چنین گفت موبد که یک روز شاه
به دیبای رومی بیاراست گاه
بیاویخت تاج از بر تخت عاج
همه جای عاج و همه جای تاج
همه کاخ پر موبد و مرزبان
ز بلخ و ز بامین و ز کرزبان
چنین آگهی یافت شاه جهان
ز گفتار بیدار کارآگهان
که آمد فرستادهٔ شاه هند
ابا پیل و چتر و سواران سند
شتروار بارست با او هزار
همی راه جوید بر شهریار
همانگه چو بشنید بیدار شاه
پذیره فرستاد چندی سپاه
چو آمد بر شهریار بزرگ
فرستادهٔ نامدار و سترگ
برسم بزرگان نیایش گرفت
جهان آفرین را ستایش گرفت
گهرکرد بسیار پیشش نثار
یکی چتر و ده پیل با گوشوار
بیاراسته چتر هندی به زر
بدو بافته چند گونه گهر
سر بار بگشاد در بارگاه
بیاورد یک سر همه نزد شاه
فراوان ببار اندرون سیم و زر
چه از مشک و عنبر چه از عود تر
ز یاقوت والماس وز تیغ هند
همه تیغ هندی سراسر پرند
ز چیزی که خیزد ز قنوج و رای
زده دست و پای آوریده به جای
ببردند یک سر همه پیش تخت
نگه کرد سالار خورشید بخت
ز چیزی که برد اندران رای رنج
فرستاد کسری سراسر به گنج
بیاورد پس نامهای بر پرند
نبشته بنوشینروان رای هند
یکی تخت شطرنج کرده به رنج
تهی کرده از رنج شطرنج گنج
بیاورد پیغام هندی ز رای
که تا چرخ باشد تو بادی به جای
کسی کو بدانش برد رنج بیش
بفرمای تا تخت شطرنج پیش
نهند و ز هر گونه رای آورند
که این نغز بازی به جای آورند
بدانند هرمهرهای را به نام
که گویند پس خانهٔ او کدام
پیاده بدانند و پیل و سپاه
رخ واسب و رفتار فرزین و شاه
گراین نغز بازی به جای آورند
درین کار پاکیزه رای آورند
همان باژ و ساوی که فرمودشاه
به خوبی فرستم بران بارگاه
وگر نامداران ایران گروه
ازین دانش آیند یک سر ستوه
چو با دانش ما ندارند تاو
نخواهند زین بوم و بر باژ و ساو
همان باژ باید پذیرفت نیز
که دانش به از نامبردار چیز
دل و گوش کسری بگوینده داد
سخنها برو کرد گوینده یاد
نهادند شطرنج نزدیک شاه
به مهره درون کرد چندی نگاه
ز تختش یکی مهره از عاج بود
پر از رنگ پیکر دگر ساج بود
بپرسید ازو شاه پیروزبخت
ازان پیکر ومهره ومشک وتخت
چنین داد پاسخ که ای شهریار
همه رسم و راه از در کارزار
ببینی چویابی به بازیش راه
رخ و پیل و آرایش رزمگاه
بدو گفت یک هفته ما را زمان
ببازیم هشتم به روشنروان
یکی خرم ایوان بپرداختند
فرستاده را پایگه ساختند
رد وموبدان نماینده راه
برفتند یک سر به نزدیک شاه
نهادند پس تخت شطرنج پیش
نگه کرد هریک ز اندازه بیش
بجستند و هر گونهای ساختند
ز هر دست یکبارش انداختند
یکی گفت وپرسید و دیگر شنید
نیاورد کس راه بازی پدید
برفتند یکسر پرآژنگ چهر
بیامد برشاه بوزرجمهر
ورا زان سخن نیک ناکام دید
به آغاز آن رنج فرجام دید
به کسری چنین گفت کای پادشا
جهاندار و بیدار و فرمانروا
من این نغز بازی به جای آورم
خرد را بدین رهنمای آورم
بدو گفت شاه این سخن کارتست
که روشنروان بادی وتندرست
کنون رای قنوج گوید که شاه
ندارد یکی مرد جوینده راه
شکست بزرگ است بر موبدان
به در گاه و بر گاه و بر بخردان
بیاورد شطرنج بوزرجمهر
پراندیشه بنشست و بگشاد چهر
همیجست بازی چپ و دست راست
همیراند تا جای هریک کجاست
به یک روز و یک شب چو بازیش یافت
از ایوان سوی شاه ایران شتافت
بدو گفت کای شاه پیروزبخت
نگه کردم این مهره و مشک و تخت
به خوبی همه بازی آمد به جای
به بخت بلند جهان کدخدای
فرستادهٔ شاه را پیش خواه
کسی را که دارند ما را نگاه
شهنشاه باید که بیند نخست
یکی رزمگاهست گویی درست
ز گفتار او شاد شد شهریار
ورا نیک پی خواند و به روزگار
بفرمود تا موبدان و ردان
برفتند با نامور بخردان
فرستاده رای را پیش خواند
بران نامور پیشگاهش نشاند
بدو گفت گوینده بوزرجمهر
که ای موبد رای خورشید چهر
ازین مهرها رای با توچه گفت
که همواره با توخرد باد جفت
چنین داد پاسخ که فرخندهرای
چو از پیش او من برفتم ز جای
مرا گفت کین مهرهٔ ساج و عاج
ببر پیش تخت خداوند تاج
بگویش که با موبد و رایزن
بنه پیش و بنشان یکی انجمن
گر این نغز بازی به جای آورند
پسندیده و دلربای آورند
همین بدره و برده و باژ و ساو
فرستیم چندانک داریم تاو
و گر شاه و فرزانگان این به جای
نیارند روشن ندارند رای
نباید که خواهد ز ما باژ و گنج
دریغ آیدش جان دانا به رنج
چو بیند دل و رای باریک ما
فزونتر فرستد به نزدیک ما
برتخت آن شاه بیداربخت
بیاورد و بنهاد شطرنج وتخت
چنین گفت با موبدان و ردان
کهای نامور پاک دل بخردان
همه گوش دارید گفتار اوی
هم آن را هشیار سالار اوی
بیاراست دانا یکی رزمگاه
به قلب اندرون ساخته جای شاه
چپ و راست صف برکشیده سوار
پیاده به پیش اندرون نیزه دار
هشیوار دستور در پیش شاه
به رزم اندرونش نماینده راه
مبارز که اسب افگند بر دو روی
به دست چپش پیل پرخاشجوی
وزو برتر اسبان جنگی به پای
بدان تاکه آید به بالای رای
چو بوزرجمهر آن سپه را براند
همه انجمن درشگفتی بماند
غمی شد فرستادهٔ هند سخت
بماند اندر آن کار هشیار بخت
شگفت اندرو مرد جادو بماند
دلش را به اندیشه اندر نشاند
که این تخت شطرنج هرگز ندید
نه از کاردانان هندی شنید
چگونه فراز آمدش رای این
به گیتی نگیرد کسی جای این
چنان گشت کسری ز بوزرجمهر
که گفتی بدوبخت بنمود چهر
یکی جام فرمود پس شهریار
که کردند پرگوهر شاهوار
یکی بدره دینار واسبی به زین
بدو داد و کردش بسی آفرین
بشد مرد دانا به آرام خویش
یکی تخت و پرگار بنهاد پیش
به شطرنج و اندیشهٔ هندوان
نگه کرد و بفزود رنج روان
خرد بادل روشن انباز کرد
به اندیشه بنهاد برتخت نرد
دومهره بفرمود کردن ز عاج
همه پیکر عاج همرنگ ساج
یکی رزمگه ساخت شطرنج وار
دو رویه برآراسته کارزار
دولشکر ببخشید بر هشت بهر
همه رزمجویان گیرنده شهر
زمین وار لشکر گهی چارسوی
دوشاه گرانمایه و نیک خوی
کم و بیش دارند هر دو به هم
یکی از دگر برنگیرد ستم
به فرمان ایشان سپاه از دو روی
به تندی بیاراسته جنگجوی
یکی را چوتنها بگیرد دو تن
ز لشکر برین یک تن آید شکن
به هرجای پیش وپس اندر سپاه
گرازان دو شاه اندران رزمگاه
همی این بران آن برین برگذشت
گهی رزم کوه و گهی رزم دشت
برین گونه تا بر که بودی شکن
شدندی دو شاه و سپاه انجمن
بدین سان که گفتم بیاراست نرد
برشاه شد یک به یک یاد کرد
وزان رفتن شاه برترمنش
همانش ستایش همان سرزنش
ز نیروی و فرمان و جنگ سپاه
بگسترد و بنمود یک یک بشاه
دل شاه ایران ازو خیره ماند
خرد را باندیشه اندر نشاند
همیگفت کای مرد روشنروان
جوان بادی و روزگارت جوان
بفرمود تا ساروان دو هزار
بیارد شتر تا در شهریار
ز باری که خیزد ز روم و ز چین
ز هیتال و مکران و ایران زمین
ز گنج شهنشاه کردند بار
بشد کاروان از در شهریار
چوشد بارهای شتر ساخته
دل شاه زان کار پرداخته
فرستادهٔ رای را پیش خواند
ز دانش فراوان سخنها براند
یکی نامه بنوشت نزدیک اوی
پر از دانش و رامش و رنگ و بوی
سر نامه کرد آفرین بزرگ
به یزدان پناهش ز دیو سترگ
دگر گفت کای نامور شاه هند
ز دریای قنوج تا پیش سند
رسیداین فرستادهٔ رایزن
ابا چتر و پیلان بدین انجمن
همان تخت شطرنج و پیغام رای
شنیدیم و پیغامش امد بجای
ز دانای هندی زمان خواستیم
به دانش روان را بیاراستیم
بسی رای زد موبد پاکرای
پژوهید وآورد بازی به جای
کنون آمد این موبد هوشمند
به قنوج نزدیک رای بلند
شتروار بار گران دو هزار
پسندیده بار از در شهریار
نهادیم برجای شطرنج نرد
کنون تا به بازی که آرد نبرد
برهمن فراوان بود پاکرای
که این بازی آرد به دانش به جای
ز چیزی که دید این فرستاده رنج
فرستد همه رای هندی به گنج
ور ایدون کجا رای با راهنمای
بکوشند بازی نیاید به جای
شتروار باید که هم زین شمار
به پیمان کند رای قنوج بار
کند بار همراه با بار ما
چنینست پیمان و بازار ما
چوخورشید رخشنده شد بر سپهر
برفت از در شاه بوزرجمهر
چو آمد ز ایران به نزدیک رای
برهمن بشادی ورا رهنمای
ابا بار با نامه وتخت نرد
دلش پر ز بازار ننگ ونبرد
چو آمد به نزدیکی تخت اوی
بدید آن سر و افسر و بخت اوی
فراوانش بستود بر پهلوی
بدو داد پس نامهٔ خسروی
ز شطرنج وز راه وز رنج رای
بگفت آنچه آمد یکایک به جای
پیام شهنشاه با او بگفت
رخ رای هندی چوگل برشگفت
بگفت آن کجا دید پاینده مرد
چنان هم سراسر بیاورد نرد
ز بازی و از مهره و رای شاه
وزان موبدان نماینده راه
به نامه دورن آنچه کردست یاد
بخواند بداند نپیچد ز داد
ز گفتار اوشد رخ شاه زرد
چو بشنید گفتار شطرنج و نرد
بیامد یکی نامور کدخدای
فرستاده را داد شایستهجای
یکی خرم ایوان بیاراستند
می و رود و رامشگران خواستند
زمان خواست پس نامور هفت روز
برفت آنک بودند دانش فروز
به کشور ز پیران شایسته مرد
یکی انجمن کرد و بنهاد نرد
به یک هفته آنکس که بد تیزویر
ازان نامداران برنا و پیر
همیبازجستند بازی نرد
به رشک و برای وبه ننگ و نبرد
بهشتم چنین گفت موبد به رای
که این را نداند کسی سر زپای
مگر با روان یار گردد خرد
کزین مهره بازی برون آورد
بیامد نهم روز بوزرجمهر
پر از آرزو دل پرآژنگ چهر
که کسری نفرمود ما را درنگ
نباید که گردد دل شاه تنگ
بشد موبدان را ازان دل دژم
روان پر زغم ابروان پر زخم
بزرگان دانا به یک سو شدند
به نادانی خویش خستو شدند
چو آن دید بنشست بوزرجمهر
همه موبدان برگشادند چهر
بگسترد پیش اندرون تخت نرد
همه گردش مهرها یاد کرد
سپهدار بنمود و جنگ سپاه
هم آرایش رزم و فرمان شاه
ازو خیره شد رای با رایزن
ز کشور بسی نامدار انجمن
همه مهتران آفرین خواندند
ورا موبد پاک دین خواندند
ز هر دانشی زو بپرسید رای
همه پاسخ آمد یکایک به جای
خروشی برآمد ز دانندگان
ز دانش پژوهان وخوانندگان
که اینت سخنگوی داننده مرد
نه از بهر شطرنج و بازی نرد
بیاورد زان پس شتر دو هزار
همه گنج قنوح کردند بار
ز عود و ز عنبر ز کافور و زر
همه جامه وجام پیکر گهر
ابا باژ یکساله از پیشگاه
فرستاد یک سر به درگاه شاه
یکی افسری خواست از گنج رای
همان جامهٔ زر ز سر تا به پای
بدو داد وچند آفرین کرد نیز
بیارانش بخشید بسیار چیز
شتر دو هزار آنک از پیش برد
ابا باژ و هدیه مر او را سپرد
یکی کاروان بد که کس پیش ازان
نراند و نبد خواسته بیش ازان
بیامد ز قنوج بوزرجمهر
برافراخته سر بگردان سپهر
دلی شاد با نامه شاه هند
نبشته به هندی خطی بر پرند
که رای و بزرگان گوایی دهند
نه از بیم کزنیک رایی دهند
که چون شاه نوشینروان کس ندید
نه از موبد سالخورده شنید
نه کس دانشی تر ز دستور اوی
ز دانش سپهرست گنجور اوی
فرستاده شد باژ یک ساله پیش
اگر بیش باید فرستیم بیش
ز باژی که پیمان نهادیم نیز
فرستاده شد هرچ بایست چیز
چو آگاهی آمد ز دانا به شاه
که با کام و با خوبی آمد ز راه
ازان آگهی شاد شد شهریار
بفرمود تاهرک بد نامدار
ز شهر و ز لشکر خبیره شدند
همه نامداران پذیره شدند
به شهر اندر آمد چنان ارجمند
به پیروزی شهریار بلند
به ایوان چو آمد به نزدیک تخت
برو شهریار آفرین کرد سخت
ببر در گرفتش جهاندار شاه
بپرسیدش از رای وز رنج راه
بگفت آنکجا رفت بوزرجمهر
ازان بخت بیدار و مهر سپهر
پس آن نامه رای پیروزبخت
بیاورد و بنهاد در پیش تخت
بفرمود تا یزدگرد دبیر
بیامد بر شاه دانشپذیر
چو آن نامه رای هندی بخواند
یکی انجمن درشگفتی بماند
هم از دانش و رای بوزرجمهر
ازان بخت سالار خورشید چهر
چنین گفت کسری که یزدان سپاس
که هستم خردمند و نیکیشناس
مهان تاج وتخت مرا بندهاند
دل وجان به مهر من آگندهاند
شگفتیتر از کار بوزرجمهر
که دانش بدو داد چندین سپهر
سپاس از خداوند خورشید وماه
کزویست پیروزی و دستگاه
برین داستان برسخن ساختم
به طلخند و شطرنج پرداختم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
رای برین یزدگرد دبیر طلخند (اشاره)
هوش مصنوعی: در این داستان از شاهنامه، کسری نوشین روان روزی در کاخ خود، تاج بر سر نهاد و به مهمانی فرستادهای از شاه هند که شترانی پر از هدایای نفیس داشت، خوشامد گفت. فرستاده هندی شطرنج را به عنوان یک بازی فوقالعاده به کسری معرفی کرد و از او خواست تا این بازی را بیاموزد و دربارش را با آن زینت بخشد. بوزرجمهر، دانای ایرانی، بر عهده گرفت که شطرنج را به کسری آموزش دهد و پس از مدتی تلاش و تمرین، موفق شد که بازی را به خوبی فراگیرد. فرستاده هندی به حیرت از نبوغ بوزرجمهر بازگشت و رای و دانش او را ستایش کرد، و درنهایت، کسری از آموختههای او به خود میبالید و بر طرز تفکر و کار بوزرجمهر تاکید میکرد. این داستان به اهمیت دانش و هوش در رهبری و چگونگی انتقال آن به نسلهای بعدی میپردازد.
هوش مصنوعی: موبد (روحانی) گفت که روزی پادشاه در مکانی با پارچهای زیبا و گرانبها از رومیان آراسته شد.
هوش مصنوعی: شاه تاج را از روی تخت عاج برداشت و در همه جای تاج و عاج، زیبایی و شکوه آن را مشاهده کرد.
هوش مصنوعی: همهٔ کاخها پر از موبدها (مردان مذهبی) و مرزبانها (سردارها) از بلخ، بامین و کرزبان (مناطق مختلف ایران) بود.
هوش مصنوعی: شاه جهان (کسری) از سخنان کسانی که در کارها هوشیار و بیدار بودند، خبر و اطلاع پیدا کرد.
هوش مصنوعی: فرستادهٔ پادشاه هند با جانداران بزرگ (مثل فیل) و چتر و سواران از سرزمین سند آمد.
هوش مصنوعی: شترها مانند یک گروه منظم در کنار او (فرستادهٔ شاه هند) حرکت میکنند و تعدادشان به هزار میرسد، و در مسیر حرکت خود در جستجوی شهریار هستند.
هوش مصنوعی: همانطور که شاه بیدار شد و خبر را شنید، چندین سپاه را برای استقبال فرستاد.
هوش مصنوعی: خبر مهمی به شاه بزرگ رسید که پیامآور مشهوری و با اعتبار به او آمد.
هوش مصنوعی: بزرگان به نیایش و دعا پرداختند و آفرینندهٔ جهان را ستایش کردند.
هوش مصنوعی: نثار او (کسری نوشین روان) کردند؛ یک چتر و ده فیل که گوشوارههایی به آنها آویز شده است.
هوش مصنوعی: چتر هندی را با طلا آراسته و به آن چندین نوع زیور تزئین کردهاند.
هوش مصنوعی: در بارگاه شاه، در را باز کردند و شخصی با یک سر (نظیر یک شطرنج یا هدیهای خاص) را به نزد او آورد.
هوش مصنوعی: در درون کاخ، نقره و طلا به حدی زیاد است که هم از عطر خوش مشک و عنبر و هم از بوی خوش عود معطر شده است.
هوش مصنوعی: از یاقوت و الماس و تیغهای هند، درختهایی به شکل تیغ هند ساخته شده که همه آنها زیبا و نفیس هستند.
هوش مصنوعی: از چیزی که حاصل میشود، مانند قنوج (نوعی از گلابی) و رای (فردی باهوش و مدبر)، دست و پا آورده و به کار بردهاند.
هوش مصنوعی: در این بیت، شخصی که مقام بالایی دارد، یعنی سالار (رئیس یا فرمانده) به یک سمت اشاره میکند و همه را از جلو تختش دور میکند. او مانند خورشید درخشان است و بر اقبال و بخت خود نظارت میکند.
هوش مصنوعی: کسری (پادشاه ایران) از آنچه در مسابقه شطرنج (رای) باخت، بسیار ناراحت شد و آن ناراحتی را به گنج (خزانه) فرستاد.
هوش مصنوعی: کسری، نامهای را از کشور هند به نام نوشینروان (یکی از پادشاهان) آورد که در آن نوشته شده بود.
هوش مصنوعی: شخصی برای ساختن یک تخته شطرنج زحمت زیادی کشیده و از آنجا که این کار برای او سختی و دردسر داشته، بنابراین از زحمت خود، به دنبال گنج و سودی بوده است.
هوش مصنوعی: پیام هندی گفت که تا زمانی که دنیا وجود دارد، تو باید مانند بادی در مکان خود باقی بمانی.
هوش مصنوعی: کسی که با دانش و یادگیری زیاد، زحمت کشیده باشد، باید تا در بازی شطرنج به مقام و منصبی برسد.
هوش مصنوعی: آنها تصمیم میگیرند که با هر نوع تدبیری، این بازی زیبا و دلنشین را به انجام برسانند.
هوش مصنوعی: هر مهرهای را با نام خاصی میشناسند و مشخص میشود که خانهٔ آن مهره کدام است.
هوش مصنوعی: در بازی شطرنج، هر مهره را به نیکی و با دقت بشناسند، از جمله پیاده، فیل، سپاه، رخ، اسب، و مخصوصاً رفتار فرزین و شاه (که به ترتیب حرکات خاص خود را دارند).
هوش مصنوعی: اگر این بازی زیبا را به درستی انجام دهند، در این کار به خوبی و درستی فکر کردهاند.
هوش مصنوعی: کسری، پادشاه ایران، دستور داده است که همان مالیات و هدایایی که به دربار فرستاده میشود، به خوبی و با دقت به بارگاه او منتقل شود.
هوش مصنوعی: اگر نامداران ایران از این دانش بروند و متحد شوند، به یک سر به ستوه خواهند آمد.
هوش مصنوعی: چون کسانی که از دانش برخوردار نیستند، از این سرزمین (ایران) و آنچه در آن است، حتی مالیات و چیزهای دیگر را نخواهند پذیرفت.
هوش مصنوعی: برای نیکویی و بهروزی، باید به همان باژ (مالیات) تن داد، زیرا دانش و علم ارزش بیشتری از نام و آوازه دارند.
هوش مصنوعی: کسری به سخنان گوینده گوش داد و دلش به شنیدن آنها آرام گرفت و صحبتهای او را به یاد سپرد.
هوش مصنوعی: شطرنج را نزدیک شاه گذاشتند و او مدتی به مهرههای آن نگاه کرد.
هوش مصنوعی: یکی از مهرههای شطرنج بر روی تخت شاه، از عاج ساخته شده و پر از رنگ بود، و مهرهای دیگر از چوب ساج (چوبی گرانبها که در ساخت وسایل استفاده میشود) بود.
هوش مصنوعی: شاه پیروزبخت از او (مهرهساز) دربارهٔ آن پیکر، مهره، مشک و تخت سوال کرد.
هوش مصنوعی: او پاسخ داد که ای شاه بزرگ، تمام اصول و راههای جنگ از بازی شطرنج نشأت میگیرد.
هوش مصنوعی: اگر به بازی شطرنج نگاه کنی، راهورسم آن را خواهی دید و چگونگی قرار گرفتن مهرهها و نحوهٔ بازی را در میدان نبرد درک خواهی کرد.
هوش مصنوعی: به او گفتند که به مدت یک هفته، ما باید بازی کنیم و روز هشتم، به روشنروان (شمس) خواهیم رسید.
هوش مصنوعی: در یکی از ایوانهای خوشرنگ و زیبا، هزینههایی پرداخت کردند و محلی را برای نشستن فرستاده (نماینده) آماده کردند.
هوش مصنوعی: موبدان و راهبان نماینده، به سوی شاه رفتند و یکجا جمع شدند.
هوش مصنوعی: تخت شطرنج را پیش گذاشتند و هر کس به نوبت به آن نگاه کرد و اندازهاش را مورد توجه قرار داد.
هوش مصنوعی: همه به بازی شطرنج پرداختند و هر کدام یک نوع و نحوهٔ حرکت را امتحان کردند و از هر دست، یک نوبت مهرهها را حرکت دادند.
هوش مصنوعی: یکی از آنها گفت و پرسید، و دیگری جوابش را شنید، اما هیچکس راه بازی را پیدا نکرد.
هوش مصنوعی: یکجا همه با چهرهی پر از حماسه و شور رفتند، و بوزرجمهر به حضور شاه آمد.
هوش مصنوعی: پس از شنیدن آن سخنان، او (بوزرجمهر) ناامید شد و در آغاز کار، نتیجهٔ بدی را برای خود پیشبینی کرد.
هوش مصنوعی: به کسری، پادشاه جهان، که هوشیار و آگاه است و حکومت میکند، چنین گفت.
هوش مصنوعی: من این بازی زیبا را به نمایش میگذارم تا خرد و دانایی را از این طریق به دیگران آموزش دهم.
هوش مصنوعی: شاه به او گفت که این سخن تو درست است، زیرا کسی که ذهنی روشن و روحی سالم دارد، میتواند به خوبی به مسائل بپردازد.
هوش مصنوعی: اکنون رای قنوج (قنوج یکی از شخصیتهای داستان) میگوید که شاه هیچ مردی را که جویای حقیقت و راه درست باشد، ندارد.
هوش مصنوعی: شکست در شطرنج، برای موبدان و افراد خردمند در درگاه، بسیار بزرگ و سنگین است.
هوش مصنوعی: بوزرجمهر، که فردی اندیشمند است، شطرنج را آورد و نشست تا بازی کند و چهرهاش را گشود یعنی با رویی باز و آماده به گفتگو یا بازی، حاضر شد.
هوش مصنوعی: بوزرجمهر در بازی شطرنج به دنبال پیدا کردن حرکات درست روی مهرهها بود و سعی میکرد تا جای هر مهره را مشخص کند.
هوش مصنوعی: در یک روز و یک شب که بازی را انجام داد، به سرعت از ایوان (محل بازی) به سوی شاه ایران (کسری) رفت.
هوش مصنوعی: او (بازیکن شطرنج) به شاه پیروز و خوشبخت گفت که من این مهرهها و جایگاه را (در بازی) به خوبی نگریستم.
هوش مصنوعی: همهٔ بازی به خوبی و به جای خودش برگزار شد و این به خاطر بخت بلند و خوب کسی است که برای این جهان فرمانروایی میکند.
هوش مصنوعی: فرستادهٔ شاه به نزد کسی میرود که ما را زیر نظر دارد و مراقب ما هستند.
هوش مصنوعی: شاه باید ابتدا ببیند که آیا میدان جنگ به خوبی آماده است و به خوبی طراحی شده است.
هوش مصنوعی: شاهی (کسری) از سخنان او (شطرنج) خوشحال شد و او را انسانی نیکو خصلت شمرد و در طول زمان بر این نظر باقی ماند.
هوش مصنوعی: شهریار دستور داد تا موبدان و دیگر دانشمندان به همراه بزرگان باهوش بروند.
هوش مصنوعی: فرستادهٔ پیام را به پیش او دعوت کرد و آن فرد نامور را در برابرش قرار داد.
هوش مصنوعی: گوینده به بوزرجمهر، که موبد و دانای بزرگی است، گفت که ای موبد، رای و نظر تو مانند خورشید درخشان و تابان است.
هوش مصنوعی: بوزرجمهر به کسری میگوید که این مهرها و نشانهها چه پیامی دارند و اینکه همیشه خرد و فهم باید با تو همراه باشد.
هوش مصنوعی: او با خوشحالی و امیدواری پاسخ داد که وقتی من از جایی که بودم، به پیش او بروم، فرخنده و خوشبخت (و سرنوشتساز) خواهم بود.
هوش مصنوعی: او از من خواست که مهرههای شطرنج که از چوب ساج و عاج ساخته شدهاند را به نزد تخت سلطنت، یعنی پیش کسری، ببرم.
هوش مصنوعی: به او بگو که با موبد (روحانی) و مشاورانش، یک جلسه و گردهمایی ترتیب دهد و آنها را کنار هم بنشاند.
هوش مصنوعی: اگر این بازی زیبا و دلنشین را درست و به جا انجام دهند، بسیار خوشایند و جذاب خواهد بود.
هوش مصنوعی: ما همین پدیدهها و ابزارهای بازی را که داریم به اندازهای که نیاز داریم، میفرستیم.
هوش مصنوعی: اگر شاه و بزرگان و فرزانگان این هدیه را به جای نیاورند، بیشک درک و اندیشه روشنی ندارند.
هوش مصنوعی: نباید از ما مالی (باژ) و گنجی خواسته شود و اگر چنین باشد، جان آدم دانا به زحمت میافتد و این وضعیت برای او ناخوشایند است.
هوش مصنوعی: وقتی دل و نظر او وضعیت ما را بهتر از قبل ببیند، بیشتر نزد ما میآید و بهسوی ما میفرستد.
هوش مصنوعی: آن شاه خوشبخت بیدار، تخت شطرنج را به حضور آورد و بر روی تخت گذاشت.
هوش مصنوعی: او به موبدان و خردمندان گفت: ای افراد مشهور و با نیت خالص و فرزانه.
هوش مصنوعی: همه شما باید به سخنان او (کسری) گوش دهید و همچنین فرمانده هوشیار او نیز باید به آن توجه داشته باشد.
هوش مصنوعی: دانا (معلم یا مشاور) یک میدان جنگ را درست کرد و در دل آن، جایی برای نشست و قرار شاه (کسری نوشین روان) ساخت.
هوش مصنوعی: سواران چپ و راست صف بستهاند و در جلو نیزهدارانی که پیاده حرکت میکنند، قرار دارند.
هوش مصنوعی: هشیار، که فرمانده است، در برابر شاه ایستاده و راههای نبرد را به او نشان میدهد.
هوش مصنوعی: مبارزی که بر دو طرف میدان جنگ میتازد، با دست چپش به سوی پیل درندهای که شجاعت دارد حمله میکند.
هوش مصنوعی: اسبهای جنگی از آن جهت برتر و نیرومندند که به پای خود به راحتی میتوانند بر فراز بلندیها راه پیدا کنند و به مقام و رایی والا دست یابند.
هوش مصنوعی: بوزرجمهر، که فرمانده سپاه بود، وقتی که آن سپاه را شکست داد، همهٔ جمعیت حیرتزده و شگفتزده باقی ماندند.
هوش مصنوعی: فرستادهٔ هند بسیار نگران و غمگین شد و در آن ماجرا کسی که دارای هوشیاری و بختی خوب بود، باقی ماند.
هوش مصنوعی: مرد جادو که در داستان حضور دارد، به شدت متعجب شد و دلش را به تفکر و تأمل مشغول کرد.
هوش مصنوعی: این تخت شطرنج هرگز دیده نشده و هیچیک از میانسازان و استادان هندی دربارهاش چیزی نشنیدهاند.
هوش مصنوعی: کسری، پادشاه ایران، از کجا به فکر بر قراری بازی شطرنج افتاد که هیچکس در جهان نمیتواند مانند آن را ایجاد کند و جایی برای کسی در آن باقی نمانده است.
هوش مصنوعی: کسری به خاطر بوزرجمهر (مشاور و وزیرش) آنقدر ناراحت و افسرده شد که چهرهاش نشاندهندهٔ بدبختی و اندوه او بود.
هوش مصنوعی: شاه کسری دستور داد که جامی را تهیه کنند که پر از جواهرات ارزشمند باشد، جوری که به جواهرات شاهان شبیه باشد.
هوش مصنوعی: یک سبد پر از دینار (سکههای طلا) و یک اسب زین شده به او داد و به خاطر این کارش بسیار او را ستایش کرد.
هوش مصنوعی: مرد دانشمند با آرامش و خونسردی، یک تخت و پرگار (ابزار ترسیم) را در جلو گذاشت.
هوش مصنوعی: به شطرنج و تفکر هندیها نگاه کرد و به این ترتیب بر درد و رنج دل خود افزود.
هوش مصنوعی: دل روشن و دانا به فکر شطرنج توجه کرد و اندیشهاش را بر تخت نرد قرار داد.
هوش مصنوعی: کسری نوشین روان دستور داد که دو مهره از عاج بسازند، که هر دو رنگی مشابه به رنگ چوب درخت ساج داشته باشد.
هوش مصنوعی: او بهسان میدان جنگ، شطرنجی درست کرد و دو گروه را برای نبرد آماده نمود.
هوش مصنوعی: کسری تصمیم گرفت که پولی به هر کدام از دو لشکر بدهد و به این ترتیب هر دو نیرو را برای جنگ آماده کند و تشویق کند که برای تصرف شهر بجنگند.
هوش مصنوعی: زمین بهصورت کلی میدان نبردی شده است که در آن، لشکر دو شاه برجسته و خوشاخلاق بهصورت دایرهوار در حال نبرد هستند.
هوش مصنوعی: هر دو شاه در قدرت و ویژگیهای خوب خود به یکدیگر مشابه هستند و هیچ یک از آنها بر دیگری ظلمی نمیکند.
هوش مصنوعی: به دستور آنها سپاه از هر دو طرف به سرعت آماده نبرد شد.
هوش مصنوعی: اگر یکی از لشکریان دشمن به دست دو نفر از سپاهیان ما گرفتار شود، در این صورت یکی از آن دو باید به تنهایی او را در هم بشکند.
هوش مصنوعی: در هر جایی از میدان جنگ، دو شاه در میان لشکر به نبرد میپردازند، یکی در جلو و دیگری در عقب.
هوش مصنوعی: در این بیت، بیان شده که این دو شاه گاهی در کوه با هم به جنگ میپرداختند و گاهی در دشت. به عبارت دیگر، میدان جنگ آنان متنوع و متفاوت بود.
هوش مصنوعی: در این شرایط، دو شاه و سپاه برای جنگ و نبرد به هم جمع شدند و آمادهی رویارویی با یکدیگر شدند.
هوش مصنوعی: چنان که گفتم، شطرنج را آماده کردند و برای شاه، یکی یکی نامها و یادآوریها را بیان کردند.
هوش مصنوعی: در نتیجه رفتن شاه به میدان، کسانی که قابل توجه بودند، به او ستایش و عدهای نیز سرزنش کردند.
هوش مصنوعی: به وسیلهٔ قدرت و دستوری که از جنگ و سپاه دارد، آنها را گسترش میدهد و هر یک را به شاه نشان میدهد.
هوش مصنوعی: دل شاه ایران به وسیلهٔ او (کسری نوشین روان) متعجب و شگفتزده شد و عقل و اندیشهاش را در فکری عمیق وادار کرد.
هوش مصنوعی: شاه ایران به جوانی که با روحیهٔ شاداب و امیدوار است، میگوید: ای مرد با روشی روشن و خوب، جوانی تو شاداب و روزگارت نیز جوان و پرانرژی است.
هوش مصنوعی: نوشینروان دستور داد تا دو هزار شتر بیاورند که برای او، پادشاه، در نظر گرفته شده است.
هوش مصنوعی: از بارهایی که از سرزمینهای روم و چین، هیتال و مکران و ایران به دوش میآید، سخن میگوید.
هوش مصنوعی: از گنج پادشاه بارهایی آماده کردند و کاروان از در گشودهٔ او خارج شد.
هوش مصنوعی: شترها بارهای گران را که برای سفر و تجارت آماده کرده بودند، دل شاه (کسری نوشین روان) را نیز شاد کرد، زیرا او به آن کار (سازماندهی کاروان و بارها) اهتمام ورزیده و برایش مهم بود.
هوش مصنوعی: شاه (کسری نوشین روان) فرستادهای را که از نظر فکری و عقلی قوی است فراخواند و با او به گفتگو پرداخت و از او سخنهای پر از علم و دانش را شنید.
هوش مصنوعی: کسی نامهای نوشت و نزد او (کسری نوشین روان) آورد که پر از علم، شادی، زیبایی و عطر بود.
هوش مصنوعی: نویسنده نامه، در ستایش از یزدان (خدا) آغاز کرد و از او خواست تا یاریگر پادشاهی بزرگ و پناهدهندهاش در مقابل دیو بزرگ باشد.
هوش مصنوعی: این بیت خطاب به کسری، پادشاه مشهور ایرانی است و اشاره به نامور بودن او دارد. قنوج و سند، دو منطقه در هند هستند و اینجا به محدودهای اشاره میشود که بر آن پادشاهی میکند.
هوش مصنوعی: فرستادهٔ مشاور و رایزن، با چتر و فیلها به این جلسه رسید.
هوش مصنوعی: ما همان تخت شطرنج و پیام مشورتی را دریافت کردیم و پیام او به ما رسید.
هوش مصنوعی: از دانای هندی خواستیم که به ما علم و دانش بدهد تا روح و دل ما را آراسته و زیبایی بخشد.
هوش مصنوعی: موبد دانا و درستکار، ایدهای را به بحث گذاشت و بازیای را به وجود آورد که جایگزین شود.
هوش مصنوعی: اکنون این موبد باهوش به قنوج (شهری در ایران) نزدیک شده و اندیشهای بزرگ و بلند دارد.
هوش مصنوعی: بار گران و سنگینی مثل بار شتر، دو هزار پسندیده را از در پادشاهی حمل کردهاند.
هوش مصنوعی: ما شطرنج را به عنوان بازی جدیدی قرار دادیم تا از دل آن نبرد و جنگ را به نمایش بگذاریم.
هوش مصنوعی: برهمن (اهل معبد در هند) بسیار دانا و فرزانه بود و این بازی (شطرنج) را با علم و دانایی خود به وجود آورده است.
هوش مصنوعی: این فرستاده به خاطر چیزی که مشاهده کرده، رنجی میبرد و تمام اندیشههای هندی را به گنج میفرستد.
هوش مصنوعی: اگر در این مورد، یعنی دربارهٔ رهنمود و مشاوره، کوشش کنند، بازی به نتیجه نمیرسد.
هوش مصنوعی: باید مانند شتر، بار را با دقت و تدبیر به قنوج (محل یا شهری) منتقل کند و در این امر به پیمان و توافق پایبند باشد.
هوش مصنوعی: بار به معنای «بار» و «محبت» است و در اینجا بیان میکند که با توجه به پیمان و قرار ما، احساس و وضعیت ما همینگونه است. در واقع، اشاره به این دارد که ما در این معامله یا پیمان، با هم شریک و همراه هستیم.
هوش مصنوعی: هنگامی که خورشید درخشان در آسمان نمایان شد، بوزرجمهر از درشاه بیرون رفت.
هوش مصنوعی: وقتی که از ایران به نزد هرمز (رای) آمد، بوزرجمهر با شادی او را راهنمایی کرد.
هوش مصنوعی: با بار و نامه و تخت نرد آمده است، دلش از شنیدن اخبار ننگ و جنگ پراشفته و پر از غم است.
هوش مصنوعی: وقتی به نزدیکی تخت کسری رسید، سر و وضع و جلال او و شانس و بختش را مشاهده کرد.
هوش مصنوعی: شخصی که در برابر پادشاه ایستاده است، او را بسیار ستایش کرد و سپس نامهای را که پیامی از طرف پادشاه بود به او داد.
هوش مصنوعی: در مورد شطرنج و از طریق مسیر و تلاش، او همه چیزهایی را که به ترتیب به ذهنش میرسید، بیان کرد.
هوش مصنوعی: شهنشاه (کسری نوشین روان) به او (حریف هندی) گفت که رخ (یکی از مهرههای شطرنج) مانند گل بر شگفت (زیبا و جالب) است.
هوش مصنوعی: او (شهنشاه) گفت: آن کسی که مرد پاینده (مرد با استقامت و موفق) را دید، باید نرد (شطرنج) را از ابتدا و بهطور کامل بیاورد.
هوش مصنوعی: در این بیت، اشاره به بازی و مهرهها و تدبیر شاه و مشاوران او (موبدان) شده است. آنها به وسیلهٔ این بازی (شطرنج) مسیر و راه را برای ادارهٔ کشور و کشف حقیقتها مینمایانند.
هوش مصنوعی: در نامهای که از دور به دست تو رسیده، هر آنچه انجام دادهام را بخوان و بدان که از عدالت منحرف نخواهم شد.
هوش مصنوعی: در اثر شنیدن صحبتهای آن فرد، چهرهٔ شاه به رنگ زرد درآمد، مانند کسی که از شنیدن داستان شطرنج و نرد دچار نگرانی یا ناراحتی شده باشد.
هوش مصنوعی: یکی از کدخدایان معروف آمد و پیش فرستادهای که به نزد شاه آمده بود، هدیهای شایسته و مناسب تقدیم کرد.
هوش مصنوعی: یک ایوان زیبا و شاداب آماده کردند و برای آن می و رود و نوازندگان خواستند تا جشن و سروری برپا کنند.
هوش مصنوعی: پس از مدت هفت روز، زمانی که دانشمندان و افراد با فرهنگ را جمع کردند، نامور (کسری نوشین روان) تصمیم به ادامه کار گرفت.
هوش مصنوعی: مردی از میان پیران با شایستگی در کشور جمع شد و بازی نرد (شطرنج) را بنیاد نهاد.
هوش مصنوعی: در یک هفته، آن کس که تیزهوش باشد و از میان نامداران جوان و پیر، برتر است.
هوش مصنوعی: بازی نرد (نوعی بازی با تاس و مهره) مورد توجه و حسادت قرار گرفت و به خاطر آن، ننگ و جنگ به وجود آمد.
هوش مصنوعی: موبد (روحانی) به نظر میرسد که میگوید: کسی از این کار (بازی یا مسئلهای که در حال بحث است) چیزی نمیفهمد و نمیتواند آن را درک کند، مگر اینکه به کمک عقل و تفکر برود.
هوش مصنوعی: شاید تنها وقتی عقل به یاری محبوب بیاید که از این بازی زندگی، مهرهها را بیرون بکشد و به معنای واقعی بازی را بشناسد.
هوش مصنوعی: بوزرجمهر در نهمین روز آمد، او انسانی پرآرزو و دلش پر از اندیشهها و آرزوهای ناب است.
هوش مصنوعی: کسری (پادشاه ایران) دستور داده که ما نباید در کارها وقفه کنیم، زیرا ممکن است دل شاه غمگین و ناراحت شود.
هوش مصنوعی: موبدان به خاطر دل غمزده و ناراحت کسری، به شدت ناراحت و غمگین شدند و چهرههای آنها نیز مملو از غم و اشک بود.
هوش مصنوعی: بزرگان باهوش و خردمند به یک سمت رفتند و از نادانی خود شرمسار و افسرده شدند.
هوش مصنوعی: چون بوزرجمهر آن را دید، نشست و همه موبدان چهرههای خود را گشودند، یعنی به احترام او چهرههایشان را نمایان کردند.
هوش مصنوعی: بوزرجمهر پیش از شروع بازی شطرنج، روی تخت نرد (تخت بازی شطرنج) نشسته و به همه حرکات و تغییرات مهرهها توجه کرده و آنها را به یاد میآورد.
هوش مصنوعی: سرکرده (فرمانده) جنگ، آرایش و آمادهسازی سپاه را برای نبرد نشان داد و نشان داد که چگونه رزمندگان باید به دستور شاه عمل کنند.
هوش مصنوعی: از او (کسری) اندیشه و تدبیر برای مشورت با خردمندان گرفته شد، زیرا در کشور افراد بسیاری هستند که نام و آوازهی بلندی دارند.
هوش مصنوعی: همه بزرگان و پیشوایان او را ستایش کردند و او را موبد پاکدینی نامیدند.
هوش مصنوعی: از هر دانشی درباره او (کسری نوشین روان) سؤال کردند و همه به نوبهٔ خود پاسخهای روشنی دادند.
هوش مصنوعی: از میان دانایان و کسانی که علم و دانش را فراگرفتهاند و نیز از خوانندگانی که به آموختن میپردازند، صدایی بلند شد.
هوش مصنوعی: این سخن را مرد دانشمند میگوید، نه به خاطر شطرنج و بازی نرد.
هوش مصنوعی: سپس دو هزار شتر آوردند که همه از گنج و ثروت پر شده بودند.
هوش مصنوعی: از چوب خوشبو، عنبر، کافور و طلا، همه لباس و ظرفهایی از گوهرهای گرانبها ساختهاند.
هوش مصنوعی: با یک سال مالیات یا خراج، از درگاه پادشاه هدیهای فرستاد.
هوش مصنوعی: یک افسری از خزانه درخواست کرد که همان لباس طلایی را از سر تا پا بر تن کند.
هوش مصنوعی: به او (افسر) داد و چندین بار او را ستایش کرد و سپس هدایای فراوانی به یارانش بخشید.
هوش مصنوعی: شترهایی که دو هزار عدد بودند، جلوتر از دیگران راندند و کسی آنها را با باژ (مالیات یا عوارض) و هدیهای به او سپرد.
هوش مصنوعی: یک کاروانی وجود داشت که هیچکس قبل از آن، آن را راند و هیچچیزی بیشتر از آن خواسته نشد.
هوش مصنوعی: بوزرجمهر از قنوج آمد و سرش را به سوی آسمان بلند کرد.
هوش مصنوعی: دلی شاد با نامهٔ شاه هند، به معنای این است که دل خوشی از نامهای دارد که شاه هند برای او فرستاده و این نامه به خط زیبا و خوشی نوشته شده است.
هوش مصنوعی: چون رای و بزرگان نظراتی بیان کنند، نباید از ترس کزنیک (نزدیکان یا افراد قدرتطلب) این نظرات را تغییر دهند.
هوش مصنوعی: شاه نوشینروان کسی را ندید و از موبد سالخورده هم چیزی نشنید.
هوش مصنوعی: هیچکس در دانش و آگاهی به اندازهٔ این دستور (عرفان و حکمت) نیست و او از دانشی برخوردار است که مانند گنجی در سپهر (آسمان) میدرخشد.
هوش مصنوعی: میگوید که باج یک ساله به عنوان پیشپرداخت ارسال شده است و اگر مقدار بیشتری لازم باشد، باید آن را نیز بفرستیم.
هوش مصنوعی: با فرستادهای که طبق پیمانی که گذاشتیم، هر چیزی که لازم بود، ارسال شد.
هوش مصنوعی: زمانی که خبر و آگاهی از طرف دانایی به شاه رسید که با خوشحالی و نیکی به دربار آمدهاند،
هوش مصنوعی: شاه از این خبر خوشحال شد و دستور داد تا هر فرد نامداری را به حضورش بخوانند.
هوش مصنوعی: از خبر پیروزی شهریار، همه مردان نامدار شهر و لشکر خوشحال و متوجه شدند و به استقبال او آمدند.
هوش مصنوعی: او با شکوه و عزت به شهر وارد شد، مانند یک پادشاه پیروز و بلندمرتبه.
هوش مصنوعی: چون به ایوان رسید و نزدیک تخت سلطنت شد، به شهریار (کسری نوشین روان) بسیار احترام و ستایش کرد.
هوش مصنوعی: جهاندار شاه (کسری نوشین روان) ببر را گرفت و از او دربارهٔ نقشه و درد راه سوال کرد.
هوش مصنوعی: بوزرجمهر، وزیر هوشمند و دانا، به جایی رفت که در آن سرنوشت خوب و محبت آسمان در دستش بود.
هوش مصنوعی: سپس آن نامهای که نشاندهندهٔ پیروزی و شانس خوب بود را آورد و در مقابل تخت گذاشت.
هوش مصنوعی: یزدگرد دبیر، که کسی با دانش و آگاهی است، دستور یافت تا به حضور شاه برود.
هوش مصنوعی: وقتی نامهای که رای هندی (از هند) در آن بود خوانده شد، همه در یک مجلس (اجتماع) حیرت زده ماندند.
هوش مصنوعی: بوزرجمهر، یکی از شخصیتهای دانا و خردمند داستان، هم از علم و دانش برخوردار است و هم از نظر بخت و اقبال، مانند سالار خورشید که درخشان و خوشبخت است.
هوش مصنوعی: کسری (پادشاه ایران) گفت: سپاس یزدان را به خاطر اینکه من آدمی با خرد و دانا به نیکی هستم.
هوش مصنوعی: بزرگان و پادشاهان به من وابسته و خدمتگزارند و دل و جانشان به محبت من آراسته است.
هوش مصنوعی: کار بوزرجمهر بسیار شگفتانگیزتر از این است که او علم و دانش را از آسمانها به دست آورد.
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر از خداوند، که به خورشید و ماه تشبیه شده است، سپاسگزاری میکند؛ زیرا این خداوند منشأ پیروزی و قدرت است.
هوش مصنوعی: در مورد این داستان، من سخن به زبان شیرین (زبان دلپذیر) و با توجه به شطرنج (که نماد هوش و تدبیر است) تنظیم کردهام.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.