Hamed Sadeqian در ۴ سال قبل، سهشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۴۴ در پاسخ به رضا از کرمان دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۴ - سفر سام و زال به کابل و عاشق شدن زال بر دختر مهراب:
ضمن اینکه محراب نوه ضحاک هم بوده است.
مصطفی موسوی در ۴ سال قبل، سهشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۳۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۴:
در پاسخ به فاطمه:
شکل درست مصرع دوم "ما در تو گریزان و تو از خلق نفوری" بوده که معنی آن هم صحیح میشود. این شکل در تصویر آرشیوی همین صفحه در بالا "تصویر 708 از 822 کلیات سعدی مصور و مذهب نسخهبرداری شده در ۹۳۴ هجری قمری شیراز" وجود دارد. دلیل اختلاف با تصحیح مرحوم فروغی استفادهء استاد فروغی از نسخه های قدیمیتر بوده ولی باتوجه به معنی شعر ظاهرا در این یک مورد این نسخه قابل استناد است.
میثم خان در ۴ سال قبل، سهشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۲۵ در پاسخ به محمد دربارهٔ شاه نعمتالله ولی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱ (مهدی نامه):
والا اشعاری که نوشتین بیشتر شبیه به تعریف و تمجید بود تا تیکه انداختن
میثم خان در ۴ سال قبل، سهشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۲۳ در پاسخ به سیامک زینلی دربارهٔ شاه نعمتالله ولی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱ (مهدی نامه):
در همون صفحه ۱۶ از حکومت مهدی میگن ایشون
ولی ربطش به حکومت دیگر رو من جایی ندیدم
یوسف شیردلپور در ۴ سال قبل، سهشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۴۷ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۹:
درود برشماکسرای عزیز درست وبجافرمودید ماناباشید
فوق ترازفوقلعاده است شعری که بیت به بیتش درس است وسراسرعشق خاص آنکه ان را باسه تارنوازی استاد احمد عبادی و اجرای ماورایی خسرو دوجهان استاد شجریان بشنوی لذت معنوی ببری ازدوستان دل خواهانم حتمی گوش کنید
روح فروغی بسطامی وعبادی و شجریان شاد🙏
فرزاد بصیری در ۴ سال قبل، سهشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۰۹:۲۱ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸۰:
توی بیت اول تا جایی که من میدونم (باید باز هم تصحیحها رو نگاه کنم) "پایانش نمیبینم" اشتباهه و "پایابش نمیبینم" درسته. مخصوصا این که "پایاب" به معنای ساحل هم هست و بیشتر قرابت داره با بیت.
امیرحسین فیض شاهی در ۴ سال قبل، سهشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۰۲:۱۰ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲:
هرچه کردم به ره عشق وفابودوفا.....
امیرحسین فیض شاهی در ۴ سال قبل، سهشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۰۲:۰۶ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۱:
گرصاحب چشم تری گوهربه دامن پروری.....
رضا باقری در ۴ سال قبل، دوشنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۵۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۵:
باسلام و عرض ادب
من بیت
«دامن زپای برگیر ای خوبروی خوش رو
تا دامنت نگیرد دست خدای خوانان»
را اینطور می فهمم که:
شاعر دامن معشوق را طوری تصویر کرده که از بلندی انگار به زمین رسیده است و می گوید دامنت را بالا بگیر که به زمین نگیرد و دست خدای خوانان (گدایان) به آن نرسد تا موجب مزاحمت تو نگردد.برخی گدایان آویزان و دست به دامان رهگذران می شوند
محمد خاقان در ۴ سال قبل، دوشنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۱۸ در پاسخ به Alireza دربارهٔ خیام » ترانههای خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » از ازل نوشته [۳۴-۲۶] » رباعی ۲۶:
خیر دوست عزیز این شعر اشاره به ایه 39 الرعد و این حقیقت علمی که در جهان جبر مطلق حاکم است دارد
محسن جهان در ۴ سال قبل، دوشنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۱۱:۴۲ دربارهٔ شیخ محمود شبستری » کنز الحقایق » بخش ۲۱ - در بیان نهایت عشق است:
تفسیر ابیات ۹ و ۱۰ فوق:
در مقایسه عقل جزئی انسان و عشق به معبود، شیخ این ابیات را سروده است.
در جایگاه و مقامی که عشق خودنمایی میکند، عقل انسان به سبب عدم توانایی مقابله با عشق به حضرت دوست، همانند کودکان شروع به زاری و گله میکند.
اگرچه بوسیله بکارگیری عقل در زندگی روزمره اصلاح امور انجام میپذیرد، اما برای رسیدن به معبود ازلی، بدون عشق و دلدادگی طی راه میسر نیست.
خلاصه اینکه عقل انسان کاربرد دنیوی داشته و عشق از جنس درون و کاربرد اخروی و معنوی دارد.
نیلوفر خلجی در ۴ سال قبل، دوشنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۱۱:۰۳ در پاسخ به فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد) دربارهٔ سعدی » بوستان » باب نهم در توبه و راه صواب » بخش ۵ - حکایت در معنی ادراک پیش از فوت:
عالی......
برگ بی برگی در ۴ سال قبل، دوشنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۰۴:۱۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱:
صبا اگرگذری افتدت به کوی دوست
بیار نفحه ای از گیسوی معنبر دوست
صبا نسیمی ست که از شمال شرقی میوزد و در سحرگاهان گلها را شکفته میکند ، در ادبیات عارفانه کنایه ای ست از عارفان و بزرگانی مانند حافظ و مولانا که در لحظاتی امکانِ راهیابی به کوی حضرت دوست را داشته و پیغامهای معنوی را بوسیله الهامات غیبی دریافت کرده و بصورت شعر و غزل برای عاشقان بیان می کنند ، گیسو و زلف معشوق نزدیکترین مرتبه حضور است برای این عارفان ، نفحه الهی یا عطر دلانگیز و عنبرینِ این گیسو ره آورد حضور این بزرگان از آستان و خاک کوی حضرت دوست است که در قالب اشعار و غزلیات ناب بر زبانشان جاری می گردد ، این عطر که زنده کننده جانِ عشاق است همچنان و تا ابدیت دلها را بهاری و جانِ معنوی گلها و انسانهای مشتاق را شکوفا می کند . حافظ شوق و طلبِ چنین حضور و نفحه ای را در دل میپرورد و برای نوعِ انسان آرزو می کند .
به جان او که به شکرانه جان برافشانم
اگر بسوی من آری پیامی از برِِ دوست
مخاطب همه انسانها هستند که بالقوه قابلیتِ حضور و گذر در کویِ حضرت دوست را دارند ، پسحافظ به جانِ حضرت دوست که جانِ همه انسانهاست قسم میخورد که اگر انسانی عاشق شده و سپس با حضور در آستانِ حضرتش عطر و نفحه حضرت دوست را با خود بیاورد ، یعنی پیغامی از سوی زندگی برای وی و سایر انسانها به ارمغان آورد که نشانه حضور در کوی جانان باشد ، چنین دستاورد بزرگی نتیجه تاثیر عطرِ افشانی های حافظ است و آنگاه او به شکرانه چنین توفیقی حاضر به نثار جان خود نیز میگردد ، که مُبین منتهای آمال حافظ برای تاثیرِ آموزش های معنوی آن بزرگ بر همه انسانهاست ، این سخن خیلی نزدیک است به بیان مولا علی که میفرماید اگر شخصی کلمه ای به او بیاموزد ، وی را بنده خود خواهد ساخت ، بدون شک این کلامی علمی نیست زیرا که حضرت پیامبر فرمود علی خود دروازه شهر علم است ، پس این کلامی ست که پیغامِ زندگیست و پیغام آورِ چنین کلمه ای حتمآ به آستانِ دوست راه یافته است ، بزرگان با چنین نشانه ای شاهد به ثمر نشستن نهالی میگردند که خود کِشته اند و از این توفیق در رسالت خوشنود خواهند شد .
و گر چنان که در حضرتت نباشد بار
برای دیده بیاور غبار ی از درِ دوست
اما حافظ می داند که امکانِ پیشرفت معنوی تا مرز رسیدن به گیسوی حضرت دوست برای نادر انسانها با همتی بس والا میسر است و دیگر عاشقان را به آن مرتبه متعالی بار نمی دهند ، آنان با سعی وافر خود حداکثر بتوانند تا درگاه و آستان کوی حضرتش شرفِ حضور یابند ، پس از آنان میخواهد تا از این آستان گَردی با خود به همراه آورده تا با آن غبار ، دیدگان یا دید و جهان بینی خود را تا بینهایتِ حضرتش وسعت بخشند ، حافظ بارها از این خاک و گرد و غبار آستانِ کوی حضرت دوست نام برده است که مراد از آن بینش و نظر به جهان است منطبق با وسعتِ دید خداوند که همه عشق است و مهربانی و فراوانی ، دید و نظری که با سعه صدر یا باز شدن درون انسان لازم و ملزوم یکدیگرند ، یعنی تا غبار درگاه دوست و گستردگی بینش خدایی نباشد ، وسعت درونی یا شرح صدر نیز اتفاق نمی افتد ، و تا شرح صدر نباشد بینشی به وسعت دیدِ زندگی بدست نمی آید .
من گدا و تمنای وصل او ، هیهات
مگر به خواب ببینیم خیال منظر دوست
حافظ از زبان انسانِ با فقر معنوی سخن گفته ، میفرماید بدون پشتوانه معنوی که با کار ، تمرین و سعی فراوان بدست می آید تمنای وصال حضرتش بیهوده است ، یعنی وصلی درکار نخواهد بود ، کار و تلاشی لازم است که پیوستگی داشته و انقطاعی در آن نباشد ، هستند بسیار عاشقانی که صادقانه قصد وصال حضرتش را دارند اما در کار خود کاهلی کرده و بصورت نیم بند بر روی خود کار و تمرینِ وسعت دید و بازکردن فضای درون را انجام می دهند ، حافظ میفرماید با این شیوه عاشقِ گدا غنی نخواهد شد و وصال یا رسیدن به دیدار یا رخسار معشوق خوابی ست که برای وی تعبیر نمی شود . حافظ در این بیت وصل را دیدن خیالِ رخسار حضرت دوست معنی می کند ، میفرماید عارفان نیز حتی با وصل در مرتبه شهود ، به کنه و ذاتِ خداوند راه نیافته و مشاهده آنان تصویری خیال انگیز از منظر و رخسار اوست که آنهم نه با چشم حسی ، بلکه با چشم زندگی میبینند .
دل صنوبریم همچو بید لرزان است
ز حسرت قد و بالای چون صنوبر دوست
صنوبر یا درخت سپیدارِ بلند ، به معنی غم و اندوه نیز آمده است ، پسدل صنوبری دلی غمگین را گویند که از غمِ ارزشمند عشق برخوردار بوده وعاشقانی که مُجدانه کار معنوی را بدون وقفه ادامه می دهند ، همواره دلهای لرزان همچون بید را دارند که آیا سرانجام می توانند منظر دوست را در بیداری ببینند یا خیر ، این حالت بیم و امید از خصیصه های عاشق حقیقی ست ، چنین عاشقی قد و بلندای قامتِ سپیدار گونه حضرت دوست را میبیند که بسیار دور از دسترس است و بقولی دست ما کوتاه و خرما بر نخیل ، پس هر لحظه در حسرت رسیدن به مراتب بالاتر بسر برده ، سعی خود را افزون می کند تا پس از سالیان متمادی کار و کوشش و برخورداری از نظر لطف آن یگانه سرانجام به سر زلف یا درگاه و کوی حضرت دوست راه یابد .
اگرچه دوست به چیزی نمی خرد ما را
به عالمی نفروشیم مویی از سر دوست
حافظ در این بیت به مسئله ناز و نیاز پرداخته و در ادامه بیت قبل می فرماید بلندای حضرت دوست کجا و دستِ کوتاهِ انسان زمینی کجا ، طبیعی ست که حضرتش در ناز و استغنای کامل باشد و بی نیاز از عشاقِ بی نوا ، پساین اظهار عشق را به چیزی نمی خرد ، یعنی با آن بهایی نمی دهد ، اما عاشقِ حقیقی با دیدن این بی نیازی و استغنا از راه خود پا پسنمیکشد و اگر عالمی را هم به او بدهند از راه باز نمی گردد ، آنقدر بر آن در میکوبد تا سرانجام سری از آن درگاه بیرون آمده و جواب دهد ، حافظِ عاشق پیشه حتی اگر همه عمر نازِ معشوق را ببیند یک تار موی معشوق را با جهانی مبادله نمی کند ، اما مدعی عاشقی با اولین رد تماس عقب گرد کرده و به دل مشغولی های دنیوی خود میپردازد . در غزلی دیگر میفرماید: میان عاشق و معشوق فرق بسیار است / چو یار ناز نماید شما نیاز کنید .
چه باشد ار شود از بند غم دلش آزاد
چو هست حافظ مسکین غلام و چاکرِ دوست
حافظ در بند و اسیر غم عشق است ، تنها غمی که هر انسانی مجاز به قرار دادن در دل خود می باشد و رهایی از آن بند تنها با وصل و دیدار حضرت دوست میسر است ، پس حافظ میفرماید چه اتفاق مبارکی رخ خواهد داد اگر که سرانجام غم عشق جای خود را به شادی وصال دهد ، در مصرع دوم دلیل چنین توقع و استحقاقی را فقرِ و نیاز خود می داند نسبت به حضرت دوست و البته خدمتگزاری و غلامی حضرتش ، حافظ درواقع هم این چاکری و غلامی را با سرایش چنین غزلیات بیدار کننده ای اثبات می کند .
سفید در ۴ سال قبل، دوشنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۴۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۷:
گفتم دری ز خلق ببندم به روی خویش
دردیست در دلم که ز دیوار بگذرد...
نجوا فرهادزاده در ۴ سال قبل، یکشنبه ۱۵ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۱۸:۳۰ در پاسخ به سفید دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶:
دقیقا همینطوره
کاوه آهنگران در ۴ سال قبل، یکشنبه ۱۵ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۱۸:۰۲ در پاسخ به هميشه مست دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۹:
زیباست
محمد م در ۴ سال قبل، یکشنبه ۱۵ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۵۹ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۸۳:
ماگ این شعر رو میتونید از طریق لینک زیر و سایت اژدرکالا تهیه کنید
دلتنگم و با هیچکسم میل سخن نیست
پری در ۴ سال قبل، یکشنبه ۱۵ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۰۸:۵۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹:
آقای مصطفائی زحمت کشیدن از روی کتاب آقای کریم زمانی (شرح دیوان شمس) رو خوانی کردن هیچ اشاره ای هم به منبعشون نکردن
رند تشنه لب در ۴ سال قبل، یکشنبه ۱۵ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۰۸:۵۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۴:
به نظرم آقای فریدون فرح اندوز نتونسته این شعر زیبا رو خوب بخونه
سیاووش در ۴ سال قبل، سهشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۴۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۶: