گنجور

حاشیه‌ها

شوق پرواز در ‫۳ سال قبل، سه‌شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۲۰:۲۶ دربارهٔ عطار » الهی نامه » بخش اول » (۱) حکایت زن صالحه که شوهرش به سفر رفته بود:

داستان پرعبرت با بیانی زیبا درحدود ۳۰۰ بیت.

 

بسازم خنجری نیشش ز فولاد

زنم بر دیده تا دل گردد آزاد

جهن یزداد در ‫۳ سال قبل، سه‌شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۵:۴۰ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۱۷ - شبیخون بر سپاه منوچهر و کشته شدن تور:

 نهانگاه و نه کمینگاه

که بخت ستم پیشگان شد نگون
 همه جامه لشکر و ساز جنگ
 ببردند نزد پور پشنگ
نمیدانم پور پشنگ اینجا چه کاره است

 همه جامه جنگ و ساز سپاه
ببردند نزدیک فرخنده شاه

امیررضا نیک خو در ‫۳ سال قبل، سه‌شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۳:۴۵ دربارهٔ ایرج میرزا » غزل‌ها » شمارهٔ ۸:

چه شعر زیبایی

روحش شاد

جهن یزداد در ‫۳ سال قبل، سه‌شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۳:۰۶ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۱۶ - جنگ نخستین سلم و تور با سپاه ایران:



چپ و راست  را  هر دو بال سپاه
بیاراست یکسر چو بایست شاه
زمین شد بکردار کشتی بر آب
 تو گویی سوی جنگ دارد شتاب
جای « چپ و راست  را هر دوبال سپاه»   قلب و جناح سپاه  کرده اند
 هر دو بال در چپ و راست است و نه قلب و جناح
بنگرید سروده ای به این زیبایی را چگونه با  قلب و جناح نابود کرده اند

جای جنگ غرق امده
نه دستنویس خالقی جنگ اورده اند باز خالقی انرا غرق کرده ایا هیچ  کشتی یا لشکری بدنبال غرق شدن  است؟

جهن یزداد در ‫۳ سال قبل، سه‌شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۲:۵۹ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۱۶ - جنگ نخستین سلم و تور با سپاه ایران:

زمانه بیکسان ندارد درنگ
گهی بهره نوش است و گاهی شرنگ

Fatima panahi در ‫۳ سال قبل، سه‌شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۱:۵۴ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱:

گر من این دوستی تو ببرم تا لب ...

چرا خوانش شعر نداره؟

امیررضا نیک خو در ‫۳ سال قبل، سه‌شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۱:۲۹ دربارهٔ ایرج میرزا » رباعی‌ها » شمارهٔ ۱ تا ۳:

عجب پایانی

پریسا رشوند در ‫۳ سال قبل، سه‌شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۰۸:۴۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷۰۳:

خورشیدان :  [ خُرْ ] (اِخ ) دهی است از دهستان طبس مسینای بخش درمیان شهرستان بیرجند، واقع در 37هزارگزی شمال باختری درمیان . این دهکده در جلگه قرار دارد با آب و هوای گرمسیری ...

 

بنابراین وقتی هوای آن ابری می گردد ، حال و هوایش با نامش نمی خواند و به قول مولانا کاری مقلوب  واز روی نادانی است.

نسیم اسما در ‫۳ سال قبل، سه‌شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۰۸:۰۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۹۰ - شنیدن آن طوطی حرکت آن طوطیان و مردن آن طوطی در قفص و نوحهٔ خواجه بر وی:

بیت 49 صحیح مصرح اول 

دلبران را دل اسیر بی دلان

است. 

سردار شمس آوری در ‫۳ سال قبل، سه‌شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۰۷:۰۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۷ - خلوت طلبیدن آن ولی از پادشاه جهت دریافتن رنج کنیزک:

گفت پیغامبر که هر که سِرّ ...

گفت پیغامبر ... : کل وزن را به هم میریزد. پیغام = پی / غام . بر = بلند کشیده بلند _ که سکته ی شدید بابت کشیده شدن غام در این مصرع ایجاد می شود صحیح این است بنویسید (گفت پیغمبر ...) در قسمت ویرایش نتوانستم این را اضافه کنم

حامد سلطانی در ‫۳ سال قبل، سه‌شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۰۲:۴۶ دربارهٔ جهان ملک خاتون » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۲۷:

بیت پنجم ابتدای مصرع دوم ..بکن ترکش .........

خسرو ترقی در ‫۳ سال قبل، سه‌شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۰۰:۳۸ دربارهٔ رودکی » مثنوی‌ها » ابیات به جا مانده از مثنوی بحر متقارب » پاره ۱:

وخشور به معنی پیامبر و رسول است

امیر نظری در ‫۳ سال قبل، دوشنبه ۱۵ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۲۲:۲۷ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد سوم » نغمهٔ حسرت:

گرد آن شمع طرب می‌سوختم ...

اد ایامی که در گلشن فغانی داشتم

در میان لاله و گل آشیانی داشتم

سید مصطفی سامع در ‫۳ سال قبل، دوشنبه ۱۵ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۲۱:۰۲ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۳۸:

شعر شماره ۸۰ 
خلد آستان 

بیا ساقیا  سوی  بستانِ گل 
لبالب نما جام مستانِ گل

مغنی بزن ساز عشرت همی
شنو چهچۀ  عندلیبانِ گل 

بیا نی نوازی کن ای خوش نوا 
بود همنوا با تو مرغانِ گل 

نخست ابتدا کن به حمد صمد
که یکتا بود خالق جان گل

سپس نعت احمد بخوان با شعف 
که باشد نبی شاه خوبانِ گل

بده ساقیا جرعه‌ای از ثواب 
به حب علی میر مردانِ گل

ز خاتون نیکو صفت فاطمه
بشو دم دمادم ثنا خوانِ گل

چمن در چمن سبز وخرم نگر
ز یمن حسن حُسن خندانِ گل

شود دیده پرنم ز یاد حسین
چو لاله ببینم به بستانِ گل


بود زیب وزین همه عابدان
 عبادات سجاد شایانِ گل 

شکافنده علم، باقر بود
بود وارث علم و عرفانِ گل 

ز فیض علوم امام ششم
جهان در جهان گشته میدانِ گل

ندیده کسی مثل کاظم شکیب 
زبان زد بود صبرِ سوزانِ گل

امام رضا شاه خلد آستان 
بود روضه اش بوسه باران گل  

به مانند جودِ  جواد تقی
نباشد چنین بذل و احسان گل  


نقی حجت حق امام هدا
فروغ شب تار ظلمان گل

امام حسن شاه عسکر لقب 
بود فوج او یکه تازان گل 


الهی رسان مهدی منتظر
برای دو چشم انتظارانِ گل 

بخوان سامعا با محبان شاه
دعای فرج بهر هجرانِ گل

۱۱-۰۸-۱۴۰۲
فعولن فعولن فعولن فعل

سید مصطفی سامع در ‫۳ سال قبل، دوشنبه ۱۵ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۲۱:۰۱ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۵۵:

شعر شماره ۷۲
هلال منیر

ای ابوالفضل قهرمان شجاع
وی  ابر مرد رزمگاه  نزاع

ای هلال منیر عالمتاب
می دهد انجم از رخ تو شعاع

ای علمدار  با وفای حسین 
وی به امرش تویی مطیع و مطاع

بوسه بردست  تو علی می زد 
بوسه می زد علی به دستانت
اشک شادی  بریخت گاه رضاع

مرغ طبعم پرد به سوی درت 
می کند طوف بارگاه و بقاع

کاشت بذر مودتت  ای شاه 
بر گلستان  دل  مرا  زٙرّاع

رهروی راه احمد و آل ام 
کرده این راه حق مرا اِقناع

بر دو عالم ز جان نمایم فخر
   گر قبولت فتد یکی  مصراع

بود این طبع نارسا  به سُرور    
کرچه کمتر بود مرا اطلاع

ای یل نامدار شیر دلیر 
حاجتم را کنم به تو  ارجاع

در دلم میل بارگاه تو است
لیک در میهن است غمین  اوضاع


گره در کار من فتاده گشا
گره  اندر گره  مراست  صداع

طمع ام نیست بر  در دونان
بر در  لطف توست چشم طماع

حاجت دیگر از کرم  دارم 
آی و گاه  رحیل  وقت وداع 

گر بیایی ز لطف بر سر من 
آید این روح من به وجد وسماع

شو شفیع ام به روز رستاخیز
نزد ذات سمیع رب سماع

گو که این سامع تهی دست است
   جز ولا هیچ نَبْوَدش   متاع

بود از خیل امت جدم 
مرتضی رهبر است او زاتباع
۲-۳-۱۴۰۲

سید مصطفی سامع در ‫۳ سال قبل، دوشنبه ۱۵ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۲۱:۰۰ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۵:

شعر شماره ۵۳
ساقـیا بــرخیــز جــــام مـــــی بیاور از ثــــواب
تاکشم سر مست گـــــــردم زان می گلگون ناب

ای مغنی نغــمه شــــــادی  بیـــــــا آغـــــاز کن
مطــــــــربا چنـــگی بزن برتار و تنبور ورباب

دور دور شــــادی اســـت وگاه گاهِ عیش ونوش
آی و ســــاقی تا رویم سوی گلستان بـــــا شتاب

دیدن گل صوت بلبل بوی سنبل بس خوش است
ســوی باغ وراغ بنگر منـظر گل بـــــی حساب

سبز وخرم گشته کـوه و دشت و صحرا و چمن
دسته دسته گل بنفشه غنچه غنچه گل گلاب

نـــوبهار است و گـــل نرگس هویدا گشته است
بهر دیــــدار رخــــش گیتـی بود بـــی تاب تاب

صبح امروز عــــالم دیــــجور گشته پـــــر زنور
درچنین روزی ز ســـامـــره درخشــــــید آفتاب

ماه بــــزم عرشیان در خانـــــــه نرگــــــس دمید
از فروغ  طلعتش روشـــــــن دل پــــــیر وشباب

نیمه شعبـــــان شـــــده هنـــــگام مولـــــود شهی
کو  بود ختم امــــــامــــان خســــرو عالــیجناب

آمـــده  آن شـــاه که شاهان بر درش باشند غلام
آمده تا هـــــم کند آبـــــاد این دهــــر خــــــراب

آدم و نــــوح و خلــــیل و خضر والیاس هریکی
منتظر باشــــند  بهر مقدمـــــش از شیخ و شاب

آمـــــده تا مثل مـــــوسی با یــــد بیـــــضای خود
ریشه فرعونیــــان را او کــــند یک ســــر یباب

صد چو یوســف بر سـربازار حسنـــش مشتری
ماه رخــسارش کنــــد در بزم خوبــــــان انقلاب

دیده یعقــوب دوران از فراغـــش گشـــــــته کور
از برای هــــجرِ هجرانش بــــــود دلهــــا کباب

انتظـــاری ها کند عیــــسی ابن مریـــم در سماء
تا که گیــــرد مـــاه زهـــرا از رخش یکدم نقاب

مـــی کند نابود باطـــــل حــــــق هویدا می شود
از شـــعاع تیغ او ظـــــالم شود در اضــــطراب

بهر داد بــی کـــسان خون جــــــگر آید شهــــی
با قدومــــش هم ببارد آب رحــــــمت از سحاب

انتقام خـــــون مظــــلومان بگــــیرد از ظــــلام
گردن اعــدای جـــــدِ خود نهـــد انــــــدر طناب

مؤمنان پاداش شـــــــان گردد ثواب اندر ثواب
مشرکان  را  کیفری  باشد   عذاب  اندر  عذاب

سامع مسکین صفت خوانــــــــــد دعای العجل
بارالها ازکرم فرمــــــــــا دعـــــایش مستجاب
تاریخ  ۲۳ دلو ۱۴۰۱

سید مصطفی سامع در ‫۳ سال قبل، دوشنبه ۱۵ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۲۰:۵۸ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳:

شعر شماره ۶
وصال حضرت ولی عصر (عج)


ای وصال حضرتــت درد فراوان را دوا
وز فراقت جان مشتاقان به لب آمد شها

روز تاریک جهان بامقدمت روشن شــود¬
چشــم ما در انتظـارت الـعجل مهــدی بیـا

دیده های منتظِر از دوریت همچون شفق
جـان نثار عارضت ای قــائــم آل عــــبا

تا بکی در پرده ی غیبت نهانی روزو شب
چهره بنما یوسفا عــــــــالم خــریـــدارشما

ظلم وبی دادی به هردهرودیارازحد فزون
با ظهورت می شود این عالم هستی صفا

دیده ی یعقوب عالم شد سفید ازهجر تو
چشم نابینای ما با جلوه ات بینا نما

لحظه لحظه میشود این عمرنـــــاچیزم تمام
کی شود ای ناجیی هر مستمند بیـــــنم ترا

ای خوشـــا روزی ببینم ان جمال انورت
می کشم خاک قدومت بر دوچشمم بارها

ای سپهر عدل و مصباحِ یقین یابن الحسن
وی طفیل هستی ات دنیا و هم عقبای مــا

هرشبی از نیمه شعبان ز یمــن مقدمت
تاسحر باران رحمت میشـود بــر روح ما

فوج فوج ودسته دسته بر زمین اید ملک
رحمت حق تا طلوع فجر باشد هرکجا

درشب فرخنده میلادت امام انس وجان
عاشقان است تا سحردرمدح و اوصاف شما

بارالها حـــــق خـــــــتم النبیاء و آل او
برگ تعجیل ظهـــورمهدیت امضاء نما

(سامع) بیچاره بخشا ای کریم مهربان
حرمت زهرای اطهر دختر خیرالورا

پیوند به وبگاه بیرونی

ادبیات در ‫۳ سال قبل، دوشنبه ۱۵ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۲۰:۱۱ در پاسخ به سهراب دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۲:

👌👌🌹🌹🌹

Elahe Rad در ‫۳ سال قبل، دوشنبه ۱۵ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۹:۱۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵:

گدای  کوی تو از هشت خلد مستغنیست.چقدر قشنگ بی نیازی معشوق رو وصف میکنه.شگفتا!

علیرضا خلقی حقیقی در ‫۳ سال قبل، دوشنبه ۱۵ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۸:۵۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۱۰۶ - تزییف سخن هامان علیه اللعنة:

با سلام. در این شعر مولانا طرف صحبتش با اشخاصی هست خودپرست و خودبین و منیت دارند.پس میفرماید نردبان خلق این ما و منیست.

وگرنه در این جهان نردبان هایی هم وجود دارد که انسان را به راه کمال و سعادت میبرد.لزوما هر نردبانی در این جهان ما را به من و منیت نمیبرد.

۱
…
۱۰۴۰
۱۰۴۱
۱۰۴۲
۱۰۴۳
۱۰۴۴
…
۵۸۴۹