دل که بجز تو یار خواهد، دل نیست..
نادر.. در ۴ سال قبل، شنبه ۱۴ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۳۴ دربارهٔ میرداماد » دیوان اشراق » رباعیات » شمارهٔ ۵۱:
عافیت
ناصر۱۲ در ۴ سال قبل، شنبه ۱۴ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۲۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۷۱ - بیان آنک فتح طلبیدن مصطفی صلی الله علیه و سلم مکه را و غیر مکه را جهت دوستی ملک دنیا نبود چون فرموده است الدنیا جیفة بلک بامر بود:
سلام ، تفاوت معنایی ما زاغیم اما زاغ نه در بیت زیر را لطفأ شرح دهید .
گفت ما زاغیم همچون زاغ نه
مست صباغیم مست باغ نه ...
حافظ قائمی در ۴ سال قبل، شنبه ۱۴ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۳۲ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۰:
بحل (behel) : بخشیده؛ عفو شده؛ آمرزیده
فاطمه زندی در ۴ سال قبل، شنبه ۱۴ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۱۱:۱۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۸:
غزل ۱۰۸
وزن : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل
مرا خود با تو چیزی در میان هست
وگرنه روی زیبا در جهان هست
معنی بیت اول
۱ _ در میان من و تو چیزی دیگر و پیوندی دیگر ورای عشق های عادی وجود دارد و الّا چهرۀ زیبا در جهان بسیار پیدا می شود .
وجودی دارم از مِهرت گدازان
وجودم رفت و ، مِهرت همچنان هست
معنی بیت دوم
۲ _ وجودی دارم که در اثر عشق سوزان تو گداخته می شود . با آنکه وجود من گداخت و نابود شد ، امّا مهر تو همچنان باقی است . [ مهر = عشق و محبّت / گدازان = سوزان و ذوب کنان/آرایه ء تکرار : وجود ، مهر]
مبر ظن کز سرم سَودای عشقت
رود تا بر زمینم استخوان هست
معنی بیت سوم
۳ _ گمان مکن که تا زنده هستم و رمقی دارم و دو پارۀ استخوان از من باقی است ، خیال عشق تو را از سر به در می کنم . [ ظن بردن = گمان بردن / سودا = یکی از اخلاط اربعه که غلبۀ آن موجب عشق و هوس و خیال ( مالیخولیا ) می شود / استخوان بر زمین بودن = کنایه از زنده بودن ]
اگر پیشم نِشینی ، دل نشانی
وگر غایب شوی ، در دل نشان هست
معنی بیت چهارم
۴ _ اگر در کنارم نشینی ، به من آرامش می بخشی و چنانجه از نظرم غایب کردی ، نشان تو در قلبم موجود است و با آن سرخوشم . [ نشاندن دل = کنایه از آرام گرفتن دل ]
به گفتن راست ناید شرح حُسنت
ولیکن گفت خواهم تا زبان هست
معنی بیت پنجم
۵ _ گر چه نمی توان حقّ شرح زیبایی تو را با بیان کردن آن ادا کرد ، امّا تا هنگامی که زبان وجود دارد ، از آن حُسن و ملاحت سخن خواهم گفت . [ حُسن = جمال و زیبایی / راست آمدن = کنایه از قابل وصف بودن ]
ندانم قامت است آن یا قیامت ؟
که می گوید چنین سرو روان هست
معنی بیت ششم
۶ _ نمی دانم این قامت بلند معشوق است یا با برخاستن او قیامتی به پای گشته است ؟ چه کسی می تواند بگوید که سرو روانی چون او وجود دارد ؟ [ قیامت = رستاخیز / سرو روان = سرو رونده و خرامان ، سروی که به ناز تکان خورد ]
توان گفتن به مَه مانی ، ولی ماه
نپندارم چنین شیرین دهان هست
معنی بیت هفتم
۷ _ می توان گفت که تو مثل ماه هستی . امّا گمان نمی کنم که ماه دهانی به شیرینی دهان تو داشته باشد ، پس تو از ماه برتری . [ شیرین دهان = لب شیرین ، لب لطیف و با طراوت ، لبی که در آن شادی و نشاط باشد ، لبی که سخنان فصیح و بلیغ می گوید ]
به جز پیشت نخواهم سر نهادن
اگر بالین نباشد ، آستان هست
معنی بیت هشتم
۸ _ جز در مقابل تو سر تسلیم بر زمین نخواهم گذاشت ، اگر نتوانم سر بر بالین تو نهم . می توانم بر آستانت که به نرمی بالین است سر گذارم . [ آستان = درگاه و پیشگاه / سر نهادن = کنایه از تسلیم و مطیع گشتن ]
برو سعدی که کوی وصل جانان
نه بازاری است کآنجا قدر جان هست
معنی بیت نهم
۹ _ ای سعدی از این سودا دست بردار و برو . زیرا کوی وصال معشوق از آن بازارهایی است که در آن متاع جان عاشقان بهایی ندارد . [ جانان = معشوق و محبوب همچون جان عزیز / قدر = بها و ارزش ]
منبع : شرح غزلهای سعدی
دکتر محمدرضا برزگر خالقی
دکتر تورج عقدایی
سعدی : به چه کار آیدت ز گُل طبقی ؟
از گلستان ِ ما بِبَر طبقی
شاد و تندرست باشید ..
فاطمه زندی در ۴ سال قبل، شنبه ۱۴ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۱۱:۰۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۷:
غزل ۱۰۷
وزن : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلات
صبحدم خاکی به صحرا بُرد باد از کوی دوست بوستان در عنبر سارا گرفت از بوی دوست
معنی بیت اول
۱ _ باد در هنگام صبح از کوی دوست مشتی خاک به دشت و صحرا برد و بدینسان بوستان را از بوی دوست غرق در بوی عنبر ناب ساخت . [ عنبر = ماده ای چرب و خوشبو و سیاه رنگ که از رودۀ نوعی وال یا ماهی عنبر (کاشالو) می گیرند / سارا = خالص و صاف ]
دوست گر با ما بسازد ، دولتی باشد عظیم
ور نسازد ، می بباید ساختن با خوی دوست
معنی بیت دوم
۲ _ اگر دوست با ما از درِ سازگاری درآید ، این پیروزی و اقبالی بزرگ است . ولی چنانچه راه ناسازگاری پیش گیرد ، بر ما لازم است که خود را با خوی او وفق دهیم . [ دولت = سعادت و اقبال ]
گر قبولم می کند ، مملوک خود می پَرورَد
ور برانَد ، پنجه نتوان کرد با بازوی دوست
معنی بیت سوم
۳ _ اگر مرا بپذیرد ، غلام خویش را مورد توجّه و عنایت قرار داده است و چنانچه ما را از خود براند ، توان درافتادن با او را نداریم . [ مملوک = بنده و غلام زر خرید / پنجه کردن با کسی = کنایه از ستیز و نزاع کردن با کسی ]
هر که را خاطر به روی دوست رغبت می کند
بس پریشانی بباید بردنش چون موی دوست معنی بیت چهارم
۴ _ اگر خاطر هر کس به جانب دوست میل و رغبتی دارد ، باید همانند موی دوست آشفتگی بسیاری تحمّل نماید . [ خاطر = فکر و اندیشه ، دل ]
دیگران را عید اگر فرداست ، ما را این دَم است روزه داران ماه نو بینند و ، ما ابروی دوست
معنی بیت پنجم
۵ _ اگر برای روزه داران فردا عید فطر است ، برای ما همین لحظه است که به جای ماه نو هلال ابروی دوست را مشاهده می کنیم . [ عید = عید فطر ]
هر کسی بی خویشتن جَولان عشقی می کند
تا به چوگان که در خواهد فتادن گوی دوست ؟
معنی بیت ششم
۶ _ هر کس از سر بی خویشتنی در میدان عشق جولانی دارد . امّا باید به انتظار نشست تا معلوم شود که گوی عشق دوست به خم چوگان چه کسی خواهد افتاد ؟ [ بی خویشتن = مستانه و در حالت بی خودی و بی خویشی / جولان کردن = سعی و تلاش کردن / گوی = توپ و گلوله ای چوبین که در بازی چوگان از آن استفاده می شود / چوگان = چوبی با دستۀ راست و باریک و سرِ کج که با آن در چوگان بازی گوی را می زنند ]
دشمنم را بد نمی خواهم ، که آن بدبخت را
این عقوبت بس که بیند دوست هم زانوی دوست
معنی بیت هفتم
۷ _ برای دشمنم بدی آرزو نمی کنم ، زیرا برای آن بدبخت همین کافی است که مرا در کنار دوست ببیند . [ عقوبت = عذاب / هم زانو = دو کسی که برابر و مقابل هم نشینند ، کنایه از مصاحب و رفیق صمیمی ]
هر کسی را دل به صحراییّ و باغی می رود
هر کس از سویی به در رفتند و ، عاشق سوی دوست
معنی بیت هشتم
۸ _ دل هر کس برای تفرّج و خوشی به باغ و صحرایی میل می کند . آری ، هر کس متناسب با درک و ذوق خود برای احساس لذّت به جانبی می رود . عاشق هم برای درک این لذّت به سوی دوست می رود .
کاش ، باری ، باغ و بستان را که تحسین می کند بلبلی بودی چو سعدی یا گلی چون روی دوست
معنی بیت نهم
۹_ ای کاش در باغ و بستانی که مردمان لب به تحسین آن گشوده اند ، بلبلی سخنگو مثل سعدی یا گلی به زیبارویی یار وجود می داشت . [ باری = به هر حال ، خلاصه ]
منبع : شرح غزلهای سعدی
دکتر محمدرضا برزگر خالقی
دکتر تورج عقدایی
سعدی : به چه کار آیدت ز گُل طبقی ؟
از گلستان ِ ما بِبَر طبقی
شاد و تندرست باشید ..
فاطمه زندی در ۴ سال قبل، شنبه ۱۴ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۵۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۶:
غزل ۱۰۶
شادی به روزگار گدایان کوی دوست
بر خاک ره نشسته به امّید روی دوست
معنی بیت اول
۱ _ چه روزگار خوشی دارند ، طالبان معشوق که به امید دیدن روی دوست بر خاک راه نشسته اند . [ گدایان کوی دوست = طالبان و نیازمندان معشوق ]
گفتم به گوشه ای بنِشینم ، ولی دلم
ننشیند از کشیدن خاطر به سوی دوست
معنی بیت دوم
۲ _ با خود می اندیشم که انزوا اختیار کنم و به گوشه ای روم ، امّا دل از اینکه خاطرم به سوی دوست کشیده می شود ، آرام نمی گیرد . [ خاطر = فکر و اندیشه ، دل / نشستن دل = کنایه از آزام و قرار یافتن دل ]
صبرم ز روی دوست میسّر نمی شود
دانی طریق چیست ؟ تحمّل ز خوی دوست
معنی بیت سوم
۳ _ صبر از روی دوست برایم ممکن نیست . می دانی چاره این کار چیست ؟ اینکه تندخویی دوست را تحمّل کنم .
ناچار هر که دل به غم روی دوست داد
کارش به هم برآمده باشد چو موی دوست
معنی بیت چهارم
۴ _ ناگزیر هر کس که غم روی دوست را پذیرفت و بدآن دل داد ، کارش مثل گیسوان دوست پریشان و آشفته می گردد . [ به هم برآمدن کار = آشفته و پریشان شدن کار / دل به چیزی دادن = عاشق و شیفته چیزی شدن ]
خاطر به باغ می رودم روز نوبهار
تا با درخت گل بنِشینم به بوی دوست
معنی بیت پنجم
۵ _ در بهاران ذهنم به سوی باغ کشیده می شود تا در آنجا به آرزوی نشستن با دوست با درخت گُل همنشین گردم .
_ بهار = شکوفه های تازه و نورُسته ، گل درخت نارنج و نوعی گل گاوچشم و اقحوان اصغر است ، بستان افروز که آن را تاج خروس گویند که گلی است سرخ رنگ و به عنوان گل زینتی نیز در باغ ها کاشته می شود ( گل و گیاه در ادبیات منظوم فارسی ) .
فردا که خاک مرده به حَشر ، آدمی کنند
ای باد ، خاک من مَطَلب جز به کوی دوست
معنی بیت ششم
ای باد ، فردا که در روز قیامت اجزای خاک مردگان را گِرد می کنند تا از آن آدمی به وجود آورند ، خاک مرا فقط از سر کوی دوست بخواه . ( خاک من فقط در کوی دوست یافت می شود . ) [ حشر = روز قیامت و رستاخیز / کردن = آفریدن ]
سعدی چراغ می نکُند در شب فراق
ترسد که دیده باز کند جز به روی دوست
معنی بیت هفتم
۷ _ سعدی در شب هایی که در فراق به سر می برد ، چراغ روشن نمی کند ، زیرا بیم آن دارد که در پرتو روشنایی چراغ ، چشمش به چهرۀ کسی جز دوست بیفتد . [ چراغ می نکُند = چراغ را روشن نمی کند ]
منبع : شرح غزلهای سعدی
دکتر محمدرضا برزگر خالقی
دکتر تورج عقدایی
سعدی : به چه کار آیدت ز گُل طبقی ؟
از گلستان ِ ما بِبَر طبقی
شاد و تندرست باشید ..
فاطمه زندی در ۴ سال قبل، شنبه ۱۴ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۴۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۵:
غزل ۱۰۵
وزن : مفتعلن فاعلات مفتعلن فاعلات
آب حیات من است خاک سر کوی دوست
گر دو جهان خرّمی است ، ما و غم روی دوست
معنی بیت اول
۱ _ خاک رهگذر دوست برای من در حکم آب حیات است و من بدان زنده ام ، اگر مرا در جهان بی غم و شادی دوست مخیّر نمایند ، غم دوست را برمی گزینم .
_ آب حیات = آب حیوان ، آب زندگی ، آب خضر ، در غزلیان سعدی همۀ این ترکیبات بکار رفته است . به عقیدۀ قدما آبی بوده است در ظلمات که در انتهای دنیای مسکون جای دارد و هر کس از آن چشمه بنوشد عمر جاودانی خواهد یافت .
در اساطیر آمده است که ذوالقرنین که بنابر باوری قدیمی همان اسکندر مقدونی است . برای یافتن آن چشمه به ظلمات رفت . امّا نتوانست بدان دست یابد ، ولی خضر پیغمبر که وزیر و پسرخالۀ او بود به همراه الیاس نبی آن چشمه را یافتند و از آبش نوشیدند و عمر جاودان پیدا کردند . این افسانه ، علّت مضامین بسیار در اشعار فارسی شده است . در اصطلاح صوفیان گاهی کنایه شده است از سرچشمۀ عشق و محبّت که هر کس از آن بچشد هرگز معدوم و فانی نشود و نیز اشارت به دهان معشوق و گاهی به معنی سخنان پیر و مرشد است که به سالک حیات ابدی می بخشد .
ولوله در شهر نیست ، جز شکن زلف یار
فتنه در آفاق نیست ، جز خم ابروی دوست
معنی بیت دوم
۲ _ جز چین و شکن زلف یار شور و آشوبی در شهر وجود ندارد و جز خم ابروی یار فتنه و غوغایی در جهان دیده نمی شود . یعنی هر آشوب و غوغایی در اثر زلف و ابروی یار است . [ ولوله = شور و غوغا ، جوش و خروس / شکن = پیچ و تاب / آفاق = جمع افق به معنی کرانه ها و سرزمین ها ، جهان / خم = هلال و قوس ]
داروی مشتاق چیست ؟ زهر ز دست نگار
مرهم عشّاق چیست ؟ زخم ز بازوی دوست
معنی بیت سوم
۳ _ چه چیز عاشق مشتاق را درمان می کند ؟ زهری که معشوق به دست خود به وی دهد . مرهم زخم عاشقان چیست ؟ ضربت و آسیبی که بازوی دوست بر آنان وارد سازد . [ مشتاق = عاشق و آرزومند / نگار = معشوق ، یار زیباروی ، از آن جهت که معشوق خود را آرایش می کند و زینت می دهد ، به او نگار گفته اند / زخم = آسیب و ضربت ]
دوست به هندوی خود گر بپذیرد مرا
گوش من و تا به حَشر حلقۀ هندوی دوست
معنی بیت چهارم
۴ _ اگر دوست مرا به عنوان غلام خویش قبول کند ، تا به قیاما حلقۀ غلامی او را به گوش می کنم و یا ملازم حلقه های زلف او خواهم بود و یا غلام غلام او می شوم . [ دوست = محبوب و معشوق / هندو = منسوب به هند ، سیاه از هر چیز (لغت نامه) ، غلام و بنده / حَشر = قیامت و رستاخیز ]
گر متفرّق شود خاک من اندر جهان
باد نیارد ربود گَرد من از کوی دوست
معنی بیت پنجم
۵ _ اگر خاک من در سراسر جهان پراکنده شود . با قادر نخواهد بود که گرد و غبار وجود مرا از کوی دوست برباید و جدا سازد . [ یارستن = توانستن ]
گر شب هجران مرا تاختن آرَد اجل
روز قیامت زنم خیمه به پهلوی دوست
معنی بیت ششم
۶ _ اگر در شب فراق اجل مهلتم ندهد که به دوست دست یابم . در روز قیامت خیمۀ خود را در کنار دوست بر پا خواهم کرد . [ اجل = مرگ ]
هر غزلم نامه ای است صورت حالی در او
نامه نوشتن چه سود ؟ چون نرسد سوی دوست
معنی بیت هفتم
۷ _ هر غزل من مثل نامه ای است . که وصف حال خویش را در آن آورده ام ، امّا نوشتن این نامه ها (سرودن غرل ها) چه فایده ای دارد ؟ چون به دست دوست نمی رسد . [ صورت حال = چگونگی ، ماجرا ]
لاف مزن سعدیا ، شعر ، تو خود سِحر نیست
سِحر نخواهد خرید غمزۀ جادوی دوست
معنی بیت هشتم
۸ _ ای سعدی حتّی اگر شعر خود را سحر و جادو هم فرض کنی ، اشارت های چشم و ابروی یار که خود سحر کننده ای بی نظیر است ، سحر تو را (شعرت را) به چیزی نمی خرد . [ سحر = جادو و افسون / غمزه = ناز و عشوه ، اشاره به چشم و ابرو ]
منبع : شرح غزلهای سعدی
دکتر محمدرضا برزگر خالقی
دکتر تورج عقدایی
سعدی : به چه کار آیدت ز گُل طبقی ؟
از گلستان ِ ما بِبَر طبقی
شاد و تندرست باشید ..
فاطمه زندی در ۴ سال قبل، شنبه ۱۴ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۲۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۴:
غزل ۱۰۴
وزن : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لان
مرا تو غایت مقصودی از جهان ای دوست
هزار جان عزیزت فدای جان ای دوست
معنی بیت اول
۱ _ ای دوست ، در تمام جهان نهایت آمال و آرزیم تو هستی . جان عزیز هزاران کس قربان جان تو گردد . [ غایت مقصود = سرانجام و نهایت مراد و آرزو ]
چنان به دام تو الفت گرفت مرغ دلم
که یاد می نکند عهد آشیان ای دوست
معنی بیت دوم
۲ _ ای دوست ، دلم به سان مرغی اسیر دام تو گشته و چنان به آن دام خو گرفته است که دیگر به یاد روزهایی که در سینۀ من بود نمی افتد . [ الفت گرفتن = اُنس گرفتن ، خو گرفتن/ تناسب : دام ، مرغ ،آشیان ]
گَرَم تو در نگُشایی ، کجا توانم رفت ؟
به راستان که بمیرم بر آستان ای دوست
معنی بیت سوم
۳ _ اگر تو به رویم در نگشایی ، به کجا می توانم بروم ؟ ای دوست ، سوگند به راستان و درست کرداران که بر آستان تو جان خواهم داد . [ راستان = صدّیقان ، درستکاران / آستان = درگاه ، پیشگاه/جناس مرکب : به راستان ، بر آستان ]
دلی شکسته و جانی نهاده بر کف دست
بگو بیار که گویم بگیر هان ای دوست
معنی بیت چهارم
۴ _ ای دوست ، آنچه دارم دلی شکسته و جانی آمادۀ تقدیم است . تو برای گرفتن آنها اشارتی کن تا بگویم اینک از آنِ تو ، بستان . [ دل شکسته بودن = کنایه از غمگین و آزرده خاطر بودن / جان بر کف دست نهادن = کنایه از پایداری و فداکاری کردن ]
تنم بپوسد و خاکم به باد ، ریزه شود
هنوز مِهر تو باشد در استخوان ای دوست
معنی بیت پنجم
۵ _ جسمم خواهد پوسید و خاکم به وسیلۀ باد پراکنده خواهد شد . امّا ای دوست ، با وجود این مهر و محبّت تو هنوز در استخوان هایم به جای خواهد ماند . [ ریزه شدن = متلاشی و پراکنده شدن ، خرد و ریز گشتن ]
جفا مکن که بزرگان به خرده ای ز رهی
چنین سبک ننِشینند و سرگران ای دوست
معنی بیت ششم
۶ _ ای دوست ، بر من ستم روا مدار ، زیرا بزرگان با عیبی که در غلام خویش می بینند ، خشمگین نمی شوند و به او بی اعتنایی نمی کنند . [ خرده = عیب / رهی = بنده و غلام / سبک نشستن = تند و عصبانی و خشمگین بودن (لغت نامه) / سرگران = کنایه از بی اعتنا و ملول و خشمناک/ تضاد : سبک ، گران ]
به لطف اگر بخوری خون من روا باشد
به قهرم از نظر خویشتن مران ای دوست
معنی بیت هفتم
۷ _ ای دوست ، جایز است که از سر لطف خون مرا نوش کنی ، امّا مرا با قهر و غضب از نظر خود دور مساز . [ خون کسی را خوردن = کنایه از در رنج و اندوه گذاشتن کسی /تضاد : لطف ، قهر ]
مناسب لب لعلت حدیث بایستی
جواب تلخ بدیع است از آن دهان ای دوست
معنی بیت هشتم
۸ _ ای دوست ، سخنانت باید با لبان لعل گونت تناسبی داشته باشد . این جواب تلخ و دل گزا از آن دهان ، عجیب به نظر می رسد . [ لعل = سنگ قیمتی سرخ رنگ / حدیث = سخن / بایستن = در خور و شایسته بودن / بدیع = عجیب و غریب و نادر /تشبیه : لب به لعل ]
مرا رضای تو باید ، نه زندگانی خویش
اگر مراد تو قتل است ، وارهان ای دوست
معنی بیت نهم
۹ _ ای دوست ، برای من رضایت و خشنودی تو بایسته و مهم است ، اگر خواست تو کشته شدن من است ، مرا از قید حیات وارهان تا به کام رسی . [ رضا = رضایت و خشنودی / مراد = آرزو ]
که گفت سعدی از آسیب عشق بگریزد ؟
به دوستی که غلط می برَد گمان ای دوست
معنی بیت دهم
۱۰ _ ای دوست ، چه کسی به تو گفت که سعدی از بلای عشق می گریزد ؟ سوگند به دوستی که او به غلط به چنین پنداری رسیده است . [ به دوستی = قسم به مهر و محبّت / غلط بردن = اشتباه کردن / گمان غلط بردن = اشتباه فکر کردن ]
که گر به جان رسد از دست دشمنانم کار
ز دوستی نکنم توبه همچنان ای دوست
معنی بیت یازدهم
۱۱ _ برای اینکه حتّی اگر از دست دشمنان عاجز و ناتوان گردم ، ای دوست ، باز هم از دوستی بازنمی گردم و از آن دست نمی کشم . [ کار به جان رسیدن = کنایه از عاجز و ناتوان گشتن ]
منبع : شرح غزلهای سعدی
دکتر محمدرضا برزگر خالقی
دکتر تورج عقدایی
سعدی : به چه کار آیدت ز گُل طبقی ؟
از گلستان ِ ما بِبَر طبقی
شاد و تندرست باشید ..
فاطمه زندی در ۴ سال قبل، شنبه ۱۴ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۰۹:۳۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۳:
غزل ۱۰۳
وزن : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لان
ز حد گذشت جدایی میان ما ای دوست
بیا بیا که غلام توام ، بیا ای دوست
معنی بیت اول
۱ _ ای دوست ، جدایی میان من و تو از حد گذشت . ای دوست ، بیا بیا که حلقۀ غلامی ات به گوش کنم .
اگر جهان همه دشمن شود ز من دامن
به تیغ مرگ شود دست من رها ای دوست
معنی بیت دوم
۲ _ اگر تمام مردم گیتی دشمن من شوند ، دست من از دامن تو فقط با مرگ که تیغی برنده است ، جدا می شود . به سخن دیگر ، تا زنده هستم دست از تو نمی کشم . [ دست از دامن کسی رها شدن = کنایه از ترک کردن او ]
سرم فدای قفای ملامت است ، چه باک
گَرَم بُوَد سخن دشمن از قفا ای دوست
معنی بیت سوم
۳ _ ای دوست ، سرم قربانی سیلی سرزنش است . دیگر بیمی ندارم از اینکه حرف های دشمن پشت سرم باشد . [ قفا = سیلی ]
به ناز اگر بخرامی ، جهان خراب کنی
به خون خسته اگر تشنه ای هلا ای دوست
معنی بیت چهارم
۴ _ اگر با ناز و عشوه خرامیدن آغاز کنی ، جهانی را به ویرانی می کشد . ای دوست ، اگر به خون عشّاق مجروح تشنه ای ، بشتاب . [ خرامیدن = با ناز و تکبّر و تبختر راه رفتن / خسته = آزرده و مجروح / هلا = ندا است برای آگاه کردن و تنبیه کردن و طعنه زدن (لغت نامه) ]
چنان به داغ تو باشم که گر اجل برسد
به شرعم از تو ستانند خون بها ای دوست
معنی بیت پنجم
۵ _ ای دوست ، آنچنان داغ و نشانِ عشق تو را بر خود دارم که اگر بمیرم ، در آیین شریعت خون بهای تو را از من خواهند گرفت . یعنی آشکار است که من در راه عشق تو جان باخته ام . [ اجل = مرگ / داغ = سوزش و حرارت ، مجازاََ درد و رنج عشق ]
وفای عهد نگه دار و از جفا بگذر
به حقّ آنکه نی ام یار بی وفا ای دوست
معنی بیت ششم
۶ _ ای دوست ، به پاس اینکه پیمان شکن و بی وفا نیستم ، به پیمانی که بسته ای پای بند باش و دست از ستم بردار . [ وفا = مقابل جفا به معنی وعده به جا آوردن و به سر بردن دوستی و عهد و پیمان ، ثبات در قول و سخن و دوستی / عهد = پیمان ]
هزار سال پس از مرگ من چو بازآیی
ز خاک نعره برآرم که مرحبا ای دوست
معنی ببت هفتم
۷ _آنچنان شیفته و عاشقم که اگر پس از هزار سال بر سر خاکم آیی ، می شنوی که از گورم نعره می کشم که ای دوست ، آفرین بر تو باد . [ مرحبا = در زبان فارسی کلمه تحسین است به معنی آفرین ، در زبان عرب برای تعظیم مهمان گویند به معنی خوش آمدی ، خیر مقدم ، بفرما ]
غم تو دست برآورد و خون چشمم ریخت
مکن که دست برآرم به ربّنا ای دوست
معنی بیت هشتم
۸ _ غم عشقت بر من سلطه یافت و خون چشم مرا جاری ساخت . کاری مکن که دست به آسمان بلند کنم و برای استغاثه به درگاه خداوند ربّنا بگویم . [ ربّنا = خداوندا ، ای پروردگار ما ، در اینجا برای درخواست و زاری به کار رفته است / دست برآوردن = کنایه از غلبه کردن و چیره شدن ]
اگر به خوردن خون آمدی ، هلا برخیز
وگر به بردن دل آمدی ، بیا ای دوست
معنی بیت نهم
۹ _ ای دوست اگر برای خوردن خون و کشتنم آمده ای ، بشتاب . و چنانچه می خواهی دل از من ربایی و مرا عاشق سازی ، بگیر ، دل از آنِ تو . [ خون کسی را خوردن = غلبه کردن و چیره شدن ]
بساز با من رنجور ناتوان ای یار
ببخش بر من مسکین بی نوا ای دوست
معنی بیت دهم
۱۰ _ ای یار ، با من رنج کشیده و ناتوان مدارا کن . ای دوست ، به من که فقیر و بی زاد و برگم ، چیزی عنایت کن یا مرا عفو کن . [ رنجور = دردمند و درمانده / بی نوا = بیچاره و بی ساز و برگ ]
حدیث سعدی اگر نشنوی ، چه جاره کند
به دشمنان نتَوان گفت ماجرا ای دوست
معنی بیت یازدهم
۱۱ _ای دوست ، اگر به سخنان سعدی گوش فرا ندهی ، او چاره ای جز سکوت ندارد . زیرا سرگذشت خویش را نمی توان برای دشمنان بازگو کرد . [ حدیث = سخن ، قصّه و حکایت ]
منبع : شرح غزلهای سعدی
دکتر محمدرضا برزگر خالقی
دکتر تورج عقدایی
سعدی : به چه کار آیدت ز گُل طبقی ؟
از گلستان ِ ما بِبَر طبقی
شاد و تندرست باشید ..
فاطمه زندی در ۴ سال قبل، شنبه ۱۴ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۰۹:۲۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۲:
غزل ۱۰۲
وزن : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلات
تا دست ها کمر نکنی بر میان ای دوست
بوسی به کام دل ندهی بر دهان دوست
معنی بیت اول
۱ _ تا دستان خود را به دور کمر دوست حلقه نکنی و او را در آغوش نگیری ، نمی توانی آنجنانکه می خواهی بر دهان دوست بوسه زنی . [ کمر = کمربند / میان = کمر ، عضوی از بدن / کام = مراد و آرزو ]
دانی حیات کُشتۀ شمشیر عشق چیست ؟
سیبی گَزیدن از رخِ چون بوستان دوست
معنی بیت دوم
۲ _ می دانی زندگی کسی که با شمشیر عشق از پای درآید چیست ؟ آنکه بوسه ای از چهره مانند بوستان معشوق برگیرد . [ حیات = زندگی / سیب از رخ دوست گزیدن = کنایه از بوسیدن ]
بر ماجرای خسرو و شیرین قلم کشید
شوری که در میان من است و میان دوست
معنی بیت سوم
۳ _ شور و اشتیاقی که بین من و دوست وجود دارد ، تأثیر ماجرای خسرو و شیرین را از ذهن مردم زدود و آن را محو ساخت . [ شور = وجد و هیجان ، غوغای عشق / قلم کشیدن = کنایه از محو و نابود کردن / شیرین = شاهزادۀ ارمنی و معشوقۀ خسرو چرویز است / خسرو = شاهنشاه ایران از سلسلۀ ساسانیان ، پسر و جانشین هرمز چهارم است . او ایران را به چنان شکوه و جلالی رساند که تا آن زمان در دورۀ ساسانی به خود ندیده بود . داستان عشق او با شیرین ، زبانزدِ شاعران و نویسندگان است . ]
خصمی که تیر کافرش اندر غزا نکشت
خونش بریخت ابروی همچون کمان دوست
معنی بیت چهارم
۴ _ دشمنی که با تیر بی رحمانه و ظالمانه اش در جنگ نتوانست عاشق (سعدی) را بکُشد ، ابروی کمانی دوست خونش را ریخت . [ کافر = بی رحم و ظالم / غزا = جنگ با دشمن دین ]
دل رفت و دیده خون شد و جان ضعیف ماند وآن هم برای آن که کنم جان فشان دوست
معنی بیت پنجم
۵ _ دل از کفم به در رفت و شیفته و عاشق شدم . چشمانم در اثر گریه بسیار خونین شد ، ولی جان ناتوانم باقی ماند ، آن هم برای اینکه در جان فشانی برای دوست به کار رود . [ جان فشاندن = جان را نثار کردن / دل رفتن = کنایه از شیفته و با شوق گشتن / دیده خون شدن = کنایه از اشک خونین ریختن ، رنجور گشتن ]
روزی به پای مَرکب تازی درافتمش
گر کِبر و ناز بازنپیچد عنان دوست
معنی بیت ششم
۶ _ اگر غرور و عشوه گری دوباره موجب روی گرداندن دوست نگردد ، روزی خود را به پای اسب تندرو و تازندۀ او خواهم افکند . [ عنان پیچیدن = کنایه از روی برگرداندن ]
هیهات ، کام من که برآید در این طلب
این پس که نام من برود بر زبان دوست
معنی بیت هفتم
۷ _ بعید است که من در این طلب به خواست و آرزوی خود نائل آیم ، امّا همین کافی است که دوست نام مرا بر زبان جاری سازد . [ هیهات = چه دور است ، در زبان فارسی به معنی افسوس به کار می رود / کام = مراد و آرزو / طلب = خواستن ، جستجو کردن ]
چون جان سپردنی است به هر صورتی که هست در کوی عشق خوشتر و بر آستان دوست
معنی بیت هشتم
۸ _ از آنجا که آدمی به هر روی باید جان بسپارد ، پس بهتر است که این جان سپاری در کوی عشق و بر درگاه معشوق باشد .
با خویشتن همی برم این شوق تا به خاک
وز خاک سر برآرم و پرسم نشان دوست
معنی بیت نهم
۹ _ این اشتیاق را با خود تا به گور خواهم برد و به یاری آن از خاک سر بر می آورم و نشان دوست می پرسم . [ خاک = مجازاََ به معنی گور ]
فریاد مردمان همه از دست دشمن است
فریاد سعدی از دل نامهربان دوست
همه مردم از دست دشمن به فریاد آمده اند ، امّا فریاد و شکوۀ سعدی از دل سخت و نامهربان دوست است .
منبع : شرح غزلهای سعدی
دکتر محمدرضا برزگر خالقی
دکتر تورج عقدایی
سعدی : به چه کار آیدت ز گُل طبقی ؟
از گلستان ِ ما بِبَر طبقی
شاد و تندرست باشید ..
آی بلوط ibaloot در ۴ سال قبل، شنبه ۱۴ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۰۹:۱۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷:
نمی دانم چرا دوستان اینقدر این شعر رو پیچیده کردن؟!
منظورش از گور میگرفتی گرفتن جان بود
بهرام یه عمر جان گرفت آخر جانش گرفته شد
دکتر صحافیان در ۴ سال قبل، شنبه ۱۴ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۰۸:۵۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۵:
این سرمستی حال خوش از کجا آمد، که راه را به ما نشان داد؟ ساقی که بود و از کدام میخانه آورد؟(سه سوال به خاطر هیجان حال خوش- در نسخه خانلری بیت اضافهای است که سوال از نوع موسیقی هم میکند:
چه راه میزند این مطرب مقام شناس
که در میان غزل، قول آشنا آورد؟)
۲- تو هم برای رسیدن به حال خوش ازین باده بجوی و به دشت سرسبز برو که پرندگان نیز نوای خوش برایت ارمغان دارند.
۳- و شکایت از فروبستگی کار و قبض درونی نکن، که نسیم صبحگاهی گره از جانت خواهد گشود.
۴- آمدن بهار همراه گلها به ویژه نسرین زیبا، مبارک است همچنین خوش باشی بنفشه و یاسمن.
۵- اکنون نسیم جان بخش صبا، چون شانهسر سلیمان خبر خوش آورده و شادی و گشایش از سرزمین ملکه سبا آورده است.
۶- درمان فروبستگی جان، ناز دلربای ساقی است، سر از زانوی غم برآور که طبیب با داروی جانگشا آمده است.
۷- ای شیخ(مدعی)از من دلگیر نشو که مرید پیر مغان هستم، چرا که تو وعده حال خوش دادی و او این بهشت نقد را برایم فراهم کرد.
۸- و در این میان به عشق آن ترک تنگ چشم سپاهی افتخار میکنم که بر من یک لاقبا( چون به مقام فقر رسیدم، هستی مجازیام را به باد داد) حمله آورد.
۹- اکنون که به درگاه معشوق پناه آوردهام، زمان و زمانه در اختیار من است( فراتر رفتهام).
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح
سفید در ۴ سال قبل، شنبه ۱۴ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۵۷ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶:
زخمش به دل رسید که سینه سپر نداشت...
این مصراع شاهکار است، خیلی زیباست...
نفوذ و تأثیر برخی اشعار بسیار عمیق است؛ چنانکه مثلا بعد از خواندن این مصرع احساس می کنید تیری از سینهتان گذشت و وارد قلبتان شد...
مهدی خواجوی در ۴ سال قبل، شنبه ۱۴ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۰۹ در پاسخ به یک دوست دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱: