جاوید مدرس اول رافض در ۳ سال قبل، دوشنبه ۱۵ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۸:۰۱ در پاسخ به شهرام دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳:
تضمین غزل شماره ۱۳ حافظ
.....................
بشتاب، عمر میرود بشتاب
صد هزارش بُود بدست رکاب
عزم باید کنی بکار صواب
............
میدمد صبح و کِلِّه بست سحاب
الصَبوح الصَبوح یا اصحاب
*********
چشم میگون و چار و ده ساله
هر شب از مه سپر کند هاله
لاله را از رخش چکد ژاله
................
میچکد ژاله بر رخِ لاله
المُدام المُدام یا احباب
*********
کاتب،، عهدازل چنین چو نوشت
چار گوهر بود بتن ز سرشت
وقت رحلت ز دست باید هشت
.................
میوزد از چمن نسیمِ بهشت
هان، بنوشید دَم به دَم مِیِ ناب
*********
با صبامیرسید بوی سمن
هر سحر گه چو می دمید به تن
بشنو این راز جان دل تو زمن
.............
تخت زُمْرُد زده است گل به چمن
راحِ چون لعلِ آتشین دریاب
*********
نشود میکده چو باز اگر
میشود زین خبر کباب جگر
ظلم و بیداد محتسب بنگر
..................
درِ میخانه بستهاند دگر
اِفتَتِح یا مُفَتِّح الاَبواب
*********
گر فلک بیخت خاک ما ز الک
نتوان بست بر فلک چو کلککوی میخانه را کشیم سرک
..................
لب و دَندانْت را حقوق نمک
هست بر جان و سینههایِ کباب
*********
بسته نرخی گزاف را چو بلب
بوسه را میکند خراج طلب
لولیان را کمک بکن یارب رب
.............
در چنین موقعیتی چه عجب
که ببندند میکده به شتاب
*********
شیخ را عقل در پی کوثر
عقل را لعل باده چون جوهر
چشم ما را شفا بود دلبر
..............
بر رخِ ساقی پری پیکر
همچو حافظ بنوش بادهٔ ناب
*********
جاوید مدرس رافض
فیض کاشانی در ۳ سال قبل، دوشنبه ۱۵ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۵:۰۰ در پاسخ به امیر محمودی دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ترجیع بند:
دقیقا چون 13 سال هیچ کس بر او خرده نگرفت که این چه سخن است ، مطلب را گفتم ، اشکال اجتماع نیز همین است عده ای پر عُده با اعتماد به سقف بلکه عرش گزافه گویند و در این دیار یک مرد نباشد که بدو گوید : اشتباه است و این اشتباهات انچنان انباشت گردد که پرچم نادانی برافراشت گردد.
سُلگی قاسم در ۳ سال قبل، دوشنبه ۱۵ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۴:۵۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۸۹:
با سلام و احترام به تازگی متوجه شدم بعضاً کسانی هستند که به نام خود از نظرات دوستان و فرهیختگان گنجور استفاده کرده و به کام خود دفتری درست میکنند و خطابه بر پپا میکنند .
به قول مولانا :
یک سخن تازه بگو تا دو جهان تازه شود
وارهد از هر دو جهان بیحد و اندازه شود
چه ارزشی دارد از آبشخور دیگران استفاده کنی بر تبل و کوس منیت بکوبی اما حتی توان یک خط نقدو نظر از خود نداری و درک ساده یک بیت عاجز هستی.
خواهش دارم کسی که از نظرات دوستانِ نظردهنده مسفید و بهرمند میشود حداقل از نامی از ایشان ببرد.
هنری نیست به نام خود نظرات دیگران را پاک نویسی کنی
با تشکر قاسم سُلگی نهاوندی
سین کاف در ۳ سال قبل، دوشنبه ۱۵ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۲:۵۶ دربارهٔ ناصرخسرو » سفرنامه » بخش ۲ - خواب ناصر خسرو:
سلام بر دوستان ارجمند. آیا کسی میدونه روز قران راس و مشتری که در متن آورده شده چه روزی هست؟!
Fatima panahi در ۳ سال قبل، دوشنبه ۱۵ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۲:۳۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲:
مفتعلن / مفتعلن / فاعلن
مظفری وانانی در ۳ سال قبل، دوشنبه ۱۵ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۱:۵۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۹۲:
درود بر همۀ عاشقان ادب فارسی
درمورد بیت« جرجیس رسد کو هر نفسی نو کشته شود در کشور من» عطار نیشابوری در الهی نامه حکایتی دارد که خواندنی است و آن از قرار زیر است:
«سه بار آن کافر اندر آتش و خون
بگردانید بر جرجیس گردون
تنش شد ذرّه ذرّه چون غُباری
ز خاک او برآمد لاله زاری
میان این همه رنج و عذابش
رسید از هاتف عزّت خطابش
که هر کز دوستی ما زند لاف
نخواهد خورد بی دُردی می صاف
سزای دوستان اینست مادام
که گردونشان رود بر هفت اندام
بدوگفتند ای جرجیس و ای پاک
تراهیچ آرزویی هست در خاک؟
مرا گفت آرزو آنست اکنون
که یک بار دگر در زیرِ گردون
کنندم پاره پاره در عذابی
که تا آید دگر بارم خطابی
که چندین رنج در جانم رقم زد
که او در دوستی ما قدم زد
تو قدر دوستان او ندانی
که مردی غافلی در زندگانی
کسی کز دوستی دم زد تو آن باش
و یا نز دوستانِ دوستان باش»
در این شعر بلند عرفانی، عطار از اشتیاق جرجیس نبی یا جرج مقدس برای دوباره عذاب کشیدن در راه دوست، در عوض خطاب او سخن میگوید.
شاد و آزاد باشید!
ابن مهجان در ۳ سال قبل، دوشنبه ۱۵ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۰۹:۴۹ دربارهٔ فضولی » دیوان اشعار فارسی » قصاید » شمارهٔ ۲۹ - قصیدهٔ انیس القلب در جواب قصیدهٔ بحر الابرار خاقانی:
در قرن دهم بغداد ملک ایران است.
این قصیده را فضولی در شهر بغداد به پیروی خاقانی و امیرخسرو و جامی سروده تا از ایران (بغداد) به دارالعدل روم (استانبول) بفرستد و تقدیم سلطان سلیمان عثمانی کند. در زمان سرودن این قصیده، شاه طهماسب پادشاه ایران است و سلطان سلیمان قانونی پادشاه عثمانی در استانبول (ب 134). فضولی شهر خود، بغداد را مُلک ایران میداند (ب 133). فضولی را بزرگترین شاعر ترکی آذربایجانی در سدهٔ شانزدهم میلادی میدانند.
رضا از کرمان در ۳ سال قبل، دوشنبه ۱۵ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۰۷:۵۵ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۱۶ - تعریف کردن منادیان قاضی مفلس را گرد شهر:
سلام
اقا کوروش
جدا از معنای عرفانی که قطعا منظور مولانا بوده ، دربازی تخته نرد وقتی بازیکن طوری حرکت کنه که شش خانه جلوی حریف را ببنده دیگه هر شماره تاس که بیاری چون تا شش بیشتر که نداریم دیگه نمیتونی بازی کنی واصطلاحا به این حالت میگن حریف ششدره شده یا لااقل خونه شش حریف رو بگیری .
سیدمسعود در ۳ سال قبل، دوشنبه ۱۵ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۰۷:۳۵ دربارهٔ جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات » شمارهٔ ۵:
سلام.
صدای سبحه قدسیان...
صدای تسبیح و نیایش فرشتگان از بلندای آسمان میگذرد
حامد آذربایجانی در ۳ سال قبل، دوشنبه ۱۵ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۰۶:۴۸ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۹۴ - در محرم:
صبح برجسته جُنُب تا ظهر میریزند اشک
ظهر تا شب نوحه میخوانند و شب ... میکنند.
من خشم دوستان مذهبی را نسبت به بهار درک میکنم. واقعا این سیلی دردناکی است. 😅
حامد آذربایجانی در ۳ سال قبل، دوشنبه ۱۵ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۰۶:۳۲ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » قطعات » شمارهٔ ۶۱ - جایزهٔ جواب دماوندیه:
بیت سوم را بهار به این خاطر گفته که حرمت ادیب پیشاوری را نگه داشته باشد. بهار عربی را نزد ادیب پیشاوری یادگرفته بود و سالها بعد مدتی هم روابطشان به تیرگی گرایید اما دوباره بهتر شد.
جعفر عسکری در ۳ سال قبل، دوشنبه ۱۵ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۰۳:۲۷ در پاسخ به همیرضا دربارهٔ ایرج میرزا » مثنویها » شمارهٔ ۳ - مکاتبۀ منظوم:
منطقی رازی از شاعران قدیم و در لغتنامهی اسدی و حدائقالسحر رشیدالدین وطواط به شعر او استشهاد شده است. (یادداشت مرحوم دهخدا)
ابومحمد منصور بن علی منطقی رازی از معاصران صاحب بن عباد و در شعر دری استاد بوده است و شاید بتوان او را قدیمترین شاعر پارسیگوی عراق دانست. وی ظاهراً در بین سنوات 367 ( ابتدای وزارت صاحب ) و 380 هَ. ق. یعنی سالی که بدیعالزمان همدانی به خدمت او پیوسته بود فوت کرده است. عوفی گوید: صاحب عباد پیوسته مطالعه اشعار او کردی و در آن وقت که استاد بدیعالزمان همدانی به خدمت او پیوست، دوازده ساله بود و شعر تازی سخت خوب میگفت و طبعی فیاض داشت. چون به خدمت صاحب درآمد او را گفت شعری بگوی. گفت امتحان فرمای. این سه بیت منطقی بخواند و گفت این را به تازی ترجمه کن. گفت بفرمای که به کدام قافیه؟ گفت طا. گفت بحر تعیین کن. گفت: اسرع یا بدیع فی البحرالسریع! بی تأمل گفت:
سرقت من طرته شعرة
حین غدا یمشطها بالمشاط
ثم تدلحت بها مثقلاً
تدلح النمل بحب الحناط
قال ابی من ولدی منکما
کلاکما یدخل سم الخیاط
که ترجمه بدیعالزمان از این قطعهی منطقی است:
یک موی بدزدیدم از دو زلفت
چون زلف زدی ای صنم به شانه
چونانْش به سختی همیکشیدم
چون مور که گندم کشد به خانه
با موی به خانه شدم، پدر گفت:
منصور کدام است از این دوگانه؟
ادبیات در ۳ سال قبل، دوشنبه ۱۵ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۰۰:۵۷ در پاسخ به بهرام برجسته دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۵:
واقعا👌🌹
دکتر سید روح اله تقوی پور در ۳ سال قبل، دوشنبه ۱۵ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۰۰:۲۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:
درود به همه دوستان ۱۸ بیت اول از مثنوی معنوی در دفتر اول که نی نامه می باشد، مفهوم بسیار عمیقی دارد که با درک این مفاهیم میتوانیم نگرش فوق العاده عالی نسبت به درون خودمان و کائنات داشته باشیم با امید به اینکه نوشته های اینجانب برایتان مفید واقع شود،در نور و عشق و سلامتی و فراوانی و ثروت باشید.❤️🌱
سفید در ۳ سال قبل، دوشنبه ۱۵ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۰۰:۱۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۰۳:
شاهکار...
اوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنم...
اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر برم...
دکتر سید روح اله تقوی پور در ۳ سال قبل، دوشنبه ۱۵ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۰۰:۱۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:
18 در نیابد حال پخته هیچ خام
پس سخن کوتاه باید والسلام
تو ای ناپخته حال مرا در نمی یابی و نمیدانی من مولانای درون تهی شده را درک نمیکنی و حالا که این طور است؛ پس سختم را کوتاه میکنم رسیده ام به جایی که تو هنوز نپختهای برو و پخته شو و بعد بیا. درود بر تو من مسکوت میکنم و تو به سلامت باشی.
دکتر سید روح اله تقوی پور در ۳ سال قبل، دوشنبه ۱۵ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۰۰:۱۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:
17 هر که جز ماهی ز آبش سیر شد
هر که بی روزی ست روزش دیر شد
تنها کسی که از آب سیر نمیشود ماهی است و همه دیگران از آب سیر میشوند و نمیتوانند در آب زندگی کنند عشق برای من مثل همان آب است برای ماهی من در این آب غوطه میخورم و عشق می ورزم بدون این آب معرفت زندگی هیچ مفهومی ندارد و من هم مثل آن ماهی هستم که از آب معرفت و معنویت هرگز سیر نمیشوم در مصراع دوم صحبت از بیروزی شدن است منظور از این روزی خوراک روزانه شخص نیست؛ بلکه منظور از روزی معرفت است و اگر کسی آن را نداشته باشد؛ مثل کسی است که دارد در ظلمت شب به سر میبرد و منتظر رسیدن صبح به انتظار است. ولی روز نمیرسد و روشن نمیشود روزش دیر میشود و هیچ وقت نمی رسد و تا آخر
عمرش در ظلمت باقی میماند.
دکتر سید روح اله تقوی پور در ۳ سال قبل، دوشنبه ۱۵ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۰۰:۱۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:
15 در غم ما روزها بیگاه شد
روزها با سوزها همراه شد
16 روزها گر رفت؛ گو رو باک نیست
تو بمان ای آنکه چون تو پاک نیت
در غم ما یعنی آن تی وقتی آهنگ میزند و ایجاد غم میکند و به این معنی است که در غم عشق ما روزها بیگاه شد و با سوزها هم همراه شد و گذشت آن عشق سوزش و جوشش میآورد روزها در حال گذشتن هستند؛ ولی بگذار برود و من هیچ غمی ندارم و نمی ترسم. کسی که در راه عشق قدم بردارد و در راه جستن حقیقت است هرروزی را که سپری میکند تکاملی را به دست می آورد؛ یعنی رفته رفته به سوی ،حقیقت نزدیکتر میشود و چون من در راه عشق هستم؛ بنابراین بگذار روزها بروند؛ چون من دارم به حقیقتی که میخواهم نزدیک میشوم ای مبدأ حقیقت تو بمان که از هر زشتی
پاک و منزهی من غم رفتن روزها را ندارم.
دکتر سید روح اله تقوی پور در ۳ سال قبل، دوشنبه ۱۵ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۰۰:۱۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:
13 نی حدیث راه پرخون میکند
قصه های عشق مجنون
می کند
حدیث به معنی سخن است و میگوید راه را پرخون میکند این راه راه عشق است راهی که هزاران عاشق در این راه پرخون عشق کشت
14 محرم این هوش جز بیهوش نیست
مر زبان را مشتری جز گوش نیست
برای درک این بیت باید دو تا عقل و یا خرد را در نظر بگیریم. اولی عقل حقیقت جوست و دیگری عقل حسابگر دنیا جوی این دو عقل کاملاً با یکدیگر فرق دارند این هوش در مصراع اول یعنی عقل حقیقت جو. محرم این هوش یعنی کسی که از عشق مدهوش شده و از هوش رفته و یا از خود رفته و دیگر خودش را از عشق خویشتن نمیشناسد؛ و اگر این طور باشد آن وقت ماهیت عقل حقیقت جو را درک می کند. در مصراع دوم زبان حرف میزند و مشتری زبان هم گوش است که باید آن را بگیرد؛ به عبارت دیگر ،زبان فرستنده و گوش گیرنده است. اگر زبان دارد از عقل حقیقت جو صحبت میکند باید یک گوش حقیقت شنو هم باشد که آن حقیقت را درک کند اگر گیرنده نباشد فرستنده کافی نیست و بی اثر است.
جاوید مدرس اول رافض در ۳ سال قبل، دوشنبه ۱۵ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۸:۰۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳: