زینب روزبهانی فر در ۴ سال قبل، پنجشنبه ۱۹ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۳۸ دربارهٔ نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۴ - سبب نظم کتاب:
آقای آروین که گفتید شروانشاهان در قرن هفتم بودند باید عرض کنم شروان شاهان که عنوان حاکمان سه خاندان حاکم بر شهر شروان در قفقاز بوده از نیمه دوم قرن سوم قدرت گرفتن و تا حدود هفت قرن بعد حاکمانی با عنوان شروان شاه در این منطقه بودن که بعد این منطقه به دست صفویه فتح شده. شروانشاه زمان نظامی با توجه به تاریخی که برای آغاز کتاب میگه باید فرخزاد منوچهر بوده باشه که با اشاره به بیتی در چند صفحه بعد کتاب در قسمت سپردن فرزند به فرزند شروان شاه میشه این رو تایید کرد: نو مجلس و نو نشاط و نو مهر/ در صدف ملک منوچهر
moka در ۴ سال قبل، پنجشنبه ۱۹ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۱۷ دربارهٔ فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳۷ - در ذکر شکار جرگه سلطان محمود پس از بازگشت از جنگ:
مجلس افروز " بنو " باغ تو امروز شها
احتمالا این املا صحیح است ( به نو باغ)
محسن جهان در ۴ سال قبل، پنجشنبه ۱۹ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۰۴ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۱:
تفسیر ابیات ۵ و ۶ فوق؛
شیخ میفرماید: آن کسی در غفلت و گمراهی است که در تمام عمر خود در این کره خاکی، از تمام نعمات و کرم خداوند هیچ اندوختهای نداشته و عمر را بیهوده تلف کرده است.
و آنکس مرتد و از دین خدا خارج شده، که در کل عوالم هستی همواره در اندیشه دیگری جز حضور حضرت دوست بوده است.
حسین عادل در ۴ سال قبل، پنجشنبه ۱۹ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۰۶:۱۹ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۱ - آغاز کتاب:
تمام هر چی که یه ادم باید بدونه رو یه جا گفت و تمام. بی نظیره
سفید در ۴ سال قبل، پنجشنبه ۱۹ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۵۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۲:
چو گفتمش که دلم را نگاه دار چه گفت؟
ز دستِ بنده چه خیزد، خدا نگه دارد!
سفید در ۴ سال قبل، پنجشنبه ۱۹ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۵۱ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۹۱:
جانم فدای زلف تو آن دم که پرسمت
کاین چیست موی بافته، گویی که دام توست...
سفید در ۴ سال قبل، پنجشنبه ۱۹ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۴۴ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۹ - حراج عشق:
فرود آ ای عزیز دل که من از نقش غیر تو
سرای دیده با اشک ندامت شستوشو کردم...
افسانه چراغی در ۴ سال قبل، پنجشنبه ۱۹ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۴۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۱ - به تخت نشستن منوچهر:
فرزند عزیز! یعنی تو بر روی تخت پادشاهی مانند بهار هستی برای من؛ شاداب و سبز و باطراوت.
در نسخه دیگری چنین آمده:
به تخت کیی زینهار منی
زینهار: امان، پناه
آرش در ۴ سال قبل، چهارشنبه ۱۸ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۲۳ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۳۹ - لطف حق:
پوریا یعقوبی در ۴ سال قبل، چهارشنبه ۱۸ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۵۲ در پاسخ به دنیا محمدی دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴:
درود
با تشکر از دوستان که به طور کامل مضمون شعر را بیان کردند، و به نظرم معنی این مصرع این باشد که با سرپوش گذاشتن و کتمان کاری و افتراء، حق الناس را نا حق نکن و می خوردن را زشت تر از آن جلوه نده.
فرزند در ۴ سال قبل، چهارشنبه ۱۸ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۰۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۱۲ - آگاه شدن سیندخت از ماجرا و خشم گرفتن بر فرستاده و پرس و جوی چند و چون و کیستی خواستگار از رودابه:
پوست بر تنش گفتی بکفت یعنی چه؟
Hamid Abolghasemi در ۴ سال قبل، چهارشنبه ۱۸ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۰۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۴:
آلبوم نقش ضمیر که اجرای خصوص این شعر توسط زنده یاد محمدرضا شجریان و محمد موسوی هست را دانلود کنید و لذت ببرید. روحش شاد.
متین میرزائی در ۴ سال قبل، چهارشنبه ۱۸ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۱۲ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۵ - در وصف بهار:
ببخشید معنی و مفهوم بیت ۱۷ رو ممنون میشم بگید
داود پورسلطان در ۴ سال قبل، چهارشنبه ۱۸ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۰۸ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۰:
عاشق بی چاره را به جرم چه کشتی
باید درست باشد
سیاووش در ۴ سال قبل، چهارشنبه ۱۸ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۰۸:۵۱ در پاسخ به عیسی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۴:
صحبت شما کاملا درسته و کسروی حتی دیوان حافظ و سعدی رو میسوزاند اما خدمات کسروی به تاریخ و نگارش تاریخ مشروطه رو نمیشه نادیده گرفت و ایشون رو ناچیز شمرد.
سیدحسین ملک در ۴ سال قبل، چهارشنبه ۱۸ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۰۴:۴۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷:
این تن اگر کم تندی راه دلم کم زندی
راه شدی تا نبدی این همه گفتار مرا
۱- فاعل در مصرع اول حذف شده. فاعل همان «تو» ی ابیات قبل است:
[تو] اگر این تن [را] کم تندی، راه دلم [را] کم زندی.
۲- تَنَدی، فعلی ست که از اسم «تن» جعل شده. مثل «حرفیدن» یا «چتیدن» که امروزه به کار می بریم. با این توضیح «تنیدن» یعنی تنی کردن یعنی هرآنچه لازمه تن بودن است را انجام دادن و...
۳- «راهِ دلم» اضافه تشبیهی است: «دل من» مانند یک «راه» پیمودنی است.
بنابراین زدنِ راه دل من یعنی «دل من» که به یک راه تشبیه شده، تخریب شود.
۴- بنابراین مصرع اول یعنی:
تو اگر این تن (تن من) را کم در اختیار بگیری، دل من که مانند یک راه است را کم تخریب می کنی.
۵- «راه» در مصرع دوم استعاره از «دل من» است و به آن اشاره دارد. (این بار در تشبیهِ [«دل من» مانند یک «راه» پیمودنی است] مشبه حذف شده است)
بنابراین «راه شدی» یعنی تو «دل من» شدی، در نتیجه «تو»، نه تنها «دل من» را تخریب می کند بلکه یک مرحله بالاتر خودش، «دل من» می شود، یعنی «دل من» مطلقا نفی می شود و از بین می رود.
۶- «دلِ من» ترکیب اضافی تعلقی است یعنی «من» (مضاف الیه) مالک «دل» (مضاف) است.
پس از بین رفتن «دلِ من» به معنای نفی تعلق و حاکمیت «من» بر «دل» به صورت تام و تمام است. (تمایلات «من» دیگر در «دل» هیچ اثری ندارد)
۷- بنابراین طبق قاعده ای که در مصرع اول ساخته شده (۴) وقتی «دل من» که مانند راه است، به طور کامل از بین می رود، در نتیجه به طور مطللللق «تو»، تنِ «من» را تنی کرده است، در اختیار گرفته و هر آنچه لازمه تن بودن آن است را انجام می دهد. این «تنی کردن» شامل تمااام هویت، اراده و وجود «من» است، یعنی از «من» به طور کامل نفی هویت وجودی شده و «تو» آن هویت را در تمام ابعاد تصاحب کرده است.
۸- بلافاصله گفته می شود تا نبدی این همه گفتار مرا:
چون «من» کامل از بین رفته، طبیعتا گفتارش نیز از بین می رود، به همین دلیل از «نبدی» که مخاطبش «تو» است استفاده شده چرا که «من» دیگر وجود ندارد و «تو» تن آن را به طوور کاملل تنی می کند و هویت و اراده «من» کاملا در اختیار «تو» ست.
۹- در تمام ابیات قبل از این بیت، راوی (من) هر آنچه بیرون از خود است را نفی می کند و می گوید همه آن ها «تو» است، اما در کنار «تو»، راوی یعنی «من» هم وجود دارد که چنین نفی ای می کند و در خواست هایی هم از «تو» دارد، ولی در این بیت راوی خودش را هم یعنی درونش یعنی «من» را نفی می کند و همهه چییز به طور مطلقق «تو» می شود. در نتیجه دیگر «من» ی وجود ندارد که بتواند چیزی بگوید و شعر به طور طبیعی تمام می شود.
۱۰- «منِ» مورد اشاره این بیت و کل شعر «منِ» این جهانی است که در ظرف این جهان تنی می کند و تمام امورات مرتبط به تن را انجام می دهد. مراد از تن تمام هویت هر فرد در این جهان است و تمام آنچه بتوان در مورد او، در این جهان گفت یا فکر کرد، را شامل می شود. این «من» به طور کامل در این بیت نفی و از بین رفته و به طور کامل «تو» جای آن را گرفته است. «منِ» دیگری که مربوط به عالم دیگر است و عرفا از آن می گویند در این بیت به آن اشاره نشده است. پس آن «من» چه می شود؟ و تکلیفش چه می شود؟ شاید بتوان گفت آن «من» همان «تو» یا لااقل در وحدت با آن «تو» یی ست که در تمام شعر به آن اشاره شده است و همه چیز نفی و فقط آن اثبات می شود و باقی می ماند.
بنابراین مطابق گفتههای بالا به طور خلاصه بیت چنین معنایی میتواند داشته باشد:
تو اگر تن من را کم در اختیار بگیری دلم که مانند یک راه است را کم تخریب میکنی
تو دل من شدی یعنی دلم را به طور کامل تخریب کردی و هویتش را مطلقا نفی کردی [بنابراین تن من را کاملا در اختیار گرفتی، من دیگر از خود هویت و ارادهای ندارم و هویت و اراده من کاملا در اختیار توست] پس ارادهای از خود برای سخن گفتن و زدن این حرفها نیز ندارم و دیگر نمیتوانم سخنی بگویم.
asghar rezaee در ۴ سال قبل، چهارشنبه ۱۸ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۲۵ در پاسخ به سیدعلی (رضا) ساقی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶:
سلام رضا جان.
حبیب میرزایی در ۴ سال قبل، سهشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۰۱ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۲۱ - حکایت آن مطرب کی در بزم امیر ترک این غزل آغاز کرد گلی یا سوسنی یا سرو یا ماهی نمیدانم ازین آشفتهٔ بیدل چه میخواهی نمیدانم و بانگ بر زدن ترک کی آن بگو کی میدانی و جواب مطرب امیر را:
وثن یعنی بت. جمعش اوثان می شود.
یوسف شیردلپور در ۴ سال قبل، سهشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۵۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۳:
درود برشما حامد عزیز بنده هم بانظر شماموافقم البته بااحترم به نظرات همه عزیزان🙏
چه انکه وقتی دلتنگی پی مابیاد حال انکه اگردرولات غریب هم باشیم سخت یاد یارودیار میکنیم، مثل دوران خدمت اجباری یاکاری یاحتی زمانی که به دشت ودمن وکوه میرویم حتی مهمانی خارج ازشهروغیره، بحق که حضرت حافظ چه زیبا وبجااین شعررا سروده اند وچه ماندگار اجراکردند استادان شهناز وپازوکی موسوی واستاد شجریان که یعنی وقتی شعروغرلی که برزبانشان جاری میشود انگار خودشاعراست که آوازسرمیدهد یجورایی صدای سازوآوازشعر یکی میشوند وای که چه رویایی میشود فقط گوشی شنوا وچشم دل میخواهد که لذت ماورایی ببرد ازاین اجراها ✋
جهن یزداد در ۴ سال قبل، پنجشنبه ۱۹ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۳۹ در پاسخ به محمد دربارهٔ سعدی » مواعظ » مثلثات: