جهاندار یک روز بنشست شاد
بزرگان داننده را بار داد
سخن گفت خندان و بگشاد چهر
بر تخت بنشست بوزرجمهر
یکی آفرین کرد بر کردگار
خداوند پیروز و پروردگار
چنین گفت کای داور تازهروی
که بر تو نیابد سخن زشتگوی
خجسته شهنشاه پیروزگر
جهاندار با دانش و با گهر
نبشتم سخن چند بر پهلوی
ابر دفتر و کاغذ خسروی
سپردم به گنجور تا روزگار
برآید بخواند مگر شهریار
بدیدم که این گنبد دیرساز
نخواهد همی لب گشادن به راز
اگر مرد برخیزد از تخت بزم
نهد بر کف خویش جان را برزم
زمین را بپردازد از دشمنان
شود ایمن از رنج آهرمنان
شود پادشا بر جهان سربهسر
بیابد سخنها همه دربدر
شود دستگاهش چو خواهد فراخ
کند گلشن و باغ و میدان و کاخ
نهد گنج و فرزند گرد آورد
بسی روز برآرزو بشمرد
فراز آورد لشکر و خواسته
شود کاخ و ایوانش آراسته
گر ای دون که درویشباشد به رنج
فراز آرد از هر سویی نام و گنج
ز روی ریا هرچ گرد آورد
ز صد سال بودنش برنگذرد
شود خاک وبیبر شود رنج اوی
به دشمن بماند همه گنج اوی
نه فرزند ماند نه تخت و کلاه
نه ایوان شاهی نه گنج و سپاه
چو بشنید آن جستن و باد اوی
ز گیتی نگیرد کسییاد اوی
بدین کار چون بگذرد روزگار
ازو نام نیکی بود یادگار
ز گیتی دوچیزیست جاوید بس
دگر هرچباشد نماند به کس
سخن گفتن نغز و کردار نیک
نگردد کهن تا جهان هست ایک
بدین سان بود گردش روزگار
خنک مرد با شرم و پرهیزگار
مکن شهریارا گنه تا توان
بویژه کزو شرم دارد روان
بیآزاری و سودمندی گزین
که اینست فرهنگ آیین و دین
ز من یادگارست چندی سخن
گمانم که هرگز نگردد کهن
چو بگشاد روشن دل شهریار
فراوان سخن کرد زو خواستار
بدو گفت فرخ کدامست مرد
که دارد دلی شاد بیباد سرد
چنین گفت کانکو بود بیگناه
نبردست آهرمن او را ز راه
بپرسیدش از کژی و راه دیو
ز راه جهاندار کیهان خدیو
بدو گفت فرمان یزدان بهیست
که اندر دوگیتی ازو فرهیست
دربرتری راه آهرمنست
که مرد پرستنده را دشمنست
خنک درجهان مرد پیمان منش
که پاکی وشرمست پیرامنش
چوجانش تنش را نگهبان بود
همه زندگانیش آسان بود
بماند بدو رادی و راستی
نکوبد درکژی وکاستی
هران چیز کان بهره تن بود
روانش پس از مرگ روشن بود
ازین هر دو چیزی ندارد دریغ
که بهر نیامست گر بهر تیغ
کسی کو بود بر خرد پادشا
روان را ندارد به راه هوا
سخن نشنو ازمرد افزون منش
که با جان روشن بود بدکنش
چوخستو بیاید به دیگر سرای
هم ایدر پر از درد ماند به جای
کزین بگذری سفله آن را شناس
که از پاک یزدان ندارد سپاس
دریغ آیدش بهرهٔ تن ز تن
شود ز آرزوها ببندد دهن
همان بهر جانش که دانش بود
نداند نه از دانشی بشنود
بپرسید کسری که از کهتران
کرا باشد اندیشهٔ مهتران
چنین گفت کان کس که داناترست
بهر آرزو بر تواناترست
کدامست دانا بدوشاه گفت
که دانش بود مرد را درنهفت
چنین گفت کان کو به فرمان دیو
نپردازد از راه کیهان خدیو
دهاند اهرمن هم به نیروی شیر
که آرند جان وخرد را به زیر
بدو گفت کسری که ده دیو چیست
کزیشان خرد را بباید گریست
چنین داد پاسخ که آز و نیاز
دو دیوند با زور و گردن فراز
دگر خشم و رشک است و ننگ است و کین
چو نمام و دوروی و ناپاک دین
دهم آنک از کس ندارد سپاس
به نیکی وهم نیست یزدان شناس
بدو گفت ازین شوم ده باگزند
کدامست آهرمن زورمند
چنین داد پاسخ به کسری که آز
ستمکاره دیوی بود دیرساز
که او را نبینند خشنود ایچ
همه درفزونیش باشد بسیچ
نیاز آنک او را ز اندوه و درد
همی کور بینند و رخساره زرد
کزین بگذری خسروا دیو رشک
یکی دردمندی بود بیپزشک
اگر در زمانه کسی بیگزند
به تندی شود جان او دردمند
دگر ننگ دیوی بود با ستیز
همیشه ببد کرده چنگال تیز
دگر دیو کینست پرخشم وجوش
ز مردم بتابد گه خشم هوش
نه بخشایش آرد بروبر نه مهر
دژآگاه دیوی پرآژنگ چهر
دگر دیو نمام کو جز دروغ
نداند نراند سخن با فروغ
بماند سخن چین ودوروی دیو
بریده دل از بیم کیهان خدیو
میان دوتن کین وجنگ آورد
بکوشد که پیوستگی بشکرد
دگر دیو بیدانش وناسپاس
نباشد خردمند و نیکی شناس
به نزدیک او رای و شرم اندکیست
به چشمش بدو نیک هردو یکیست
ز دانا بپرسید پس شهریار
که چون دیو با دل کند کارزار
ببنده چه دادست کیهان خدیو
که از کار کوته کند دست دیو
چنین داد پاسخ که دست خرد
ز کردار آهرمنان بگذرد
خرد باد جان تو را رهنمون
که راهی درازست پیش اندرون
ز شمشیر دیوان خرد جوشنست
دل وجان داننده زو روشنست
گذشته سخن یاد دارد خرد
به دانش روان را همیپرورد
وگر خود بود آنک خوانیم خیم
که با او ندارد دل از دیو بیم
جهان خوش بود بردل نیکخوی
نگردد بگرد در آرزوی
سخنهای باینده گویم کنون
که دلرا به شادی بود رهنمون
همیشه خردمند و امیدوار
نبیند جز از شادی روزگار
نیندیشد از کار بد یک زمان
ره راست گیرد نگیرد کمان
دگر هر که خشنود باشد به گنج
نیازد نیارد تنش را به رنج
کسی کو به گنج و درم ننگرد
همه روز او بر خوشی بگذرد
دگر دین یزدان پرستست و بس
به رنج و به گنج و به آزرم کس
ز فرمان یزدان نگردد سرش
سرشت بدی نیست هم گوهرش
برین همنشانست پرهیز نیز
که نفروشد او راه یزدان به چیز
بدو گفت زین ده کدامست شاه
سوی نیکویها نماینده راه
چنین داد پاسخ که راه خرد
ز هر دانشی بیگمان بگذرد
همان خوی نیکوکه مردم بدوی
بماند همه ساله با آب روی
وزین گوهران گوهر استوار
تن خشندی دیدم از روزگار
وزیشان امیدست آهستهتر
برآسوده از رنج و شایستهتر
وزین گوهران آز دیدم به رنج
که همواره سیری نیابد ز گنج
بدو گفت شاه از هنرها چه به
که گردد بدو مرد جوینده مه
چنین داد پاسخ که هر کو ز راه
نگردد بود با تنی بیگناه
بیابد ز گیتی همه کام ونام
از انجام فرجام و آرام و کام
بپرسید ازو نامبردار گو
کزین ده کدامین بود پیشرو
چنین داد پاسخ به آواز نرم
سخنهای دانش به گفتار گرم
فزونی نجوید برین بر خرد
خرد بیگمان برهنر بگذرد
وزان پس ز دانا بپرسید مه
که فرهنگ مردم کدامست به
چنین داد پاسخ که دانش بهست
خردمند خود برجهان برمهست
که دانا بلندی نیازد به گنج
تن خویش را دور دارد ز رنج
ز نیروی خصمش بپرسید شاه
که چون جست خواهی همی دستگاه
چنین داد پاسخ که کردار بد
بود خصم روشنروان و خرد
ز دانا بپرسید پس دادگر
که فرهنگ بهتر بوَد گر گهر
چنین داد پاسخ بدو رهنمون
که فرهنگ باشد ز گوهر فزون
گهر بی هنر زار و خوارست و سست
به فرهنگ باشد روان تندرست
بدو گفت جان را زدودن بچیست
هنرهای تن را ستودن بچیست
بگویم کنون گفتها سربهسر
اگر یادگیری همه دربدر
خرد مرد را خلعت ایزدیست
ز اندیشه دورست و دور از بدیست
هنرمند کز خویشتن در شگفت
بماند هنر زو نباید گرفت
همان خوشمنش مردم خویشدار
نباشد به چشم خردمند خوار
اگر بخشش و دانش و رسم و داد
خردمند گِرد آورد با نژاد
بزرگی و افزونی و راستی
همیگیرد از خوی بدکاستی
ازان پس بپرسید کسری ازوی
که ای نامور مرد فرهنگجوی
بزرگی به کوشش بوَد گر به بخت
که یابد جهاندار ازو تاج و تخت
چنین داد پاسخ که بخت و هنر
چنانند چون جفت با یکدیگر
چنان چون تن و جان که یارند و جفت
تنومند پیدا و جان در نهفت
همان کالبد مرد را پوششست
اگر بخت بیدار در کوششست
به کوشش نیاید بزرگی به جای
مگر بخت نیکش بود رهنمای
و دیگر که گیتی فسانهست و باد
چو خوابی که بیننده دارد به یاد
چو بیدار گردد نبیند به چشم
اگر نیکویی دید اگر درد و خشم
دگر پرسشی برگشاد از نهفت
بدانا ستوده کدامست گفت
چنین داد پاسخ که شاهی که تخت
بیاراید و زور یابد ز بخت
اگر دادگر باشد و نیکنام
بیابد ز گفتار و کردار کام
بدو گفت کاندر جهان مستمند
کدامست بد روز و ناسودمند
چنین داد پاسخ که درویش زشت
که نه کام یابد نه خرم بهشت
بپرسید و گفتا که بدبخت کیست
که همواره از درد باید گریست
چنین داد پاسخ که داننده مرد
که دارد ز کردار بد روی زرد
بپرسید ازو گفت خرسند کیست
به بیشی ز چیز آرزومند کیست
چنین داد پاسخ که آنکس که مهر
ندارد برین گرد گردان سپهر
بدو گفت ما را چه شایستهتر
چنین گفت کان کس که آهستهتر
بپرسید ازو گفت آهسته کیست
که بر تیز مردم بباید گریست
چنین داد پاسخ که از عیبجوی
نگر تا که پیچد سر از گفتگوی
به نزدیک او شرم و آهستگی
هنرمندی و رای و شایستگی
بپرسید ازو نامور شهریار
که از مردمان کیست امیدوار
چنین گفت کان کس که کوشاترست
دو گوشش بدانش نیوشاترست
بپرسید ازو شهریار جهان
از آگاهی نیک و بد در نهان
چنین داد پاسخ که از آگهی
فراوان بود کژ و مغزش تهی
مگر آنک گفتند خاکست جای
ندانم چه گویم ز دیگر سرای
بدو گفت کسری که آباد شهر
کدامست و ما زو چه داریم بهر
چنین داد پاسخ که آبادجای
ز داد جهاندار باشد به پای
بپرسید کسری که بیدارتر
پسندیدهتر مرد و هشیارتر
به گیتی کدامست با من بگوی
که بفزاید از دانشش آبروی
چنین داد پاسخ که دانای پیر
که با آزمایش بود یادگیر
بدو گفت کسری که رامش کراست
که دارد به شادی همی پشت راست
چنین داد پاسخ که هر کو ز بیم
بوَد ایمن و باشدش زر و سیم
بدو گفت ما را ستایش به چیست
به نزدیک هرکس پسندیده کیست
چنین داد پاسخ که او را نیاز
بپوشد همی رشک با ننگ و آز
همان رشک و کینش نباشد نهان
پسندیده او باشد اندر جهان
ز مرد شکیبا بپرسید شاه
که از صبر دارد به سر بر کلاه
چنین گفت کان کس که نومید گشت
دل تیرهرایش چو خورشید گشت
دگر آنک روزش بباید شمرد
به کار بزرگ اندرون دست برد
بدو گفت غم در دل کیست بیش
کز اندوه سیر آید از جان خویش
چنین داد پاسخ که آنکو ز تخت
بیفتاد و نومید گردد ز بخت
بپرسید ازو شهریار بلند
که از ما که دارد دلی دردمند
چنین گفت کان کو خردمند نیست
توانگر کش از بخت فرزند نیست
بپرسید شاه از دل مستمند
نشسته به گرم اندرون بیگزند
بدو گفت با دانشی پارسا
که گردد برو ابلهی پادشا
بپرسید نومیدتر کس کدام
که دارد توانایی و نیکنام
چنین گفت کان کو ز کار بزرگ
بیفتد بماند نژند و سترگ
بپرسید ازو شاه نوشینروان
که ای مرد دانا و روشنروان
که دانی که بینام و آرایشست
که او از در مهر و بخشایشست
بدو گفت مرد فراوان گناه
گنهکار درویش و بیدستگاه
بپرسید و گفتش که برگوی راست
که تا از گذشته پشیمان کراست
چنین داد پاسخ که آن تیره ترگ
که بر سر نهد پادشا روز مرگ
پشیمان شود دل کند پرهراس
که جانش به یزدان بود ناسپاس
و دیگر که کردار دارد بسی
به نزدیک آن ناسپاسان کسی
بپرسید و گفت ای خرد یافته
هنرها یک اندر دگر بافته
چه دانی کزو تن بود سودمند
همان بر دل هر کسی ارجمند
چنین داد پاسخ که ناتندرست
که دل را جز از شادمانی نجست
چو از درد روزی بسستی بود
همه آرزو تندرستی بود
بپرسید و گفتش که از آرزوی
چه بیشست پیدا کن ای نیکخوی
بدو گفت چون سرفرازی بود
همه آرزو بینیازی بود
چو ازبینیازی بود تندرست
نباید جز از کام دل چیز جست
ازان پس چنین گفت با رهنمون
که بردل چه اندیشه آید فزون
چنین داد پاسخ که ای را سه روی
بسازد خردمند با راهجوی
یکی آنک اندیشد از روز بد
مگر بیگنه بر تنش بد رسد
بترسد ز کار فریبنده دوست
که با مغز جان خواهد و خون و پوست
سه دیگر ز بیدادگر شهریار
که بیگار بستاند از مرد کار
چه نیکو بود گردش روزگار
خردیافته مرد آموزگار
جهان روشن و پادشا دادگر
ز گردون نیابی فزون زین هنر
بپرسیدش از دین و از راستی
کزو دور باشد بدو کاستی
بدو گفت شاها بدینی گرای
کزو نگسلد یادکرد خدای
همان دوری از کژی و راه دیو
بترس از جهانبان و کیهان خدیو
به فرمان یزدان نهاده دو گوش
وزیشان نباشد کسی با خروش
ازان پس بپرسیدش از پادشا
که فرماروانست بر پارسا
کز ایشان کدامست پیروزبخت
که باشد به گیتی سزاوار تخت
چنین گفت کان کو بود دادگر
خرد دارد و رای و شرم و هنر
بپرسیدش از دوستان کهن
که باشند هم کوشه و یکسخن
چنین داد پاسخ که از مرد دوست
جوانمردی و داد دادن نکوست
نخواهد به تو بد به آزرم کس
به سختی بود یار و فریادرس
بدو گفت کسری کرا بیش دوست
که با او یکی بود از مغز و پوست
چنین داد پاسخ که از نیکدل
جدایی نخواهد جز از دلگسل
دگر آن کسی کو نوازندهتر
نکوتر به کردار و سازندهتر
بپرسید دشمن کرا بیشتر
که باشد بدو بر بداندیشتر
چنین داد پاسخ که برترمنش
که باشد فراوان بدو سرزنش
همان نیز کاو آز دارد درشت
پرآژنگ رخساره و بسته مشت
بپرسید تا جاودان دوست کیست
ز درد جدایی که خواهد گریست
چنین داد پاسخ که کردار نیک
نخواهد جدا بودن از یار نیک
چه ماند بدو گفت جاوید چیز
که آن چیز کمی نگیرد بنیز
چنین داد پاسخ که انباز مرد
نه کاهد نه سوزد نه ترسد ز درد
چنین گفت کین جان دانا بود
که بر آرزوها توانا بود
بدو گفت شاه ای خداوند مهر
چه باشد به پهنا فزون از سپهر
چنین گفت کان شاه بخشنده دست
و دیگر دل مرد یزدانپرست
بپرسید و گفتا چه با زیبتر
کزان برفرازد خردمند سر
چنین داد پاسخ که ای پادشا
مده گنج هرگز بناپارسا
چو کردار با ناسپاسان کنی
همی خشت خشک اندر آب افگنی
بدو گفت اندر چه چیزست رنج
کزو کم شود مرد را آز گنج
بدو داد پاسخ که ای شهریار
همیشه دلت باد چون نوبهار
پرستندهٔ شاه بدخو ز رنج
نخواهد تن و زندگانی و گنج
بپرسید و گفتش چه دیدی شگفت
کزان برتر اندازه نتوان گرفت
چنین گفت با شاه بوزرجمهر
که یک سر شگفتست کار سپهر
یکی مرد بینیم با دستگاه
کلاهش رسیده بابر سیاه
که او دست چپ را نداند ز راست
ز بخشش فزونی نداند نه کاست
یکی گردش آسمان بلند
ستاره بگوید که چونست و چند
فلک رهنمونش به سختی بود
همه بهر او شوربختی بود
گرانتر چه دانی بدو گفت شاه
چنین داد پاسخ که سنگ گناه
بپرسید کز بتری کارها
ز گفتارها هم ز کردارها
کدامست با ننگ و با سرزنش
که باشد ورا هر کسی بدکنش
چنین داد پاسخ که زفتی ز شاه
ستیهیدن مردم بیگناه
توانگر که تنگی کند در خورش
دریغ آیدش پوشش و پرورش
زنانی که ایشان ندارند شرم
بگفتن ندارند آواز نرم
همان نیکمردان که تندی کنند
وگر تنگدستان بلندی کنند
دروغ آنک بیرنگ و زشتست و خوار
چه بر نابکار و چه بر شهریار
به گیتی ز نیکی چه چیزست گفت
که هم آشکارست و هم در نهفت
کزو مرد داننده جوشن کند
روان را بدان چیز روشن کند
چنین داد پاسخ که کوشان بدین
به گیتی نیابد جز از آفرین
دگر آنک دارد ز یزدان سپاس
بود دانشی مرد نیکیشناس
بدو گفت کسری که کرده چه به
چه ناکرده از شاه وز مرد مه
چه بهتر کزو باز داریم چنگ
گرفته چه بهتر ز بهر درنگ
چه بهتر ز فرمودن و داشتن
وگر مرد را خوار بگذاشتن
به پاسخ نگه داشتن گفت خشم
که از بیگناهان بخوابند چشم
دگر آنک بیدار داری روان
بکوشی تو در کارها تا توان
فروهشته کین برگرفته امید
بتابد روان زو به کردار شید
ز کار بزه چند یابی مزه
بیفگن مزه دور باش از بزه
سپاس از خداوند خورشید و ماه
که رَستم ز بوزرجمهر و ز شاه
چو این کار دلگیرت آمد ببن
ز شطرنج باید که رانی سخن



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
اهریمن (اشاره) انوشیروان
هوش مصنوعی: در این شعر، کسری به همراه بزرجمهر برای نیکو کردن وضعیت کشور به گفتوگو میپردازد و پندهایی از شهرت و اخلاق خوب میدهد. او به این نکته اشاره میکند که زندگی مادی و ثروت پایدار نیست و آنچه از انسان به یادگار میماند کردار نیک و دانش اوست. همچنین درباره دیوان و صفات بد آنها صحبت میشود که به مردم آسیب میزنند و کسری متوجه میشود که نیکسیرتی و دانایی از ویژگیهای بارز یک پادشاه است. با توجه به گفتار بزرجمهر، کسری بر ضرورت یادگیری و پرهیز از خصلتهای ناپسند تأکید میکند و درمییابد که بین بخت و کوشش همواره پیوندی وجود دارد. در نهایت، او بر اهمیت دوستیهای واقعی و محبت نسبت به دیگران تأکید میکند تا زندگی شاد و معناداری را تجربه کند.
هوش مصنوعی: جهاندار (کسری نوشین روان) یک روز خوشحال بر تخت نشسته و به بزرگان و دانایان هدیهای بخشید.
هوش مصنوعی: بوزرجمهر با لبخند سخن گفت و چهرهاش را باز کرد و بر تخت نشسته بود.
هوش مصنوعی: این بیت به ستایش خداوند اشاره دارد که پیروز و پرورشدهنده است. شاعر با تواضع و احترام، خدا را به عنوان خالق و حامی بشر مورد تمجید قرار میدهد.
هوش مصنوعی: این سخن بیانگر این است که او به داور (خدا) میگوید: ای چهرهنو و زیبا، هیچکس نمیتواند به تو نسبت زشت بدهد یا از تو بدگویی کند.
هوش مصنوعی: این بیت دربارهٔ یک پادشاه موفق و خوشبخت صحبت میکند که در ادارهٔ جهان مهارت دارد و به فضل و دانش خود شناخته میشود. او ویژگیهای نیکو و شایستگیهایی دارد که او را از دیگران متمایز میکند.
هوش مصنوعی: چند سخن را بر پهلوی کتابی نوشتم، بر روی دفاتر و کاغذهای سلطنتی.
هوش مصنوعی: من این گفتارها را به گنجور (گنجینه کلمات) سپردم تا زمانی که زمانه مناسب باشد، شهریار آنها را بخواند.
هوش مصنوعی: دیدم که این گنبد (آسمان) کهن و قدیمی، نخواهد توانست رازی را افشا کند یا به سخن درآید.
هوش مصنوعی: اگر مردی از تخت بزم (میهمانی) بلند شود، باید جان خود را در خطر بیندازد و به مبارزه بپردازد.
هوش مصنوعی: اگر پادشاهی از دشمنان محافظت کند و زمین را از آنها آزاد کند، مردم از زحمتها و آزارهای شیطانصفتان در امان خواهند بود.
هوش مصنوعی: پادشاه در سراسر دنیا به عنوان حاکم شناخته میشود و همه حرفها و سخنها درباره او پراکنده و بینظم است.
هوش مصنوعی: چنانچه پادشاه بخواهد، تمام امکانات و منابع مملکت را گسترش میدهد و پارکها، باغها، میدانها و کاخها را آباد میکند.
هوش مصنوعی: او (کسری نوشین روان) گنج و ثروت را جمعآوری میکند و فرزندانش را نیز به دور خود جمع میکند و روزها را برای محاسبه و فکر کردن دربارهٔ آرزوهایش میگذرانند.
هوش مصنوعی: او لشکری جمعآوری میکند و میخواهد خواستهاش را به دست آورد تا کاخ و ایوانش را زینت ببخشد.
هوش مصنوعی: اگر ای فردی ناتوان و بیچیز، با زحمت خود را از هر سو به بالاترین مقام و ثروت برسانی، نباید انتظار داشته باشی که این نام و ثروت همیشگی باشد.
هوش مصنوعی: هرچیزی که او (شخص دون، درویش) در طول زندگیاش با نیرنگ و تزویر جمع کرده باشد، با یک رویه ریاکارانه به دست آمده و در واقع، ارزش واقعی ندارد و به مدت صد سال هم که باشد، فراموش خواهد شد.
هوش مصنوعی: همه داراییها و ثروتهای او پس از مرگش به خاک میرود و هیچگونه فایدهای برای او ندارد، در حالی که این گنجها فقط در اختیار دشمنانش باقی میماند.
هوش مصنوعی: هیچ چیز از او باقی نماند؛ نه فرزندی، نه تخت و تاج، نه کاخ و نه ثروت و سپاه.
هوش مصنوعی: وقتی کسری نوشین روان خبر آن جستوجو و شکایت او را شنید، هیچکس از او در دنیا یاد نخواهد کرد.
هوش مصنوعی: زمانی که روزگار سپری شود، تنها چیز باقیمانده از انسان، نام نیک او است که در یادها خواهد ماند.
هوش مصنوعی: در این جهان، تنها دو چیز وجود دارد که همیشه پایدار و جاویدان هستند و هر چیز دیگری که باشد، در نهایت برای هیچکس باقی نمیماند.
سخن نیکو و کرداد خوب تا جهان هست به ایچ روی کهنه نمی شود .
هوش مصنوعی: زندگی انسانها در این دنیا به گونهای است که مردانی با شرم و پاکدامن، همانند یک نسیم خنک، در آن وجود دارند و از رفتارهای ناپسند دوری میکنند.
هوش مصنوعی: ای شهریار، تا زمانی که ممکن است، گناه نکن، بهویژه از کسانی که از تو شرم دارند و ناراحت میشوند.
هوش مصنوعی: به دیگران آزاری نرسان و به جای آن نفع و سود برسان، زیرا این رفتار نشاندهندهٔ درست کردار بودن و پیروی از آداب و اصول دینی و فرهنگی است.
هوش مصنوعی: چندین سخن از من به یادگار مانده است و فکر میکنم که این سخنان هرگز کهنه نخواهند شد.
هوش مصنوعی: زمانی که شهریار دلپاک (کسری) سخن را آغاز کرد، بسیار صحبت کرد و خواستههای زیادی مطرح کرد.
هوش مصنوعی: فرخ از شهریار میپرسد که مرد خوشبخت و خوشحال کیست که دلش شاد و خالی از غم و ناامیدی باشد.
هوش مصنوعی: فرخ به او میگوید که کسی که بیگناه است، آهرمن (نیروی شر) او را از راه درست دور نکرده است و او در نبرد و مشکلاتی که پیش آمده، نقشی ندارد.
هوش مصنوعی: بزرجمهر از او دربارهٔ نادرستیها و روشهای شیطانی سؤال کرد و در مورد راهی که خداوند جهان، یعنی کیهان، را اداره میکند، پرسید.
هوش مصنوعی: به او (کسری نوشین روان) گفتند که فرمان خداوند نیکو است و در هر دو جهان، او (انسان) فرهیخته و والا خواهد بود.
هوش مصنوعی: در جهان، برتری و راستکرداری از آن آهرمن (شیطان) است و این دنیای پر از فریب، دشمن کسی است که به خداوند ایمان دارد و او را میپرستد.
هوش مصنوعی: خوشا به حال کسی در جهان که پیماندار و دارای شخصیت است، زیرا پاکی و احترام در اطراف او وجود دارد.
هوش مصنوعی: چون جانش از تنش نگهبانی میکند، همهٔ زندگیاش آسان و بیدغدغه است.
هوش مصنوعی: رادی و راستی (راستی و شرافت) باید از آن شخص باقی بماند و او نباید در کارها بر ناحقی و کمکاری بکوبد.
هوش مصنوعی: هر چیزی که متعلق به جسم (تن) انسان باشد، در واقع آن روح اوست که پس از مرگ، همچنان روشن و زنده باقی میماند.
هوش مصنوعی: از این دو چیز (جسم و روح) هیچکدام را نمیتوان بابت روزی که به دست نیاوردند، از دست داد؛ زیرا هیچکدام برای انسان ارزش زیستن ندارند.
هوش مصنوعی: کسی که بر خرد و عقل پادشاهی تسلط ندارد، به نتایج نادرست و هوای نفس خود دچار میشود.
هوش مصنوعی: سخن افرادی که زیادهگویی میکنند را نشنو، زیرا کسی که با نیت پاک و روشن زندگی میکند، از رفتار بد دور است.
هوش مصنوعی: اگر انسان بخواهد به دنیای دیگری برود، در این دنیا (دنیا) باید با درد و رنج مواجه شود و در اینجا (دنیا) جای او همچنان پر از درد و مشکلات باقی میماند.
هوش مصنوعی: از افرادی که از رذالت و حقارت خود عبور کنند، به خوبی میتوان شناخت که هیچ قدردانی از خداوند پاک ندارند.
هوش مصنوعی: شخصی اگر دچار حسرت و افسوس باشد، از لذت زندگی و نعمتهای جسمی خود نیز بهرهای نمیبرد و به خاطر آرزوهایش زبانش را بسته نگه میدارد.
هوش مصنوعی: کسری به خاطر عدم آگاهی یا دانش، نمیداند که چگونه باید جانش را حفظ کند و از دانش دیگران هم چیزی نمیآموزد.
هوش مصنوعی: کسری از افراد کممرتبه پرسید که از میان آنها، چه کسی به تفکر و اندیشهٔ بزرگترها، یعنی مهتران، میپردازد.
هوش مصنوعی: او (بزرجمهر) گفت کسی که از نظر دانایی بهتر است، در تحقق آرزوها هم تواناتر است.
هوش مصنوعی: شخصی که به شاه میگوید، آیا دانا ترین کسی که در این دنیا وجود دارد، نمیداند که دانش در درون انسان نهفته است و او را ارزشمند میسازد؟
هوش مصنوعی: کسی که تحت فرمان دیو (نماد شر) نرود و از مسیر خود منحرف نشود، در واقع به سرنوشت و قدرت الهی (خدیو) پایبند است و از آن پیروی میکند.
هوش مصنوعی: دیوها (اهریمنان) به نیروی شیر (قدرت و شجاعت) به انسانها حمله میکنند تا جان و عقل آنان را تحت تأثیر قرار دهند و تسلط یابند.
هوش مصنوعی: کسری از بزرجمهر میپرسد که این ده دیو چه کسانی هستند که باید از آنها به خاطر خرد و عقل انسانی ترسید و گریه کرد.
هوش مصنوعی: آز و نیاز دو دیو هستند که با قدرت و قامت بلند خود انسانها را تحت فشار قرار میدهند.
هوش مصنوعی: خشم، حسادت، ننگ و دشمنی از صفات ناپسند و بدی هستند که همراه با تهمت، نفاق و دین ناپاک میآیند.
هوش مصنوعی: کسی که از دیگران سپاسگزاری نکند و نیکی را فراموش کند، به درستی خداوند (یزدان) را نمیشناسد و نشان از عدم شناخت او دارد.
هوش مصنوعی: بزرجمهر به کسری میگوید که از این کار زشت و مضر چه کسی مسئول است و آن آهرمن (شیطان) قدرتمند کیست.
هوش مصنوعی: بزرجمهر به کسری پاسخ میدهد که آز، دیوی ستمکار و قدیمی است که همیشه به مردم آسیب میزند.
هوش مصنوعی: اگر کسی را خشنود نبینند، نشاندهندهٔ این است که سرشار از غم و اندوه است و او در این حالت، بیش از هر چیز دیگری در خود دچار نقصان و کمبود خواهد بود.
هوش مصنوعی: او را بهخاطر اندوه و دردی که دارد، به گونهای میبینند که چشمانش کور شده و چهرهاش زرد به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: ای شاه، اگر از این مشکل عبور کنی، دیو حسد و بدخواهی وجود دارد که به شکل یک انسان رنجور و بیمار بیپزشک در آمده است.
هوش مصنوعی: اگر در زمانهای کسی بدون آسیب و خطر باشد، در صورت بروز مشکلات یا سختیها، جان او به درد و رنج دچار خواهد شد.
هوش مصنوعی: شکست و ننگی که دیو در اثر جنگ با دیگران به دست میآورد، دائمی است و این دیو همیشه با چنگال تیز و خطرناک خود، آسیب و آسیبپذیری را علیه مردم به وجود میآورد.
هوش مصنوعی: دیگری دیوی است پر از کینه و خشم که از بین مردم میدرخشد و در زمان خشم، به شدت غیظ و خشمش را بروز میدهد.
هوش مصنوعی: نه بخشش و عفو در مقابل او تأثیری ندارد و نه محبت و دوستی، زیرا دیوی با چهرهای هراسناک و رعبآور است.
هوش مصنوعی: دیگری از دیوان (دیوها) وجود ندارد که جز دروغ چیزی نداند و نتواند جز با سخن روشن و زیبا صحبت کند.
هوش مصنوعی: سخنچین و دوروی دیو، که دلش از ترس خدا و زمین به درد آمده، باید از میان برود.
هوش مصنوعی: اگر میان دو نفر کینه و جنگ به وجود آید، تلاش کن که این پیوستگی و ارتباط را خراب کنی.
هوش مصنوعی: دیگر موجوداتی که نادان و ناسپاس هستند، نمیتوانند خردمند و نیکوکار را بشناسند.
هوش مصنوعی: در نزد او (شخص مورد اشاره) اندکی خرد و شرم وجود دارد، و در نظرش (این شخص) هر دو نیکی و بدی یکی میشوند.
هوش مصنوعی: شهریار از دانا پرسید که چگونه دیو با دل به جنگ پرداخته است.
هوش مصنوعی: بایستگی و مسوولیتهای خداوند به قدری بزرگ است که توانسته است دست دیو (نماد شر و خزعبلات) را از کارها و عملکردهای خود کوتاه کند.
هوش مصنوعی: او (بزرجمهر) اینگونه پاسخ داد که نیروی عقل و خرد، از رفتارهای شیطانی و بدیها عبور میکند و تحت تأثیر آنها قرار نمیگیرد.
هوش مصنوعی: خرد (عقل و درک) راهنمای جان تو باشد، زیرا پیش روی تو راهی طولانی وجود دارد.
هوش مصنوعی: کسی که اهل دانش و خرد است، از شمشیر دیوان (مخلوقات شر) محافظت شده و دل و جان او بهواسطه این خرد روشن و نورانی است.
هوش مصنوعی: خرد و اندیشه، آموزگاری است که به یادگیری و دانش کمک میکند و روح را نیز پرورش میدهد.
هوش مصنوعی: اگر او بخواهد و خود بخواند، دیگر نگرانی از دیو (نیروهای شر) ندارد.
هوش مصنوعی: دنیا برای آدمهای نیکوکار، زیباست و نباید برای به دست آوردن آرزوها و خواستهها، دلهره و نگرانی داشت.
هوش مصنوعی: اکنون که دل شاد است، میخواهم سخنان آیندهنگرانه بگویم.
هوش مصنوعی: انسانی عاقل و امیدوار، تنها به شادی و خوشیهای زندگی توجه میکند و از غم و اندوه دوری میکند.
هوش مصنوعی: انسان عاقل هرگز نباید به کارهای بد فکر کند و باید همواره راه درست را بپیماید و از کارهای نادرست دوری کند.
هوش مصنوعی: هر کسی که از زندگی و وضعیت خود راضی باشد، به ثروت و دارای نیازمند نیست و خود را به زحمت نمیاندازد.
هوش مصنوعی: کسی که به ثروت و زر و مال توجه نکند، هر روز زندگیاش به خوشی خواهد گذشت.
هوش مصنوعی: فقط دین پرستیدن یزدان است و هیچ چیز دیگری نمیتواند باعث خوشبختی شود، زیرا همواره در رنج، ثروت و آبرو هیچ کس به سرانجام خوب نمیرسد.
هوش مصنوعی: از فرمان خداوند (یزدان) کسی که سرش (فرد) به سوی بدی نمیرود، سرشتش (طینتش) نیز بد نیست و در واقع گوهر او (ذات و شخصیتش) نیز نیکوست.
هوش مصنوعی: هیچ کس نمیتواند در پرهیز کردن و نیکی مانند او باشد؛ زیرا او نمیگذارد راه یزدان (خدا) را با هیچ چیزی عوض کند.
هوش مصنوعی: به او (شاه) گفتند که از میان این ده، کدام یک نمایندهای برای نیکیهاست و راه خوبیها را نشان میدهد.
هوش مصنوعی: او گفت که راه خرد و دانایی از هر دانشی بیتردید میگذرد، یعنی عقل و عقلانیت بر هر نوع دانش و معرفتی برتری دارد.
هوش مصنوعی: خوی نیکو و رفتار خوب انسانها به مانند آب زلالی است که هر سال، با پاکی و تروتازگی، در دلها باقی میماند و به زندگی و اخلاق آنان روح میبخشد.
هوش مصنوعی: در این بیت آمده است که در روزگار، گوهرهای ارزشمند و استوار را مشاهده کردهام که نشانههای شادمانی هستند.
هوش مصنوعی: از آنها (گوهران) امید میرود که آرامتر و بیدغدغهتر از رنجها باشند و شایستهتر زندگی کنند.
هوش مصنوعی: من در زندگی این گوهرهای باارزش را دیدم که به خاطر رنج و زحمتی که میکشند، هیچگاه از ثروت و نعمت سیر نمیشوند.
هوش مصنوعی: شاه به او گفت که چه نیازی به هنرهاست، اگر آن مردی که جویای آنهاست، بد باشد.
هوش مصنوعی: هر کسی که از راه راست منحرف نشود و به بیراهه نرود، با جسمی پاک و بیگناه خواهد بود.
هوش مصنوعی: انسان در جهان از هر نظر به خواستهها و نامهایی میرسد و میتواند به آرامش و خوشبختی دست پیدا کند، اما این موفقتها بستگی به پایان کار و عاقبت امر دارد.
هوش مصنوعی: بزرجمهر از کسری نوشین روان سوال کرد که از این ده، کدام یک پیشوای آن بوده است.
هوش مصنوعی: او با نرمی و لطافت پاسخ داد و سخنان حکیمانهاش را با لحن دلنشینی بیان کرد.
هوش مصنوعی: فزونی بر درک و دانایی نمیطلبد، چرا که بیتردید برهنری و عریانی از هنر خواهد گذشت.
هوش مصنوعی: سپس از دانا (بزرجمهر) پرسید مه (کسری)، که فرهنگ و آداب مردم چیست؟
هوش مصنوعی: بزرجمهر پاسخ داد که دانش بهترین چیز است و انسان خردمند در دنیا برتر از دیگران میباشد.
هوش مصنوعی: انسان دانا به خاطر خرد و دانش خود نیازی به ثروت ندارد و از درد و زحمت دوری میکند.
هوش مصنوعی: شاه از نیروی دشمنش پرسید که چگونه میخواهی با او مقابله کنی و خود را آماده کنی؟
هوش مصنوعی: پاسخ این است که کردار بد از خصم، عقل و روشنی روان او را نشان میدهد.
هوش مصنوعی: پس از اشاره به پندهای بزرجمهر، گفته میشود که دادگر (دادرسی) از دانا میپرسد که آیا فرهنگ (آموزش و دانش) از گوهر (خویشاوندی و اصل) بهتر است یا نه.
هوش مصنوعی: بزرجمهر به کسری پاسخ داد که فرهنگ و دانش از گوهر و اصل برای انسان مهمتر و ارزشمندتر است.
هوش مصنوعی: انسان بدون علم و هنر، زشت و ضعیف است و تنها با داشتن فرهنگ و دانش، روح او سالم و نیرومند خواهد بود.
هوش مصنوعی: او میگوید اینکه روح را از بدن جدا کردن چه هنر است، در حقیقت ستودن و ارزش نهادن به ویژگیهای جسمانی انسان، کار برتر و مهمتری است.
هوش مصنوعی: اکنون میگویم که تمام گفتهها چیزهایی هستند که اگر بخواهی یاد بگیری، باید در جستوجو باشی و در سختی بکوشی.
هوش مصنوعی: عقل و خرد در وجود انسان مانند لباس الهی است و از تفکر و اندیشه برتر است و دور از پلیدیها و زشتیها میباشد.
هوش مصنوعی: اگر هنرمند از خود شگفتزده و متعجب باشد، وجود این هنر را نباید از او گرفت و همچنین نباید او را نادیده گرفت.
هوش مصنوعی: انسان خوشرفتار که رفتار خوب و منش نیکو دارد، اگر خود را کنترل نکند و به خوبیهایش اهمیت ندهد، در نظر افراد با بصیرت و دانا بیارزش میشود.
هوش مصنوعی: اگر فردی با خرد و آگاه، بخشندگی، دانش، آداب و انصاف را گردآوری کند، به جایگاه والایی در میان دیگران میرسد و نژاد و خانواده او نیز افتخار خواهد کرد.
هوش مصنوعی: بزرگی، برتری و صداقت از ویژگیهای خوب و مثبت انسانی به دست میآید و به واسطهی ویژگیهای بد و ناپسند کاهش مییابد.
هوش مصنوعی: پس از آن، کسری از او (بزرجمهر) پرسید که ای مرد مشهور و فرهنگپژوه،
هوش مصنوعی: بزرگی و عظمت به تلاش و کوشش وابسته است، زیرا اگر کسی بخواهد رئیس و پادشاه شود، باید برای رسیدن به تاج و تخت خود تلاش کند، نه اینکه تنها به شانس و بخت تکیه کند.
هوش مصنوعی: بخت و هنر دو عنصر هستند که همیشه با هم وجود دارند و مثل یک جفت به هم مربوطاند.
هوش مصنوعی: مانند اینکه تن و جان همیشه در کنار هم هستند و حتماً باید قوی و سالم باشند، تن ظاهر است و جان در زیر این ظاهر نهفته است.
هوش مصنوعی: کالبد آدمی پوشش وجود اوست، و اگر بخت خوبش هوشیار و در تلاش باشد، به موفقیت و بزرگی دست مییابد.
هوش مصنوعی: برای رسیدن به بزرگی و موفقیت، تنها تلاش کافی نیست و حتماً باید شانس و بخت نیک نیز یاریگر فرد باشد.
هوش مصنوعی: دنیا مانند یک داستان خیالی و بیثبات است، شبیه خوابی که بینندهاش پس از بیدار شدن فقط یادش میماند.
هوش مصنوعی: هنگامی که فرد در خواب است و بعد از بیدار شدن دیگر چیزی را نمیبیند، اگر در خواب زیبایی دیده باشد. در واقع، در زندگی هم ممکن است انسان لحظاتی شاد و خوشایند را تجربه کند، اما بعد از آن میتواند با درد و خشم روبهرو شود.
هوش مصنوعی: باز هم پرسشی مطرح کرد که پاسخ آن پنهان بود، و او خواست بداند که کدام فرد ستوده است.
هوش مصنوعی: جواب داد که شاهی که بر تخت نشیند و با قدرت و توانایی به مقام برسد، به خاطر شانس و تقدیر خوبش این نعمت را به دست آورده است.
هوش مصنوعی: اگر انسان دادگر و نیکنام باشد، از گفتار و کردار خیری بهرهمند خواهد شد.
هوش مصنوعی: او (بزرجمهر) به کسری میگوید که در این دنیا، کسی که در تنگدستی زندگی میکند، چه کسی است که دچار روزگار بد و ناخوشی باشد.
هوش مصنوعی: بزرجمهر به این سوال پاسخ میدهد که بدبختترین انسان در جهان، درویش زشتی است که نه به خوشی و لذتی میرسد و نه به سعادت و بهشت.
هوش مصنوعی: سوالی مطرح میشود که بدبختترین فرد کیست، کسی که همیشه به خاطر درد و مصیبتهایش باید بگرید و غمگین باشد.
هوش مصنوعی: پاسخ داد که مرد دانا کسی است که به خاطر کردارهای بد خودش، چهرهاش زرد و پریشان است.
هوش مصنوعی: از او پرسید که خوشحال و خرسند کیست و چه کسی آرزومند چیزهای زیاد و فراوان است؟
هوش مصنوعی: او پاسخ داد که کسی که محبت و عشق ندارد، در این دنیای پر از تغییر و تحولات، جایی ندارد.
هوش مصنوعی: او به آن شخص گفت: برای ما چه مناسبتر است از آنچه که او بیان کرد، زیرا هر کس باید آرامتر و با احتیاطتر صحبت کند.
هوش مصنوعی: از او پرسید که چه کسی است که از دست مردم تندخو باید با احتیاط و آرامش صحبت کرد و نباید به تندی واکنش نشان داد.
هوش مصنوعی: در پاسخ به او گفتند که برای عیبجویی از کسی نگران نباش، زیرا که اگر گفت و گویی به وجود بیاید، اصل موضوع پیچیده میشود و نتیجهگیری دشوار خواهد بود.
هوش مصنوعی: نزدیک او، شرم و آرامش و همچنین هنر، اندیشه و شایستگی وجود دارد.
هوش مصنوعی: بزرجمهر از کسری، پادشاه نامور پرسید که از میان انسانها، کدام یک امیدوارتر است.
هوش مصنوعی: او گفت کسی که در تلاش و کوشش بیشتر باشد، دو گوشش باید بیشتر به دانش و آگاهی گوش فرادهد.
هوش مصنوعی: شهریار جهان از او پرسید دربارهٔ آگاهی و شناخت خوب و بد که در دل نهفته است.
هوش مصنوعی: او (بزرجمهر) در پاسخ گفت که از اطلاعات و آگاهی فراوانی برخوردار است، اما در درک و تفکرش نقص و نارسایی دارد.
هوش مصنوعی: هرچند که به من گفتند که خاک و سرزمین است، نمیدانم چه بگویم دربارهٔ آن سرای دیگری که در آنجا زندگی میکنند یا وجود دارد.
هوش مصنوعی: کسری که پادشاهی است، از او میپرسد که کدام شهر آباد است و ما چه بهرهای از آن داریم.
هوش مصنوعی: او پاسخ داد که مکان آباد، جایی است که به حکم و تدبیر خداوندگار (جهاندار) برقرار است و باید زیرپا و مورد توجه قرار گیرد.
هوش مصنوعی: کسری پرسید که کدام مرد از نظر هوشیاری و بیداری محبوبتر و پسندیدهتر است.
هوش مصنوعی: کدام شخص در دنیا وجود دارد که با دانش خود آبرو و اعتبار من را افزایش دهد؟
هوش مصنوعی: دانای پیر به پرسش کسری پاسخ داد و گفت که تنها کسی که آزمایش و تجربه زیادی داشته باشد، میتواند دانش را به درستی یاد بگیرد و از آن بهرهمند شود.
هوش مصنوعی: کسری از بزرجمهر پرسید که رامشگران (موسیقیدانان) چه کسانی هستند که موجب شادی و نشاط شده و دل را شاد میکنند.
هوش مصنوعی: پاسخی که او داد این بود که هر کسی که از ترس ایمن باشد و از نظر مالی، طلا و نقره داشته باشد، در واقع در امنیت است.
هوش مصنوعی: او (بزرجمهر) به این شخص میگوید که چه چیزی باعث ستایش ما میشود و در نظر هر کسی چه چیزی پسندیده است.
هوش مصنوعی: او (بزرجمهر) پاسخ داد که نیاز و احتیاج کسی را باید به گونهای بپوشاند که در زیر آن، رشک و ننگ و آز نهفته باشد.
هوش مصنوعی: این نشان میدهد که حسادت و کینه در وجود او پنهان نیست و در واقع او در جهان به عنوان فردی پسندیده شناخته میشود.
هوش مصنوعی: شاه از مردی با صبر و شکیبایی سؤال میکند که آیا او از صبر خود به اندازهای بهرهمند است که بر سر خود کلاهی بگذارد. در اینجا، کلاه نماد مقام و توانایی در تحمل و صبر است.
هوش مصنوعی: فردی که ناامید شده، مانند خورشیدی که در دلش تیرگی است، دیگر نمیتواند به روشنی و امیدواری برگردد.
هوش مصنوعی: زمانی که او (کسری) روزهایش را به شمار میآورد، باید به کارهای بزرگ و مهمی که انجام داده است، توجه کند.
هوش مصنوعی: به او گفتند که غم در دل کیست بیشتر از کسی که از شدت اندوه جانش به تنگ آمده و خسته شده است.
هوش مصنوعی: آن کسی که از مقام و موقعیتش سقوط کند و از امید به آینده ناامید شود، دلش پر از غم خواهد بود.
هوش مصنوعی: سپس پادشاه بلندمرتبه از او پرسید که چه کسی از ما، دلی پر از درد و رنج دارد.
هوش مصنوعی: اگر کسی دانا و خردمند نباشد، نمیتواند ثروتمند باشد؛ زیرا ثروت از بخت و اقبال فرزندان او به دست نمیآید.
هوش مصنوعی: شاه از دل آدم بیپول و نیازمند که به آرامی در دل خود احساس آرامش میکند، پرسید.
هوش مصنوعی: به او (شاه) گفت دانشمندی پرهیزکار که دیری نخواهد گذشت و پادشاهی را به ابلهی خواهد داد.
هوش مصنوعی: از کسی پرسید که دارای توانایی و نیکنامی است و از امید کمتر است، که چه کسی است.
هوش مصنوعی: کسی که از انجام کارهای بزرگ ناامید شده و از آن دور میشود، به زودی با شکست و اندوه مواجه خواهد شد.
هوش مصنوعی: شاه نوشینروان از او، یعنی آن مرد دانا و باهوش، پرسید که چرا برخی افراد با وجود دانش و بینش، تحت تأثیر کارهای بزرگ نمیروند و به رفتارهای نادرست مبتلا میشوند.
هوش مصنوعی: کسی را میشناسی که بدون نام و زرق و برق زندگی میکند، اما در دلش مهربانی و بخشش وجود دارد؟
هوش مصنوعی: مردی که در پیش کسری نوشین روان صحبت میکند، به او میگوید انسانی که به شدت گناهکار است، همواره در حال توبیخ و سرزنش است و این درویش و بیدستگاه است.
هوش مصنوعی: پرسید و گفت: بگویید به درستی که آیا کسی هست که از گذشتهاش پشیمان باشد؟
هوش مصنوعی: او پاسخ داد که آن فرد بدبخت و شوم که تاج و تخت را بر سر میگذارد، در روز مرگ خود، در شرایط بسیار ناگواری قرار میگیرد.
هوش مصنوعی: دلش پر از پشیمانی و نگرانی میشود، زیرا جانش نسبت به خداوند ناسپاس است.
هوش مصنوعی: کسی که دارای کردارهای زیادی است، نزد کسانی که ناسپاس و بیقدر هستند، به آنها نزدیک میشود.
هوش مصنوعی: بزرجمهر از کسی که دانا و با تجربه است پرسید و گفت: ای کسی که به خرد و دانش دست یافتهای، هنرها را به گونهای با یکدیگر درهم آمیختهای.
هوش مصنوعی: نمیدانی که چه کسی موجب نفع جسمی است؛ همین فرد نزد هر کس در دل ارزشمند و گرانقدر است.
هوش مصنوعی: او (شخصی در حال گفتگو) به این سوال پاسخ میدهد که تنها کسی که حالش خوب نیست و ناتندرست است، دلش از شادمانی و خوشحالی خالی شده است و نمیتواند بهراحتی شاد باشد.
هوش مصنوعی: زمانی که از درد و رنج کاسته شد، تنها آرزوی انسان سلامتی و تندرستی است.
هوش مصنوعی: او از فردی پرسید که آرزویش چیست و از او خواست تا این آرزو را به روشنی بیان کند، ای نیکوکار و نیکخوی.
هوش مصنوعی: به او گفتند وقتی که انسان در مقام سرفرازی و آقایی است، همه آرزوهایش به بینیازی و بینیاز بودن تبدیل میشود.
هوش مصنوعی: چون کسی بینیاز و سالم است، نباید جز خواسته دل خود را جستجو کند.
هوش مصنوعی: سپس با راهنمای خود چنین گفت که در دل چه اندیشههای زیادی به وجود میآید.
هوش مصنوعی: پاسخ داد که کسی که دارای سه چهره است، خردمند میتواند با جستجو و تحقیق خود را بسازد و شکل دهد.
هوش مصنوعی: کسی که به فکر روزهای بد باشد، شاید بیآنکه گناهی کرده باشد، دچار عذاب و زحمت شود.
هوش مصنوعی: انسان باید از کارهای فریبنده دوستی که به ظاهر خیرخواه است، بترسد، زیرا اینگونه دوستها ممکن است جان و زندگی او را به خطر بیندازند.
هوش مصنوعی: اگر شهریاری بیدادگر باشد، سه چیز دیگر هم از او برمیآید: او از مردان کار، به زور کارشان را میگیرد و به آنها بیرحمی میکند.
هوش مصنوعی: خوشا به حال افرادی که در زمان خود، از خرد و دانش بهرهمند شده و به آموزش و تربیت دیگران میپردازند.
هوش مصنوعی: جهان پاک و روشن است و پادشاهی که عادل و دادگر است، از زمین نمیتوانی چیزی بیشتر از این هنر (عدالت و روشنی) پیدا کنی.
هوش مصنوعی: سوالی از او دربارهٔ دین و راستی کرد، و این که او از نقص و کاستی دور است.
هوش مصنوعی: او به شاه گفت که به دین خدا روی بیاور، چون یاد خدا هرگز قطع نمیشود و از آن دور نمیافتد.
هوش مصنوعی: از کجروی و راه شیطانی بترس و همواره حواست به جهانبانی و پروردگار باشد.
هوش مصنوعی: به حکم خداوند، دو گوش انسان برای شنیدن درست و فهمیدن حقایق قرار داده شده است، و از این دو گوش هیچکس نباید با سر و صدا و جار و جنجال جلوگیری کند.
هوش مصنوعی: سپس از او دربارهٔ پادشاه پرسید که آیا او بر پارسایان فرمانروایی میکند.
هوش مصنوعی: از میان آنها کدام یک خوشبخت و لایق است که برای نشستن بر تخت پادشاهی در این دنیا شایسته باشد؟
هوش مصنوعی: او گفت که کسی که دادگر باشد، دارای خرد، اندیشه، حیا و هنر است.
هوش مصنوعی: از دوستان قدیمی و با تجربهاش پرسید که آیا آنها نیز در این مسیر و با او همکلام هستند و از نظرشان در مورد کارها یکسان فکر میکنند.
هوش مصنوعی: او (بزرجمهر) پاسخ داد که از ویژگیهای دوستان واقعی، جوانمردی و نیکوکاری است.
هوش مصنوعی: او به کسی که شایستهاست بدی نخواهد کرد و از روی شرم به کسی که دوستش دارد و در سختیها به او یاری میدهد، بدی نمیکند.
هوش مصنوعی: کسری (پادشاه) به او (بزرجمهر) گفت که چه کسی را بیشتر از همه دوست داری، کسی که با او یکی هستی و در عمق و ظاهر (روح و جسم) به هم نزدیکید.
هوش مصنوعی: او پاسخ داد که هیچگاه از دل نیکوکار و نیکدل جدا نخواهد شد، مگر اینکه دلش شکسته و دچار درد و رنج شده باشد.
هوش مصنوعی: کسی دیگر که سازندهتر و نیکوتر در کردار و رفتار باشد، نوازندهتری نیز خواهد بود.
هوش مصنوعی: کسرا از دشمنش میپرسد که چه کسی بیشتر از او به بدی و بداندیشی شهرت دارد.
هوش مصنوعی: او (بزرجمهر) پاسخ داد که کسی که برتر و بزرگتر باشد، بیشتر به او سرزنش و انتقاد میشود.
هوش مصنوعی: کسی که طمع و آز دارد و برخوردی خشن و چهرهای زیبا و درخشان دارد، دستش بسته است و نمیتواند آزادانه عمل کند.
هوش مصنوعی: سؤال کرد که دوست واقعی چه کسی است و در برابر درد جدایی از او، چه کسی خواهد گریست.
هوش مصنوعی: او پاسخ داد که کردار نیک به معنای رفتار خوب و شایسته، همیشه باید در کنار دوست خوب باشد و هیچگاه نباید از او جدا شود.
هوش مصنوعی: جاوید، که به معنای جاودان است، میگوید: چه چیزی باقی مانده که آن چیزی هرگز کم نمیشود و در برابر سختیها نمیسوزد؟
هوش مصنوعی: او (بزرجمهر) در پاسخ میگوید که یار و همدم واقعی هیچگاه از کسی نمیکاهد، نمیسوزد و از درد نمیترسد.
هوش مصنوعی: گفت که این جان، ذهن و عقل دانا است که بر خواستهها و آرزوها تسلط دارد.
هوش مصنوعی: شاه به او (شخص بلندی) گفت: ای سرور و صاحب محبت، چه چیزی میتواند بزرگتر از آسمان باشد؟
هوش مصنوعی: شاه با بزرگی و بخشندگی خود، دست و دل مرد یزدانپرست (مردانی که خدا را میپرستند) را در اختیار دارد.
هوش مصنوعی: پس از پرسش، گفت: چه چیزی از آنچه که خردمندان را بالاتر میبرد، زیباتر است؟
هوش مصنوعی: بزرجمهر به پادشاه میگوید که هرگز نباید گنج را به فردی نیکوکار بدهی.
هوش مصنوعی: اگر با انسانهای ناسپاس و نامهربان رفتاری نیک انجام دهی، مثل این است که خشت خشک را به داخل آب بیندازی، چون تأثیری نخواهد داشت.
هوش مصنوعی: به او گفتند چه چیزی باعث میشود تا رنج مرد کم شود که گوهرهای باارزش (آز گنج) نیز به آن اشاره دارند.
هوش مصنوعی: بزرجمهر به کسری میگوید که ای پادشاه، همیشه دلت باید شاد و پرامید باشد، مثل بهار که همیشه تازگی و زیبایی به همراه دارد.
هوش مصنوعی: ای کسی که شاه را پرستش میکنی، به خاطر رنج و عذاب بدی که میبینی، نه از جانت و زندگیات و نه از ثروتت چیزی نخواهی داشت.
هوش مصنوعی: بزرگمهر از کسری میپرسد که چه چیز شگفتانگیزی را دیده است که از قدرت و عظمت آن نمیتوان به اندازهای مشخص دست یافت.
هوش مصنوعی: بوزرجمهر به شاه میگوید که کارهای آسمان بهطوری حیرتانگیز و شگفتآور است که نمیتوان آن را به سادگی درک کرد.
هوش مصنوعی: مردی را میبینم که با کلاهی از جنس خاص، بر روی سرش نشان سیاهی دارد.
هوش مصنوعی: این فرد قادر نیست تفاوت میان دست چپ و راست را درک کند و از بخشش و دادن بیشتر نیز چیزی نمیداند، نه اینکه ببخشد و نه اینکه کم کند.
هوش مصنوعی: آسمان به دور خود میچرخد و ستارهها در آن جا دارند، به این ترتیب از ستارهها میپرسد که این چرخش چگونه است و چه مدتی خواهد بود.
هوش مصنوعی: آسمان (فلک) به او (کسری) نشانهها و راهنماییهایی نشان میدهد که سخت و دشوار است و تمام بدبختیها و مشکلات برای او پیش میآید.
هوش مصنوعی: شاه گفت: تو چه چیزی میدانی که به او بگویی؟ او پاسخ داد که بار گناه، همچون سنگی سنگین است.
هوش مصنوعی: در این بیت، فردوسی از کسری میخواهد تا از ویژگیها و رفتارهای افراد، هم از جنبهی گفتار و هم از جنبهی کردار، پرسش کند. به عبارت دیگر، او بر اهمیت شناخت نیکوکاری و بدکرداری مردم تأکید میکند.
هوش مصنوعی: چه کسی است که با ننگ و سرزنش زندگی کند و دیگران او را به خاطر بدکرداریاش مورد نکوهش قرار دهند؟
هوش مصنوعی: او پاسخ داد که اگر کسی به شاه ظلم کند و به بیگناهی آسیب بزند، باید عذاب و سرزنش او را تحمل کند.
هوش مصنوعی: ثروتمند اگر نسبت به دیگران تنگنظر باشد و در تأمین غذای خود سختگیری کند، برای او سخت است که از پوشش و تربیت دیگران دریغ ورزد.
هوش مصنوعی: زنانی که شرم و حیا ندارند، در گفتارشان بیپروا هستند و به راحتی سخنان ناپسند میگویند.
هوش مصنوعی: نیکمردانی که اهل خوبی هستند، اگر در برابر تندخوها و بدرفتاران برخورد تندی نشان دهند، ضعف و فقر را تحمل نمیکنند و در موقعیتهای سخت خود را بالا میکشند و استقامت میکنند.
هوش مصنوعی: دروغ چیزی است که رنگ و زیبایی ندارد و ناپسند و بیارزش است، خواه به کسی بدخواه گفته شود و خواه به پادشاه.
هوش مصنوعی: در دنیا چه چیزی از نیکی وجود دارد که هم مشخص و واضح است و هم در باطن پنهان؟
هوش مصنوعی: کسی که از اوضاع و احوال آگاه است، مانند زرهای برای مردانگی و خرد در برابر مشکلات عمل میکند و روح انسان را با آگاهی و علم روشن میسازد.
هوش مصنوعی: او (بزرجمهر) پاسخ داد که کسی که با تلاش و کوشش در این دنیا به دستاوردی میرسد، جز با لطف و نعمت الهی به آن نخواهد رسید.
هوش مصنوعی: مردی که از خداوند (یزدان) شکرگزاری میکند، دانشی دارد و صفات نیکو را میشناسد.
هوش مصنوعی: کسری به فردی میگوید که چه کار خوبی انجام داده و چه کار خوبی نکرده است، یعنی به کارهای او اشاره میکند که چه تأثیری داشتهاند.
هوش مصنوعی: بهتر است که از او (مردی که چنگ گرفته) دوری کنیم و از درنگ و تأخیر بپرهیزیم.
هوش مصنوعی: بهتر است از فرمان دادن و در دست داشتن قدرت بپرهیزیم وگرنه مردان را بیاحترامی کنیم و نادیده بگیریم.
هوش مصنوعی: در پاسخ به ستم یا خشم، باید عادلانه عمل کرد و نباید بیگناهان را به خاطر اشتباهات دیگران مورد آزار قرار داد. در اینجا، این سخن به اهمیت حفظ عدالت و پرهیز از انتقامجویی اشاره دارد.
هوش مصنوعی: اگر دوباره بیدار شدهای و روح تو در حال زندگی است، باید در کارهای خود کوشا باشی و تلاشت را بیشتر کنی تا به توانایی برسی.
هوش مصنوعی: کینهای که سرکوب شده، امید را برمیانگیزد و مانند خورشید، روح انسان را با رفتارش روشن میکند.
هوش مصنوعی: از کارهای زشت و نامناسب چه سودی میبری؟ دوری از زشتیها و معاصی برایت بهتر است.
هوش مصنوعی: من از خداوند خورشید و ماه سپاسگزارم که نژاد من از بوزرجمهر و شاه است.
هوش مصنوعی: وقتی این کار، تو را آزار میدهد، باید به مانند بازی شطرنج آن را زیر نظر بگیری و به دقت از آن عبور کنی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.