بخش ۱۴ - نامهٔ آشتیجوی پیران به گودرز، پیشنهاد بخشش مرزها و پاسخ کینهتوز گودرز
یکی نامه فرمود پس تا دبیر
نویسد سوی پهلوان دلپذیر
سر نامه کرد آفرین بزرگ
به یزدان پناهش ز دیو سترگ
دگر گفت کز کردگار جهان
بخواهم همی آشکار و نهان
مگر کز میان دو رویه سپاه
جهاندار بردارد این کینهگاه
اگر تو که گودرزی آن خواستی
که گیتی به کینه بیاراستی
برآمد از این کینه گه کام تو
چه گویی چه باشد سرانجام تو
نگه کن که چندان دلیران من
ز خویشان نزدیک و شیران من
تن بی سرانشان فگندی به خاک
ز یزدان نداری همی شرم و باک
ز مهر و خرد روی برتافتی
کنون آنچ جستی همه یافتی
گه آمد که گردی از این کینه سیر
به خون ریختن چند باشی دلیر
نگه کن کز ایران و توران سوار
چه مایه تبه شد بدین کارزار
به کین جستن مردهای ناپدید
سر زندگان چند باید برید
گه آمد که بخشایش آید ترا
ز کین جستن آسایش آید ترا
اگر بازیابی شده روزگار
به گیتی درون تخم کینه مکار
روانت مرنجان و مگذار تن
ز خون ریختن بازکش خویشتن
پس از مرگ نفرین بود بر کسی
کز او نام زشتی بماند بسی
نباید که زشتی بماندت نام
وگر تو بدان سر شوی شادکام
هر آنگه که موی سیه شد سپید
ببودن نماند فراوان امید
بترسم که گر بار دیگر سپاه
به جنگ اندر آید بدین رزمگاه
نبینی ز هر دو سپه کس بپای
برفته روان تن بمانده به جای
از آن پس که داند که پیروز کیست
نگونبخت گر گیتی افروز کیست
ور ایدونک پیکار و خون ریختن
بدین رزمگه با من آویختن
کزین سان همی جنگ شیران کنی
همی از پی شهر ایران کنی
بگو تا من اکنون هم اندر شتاب
نوندی فرستم به افراسیاب
بدان تا بفرمایدم تا زمین
ببخشیم و پس درنوردیم کین
چنانچون به گاه منوچهر شاه
به بخشش همی داشت گیتی نگاه
هر آن شهر کز مرز ایران نهی
بگو تا کنیم آن ز ترکان تهی
وز آباد و ویران و هر بوم و بر
که فرمود کیخسرو دادگر
از ایران به کوه اندر آید نخست
در غرچگان از بر بوم بست
دگر طالقان شهر تا فاریاب
همیدون در بلخ تا اندر آب
دگر پنجهیر و در بامیان
سر مرز ایران و جای کیان
دگر گوزگانان فرخنده جای
نهادست نامش جهان کدخدای
دگر مولیان تا در بدخشان
همینست از این پادشاهی نشان
فروتر دگر دشت آموی و زم
که با شهر ختلان براید برم
چه شگنان وز ترمذ ویسه گرد
بخارا و شهری که هستش بگرد
همیدون برو تا در سغد نیز
نجوید کس آن پادشاهی بنیز
وز آن سو که شد رستم گرد سوز
سپارم بدو کشور نیمروز
ز کوه و ز هامون بخوانم سپاه
سوی باختر برگشاییم راه
بپردازم این تا در هندوان
نداریم تاریک از این پس روان
ز کشمیر وز کابل و قندهار
شما را بود آن همه ز این شمار
وز آن سو که لهراسب شد جنگجوی
الانان و غر در سپارم بدوی
از این مرز پیوسته تا کوه قاف
به خسرو سپاریم بیجنگ و لاف
وز آن سو که اشکش بشد همچنین
بپردازم اکنون سراسر زمین
وز آن پس که این کرده باشم همه
ز هر سو بر خویش خوانم رمه
به سوگند پیمان کنم پیش تو
کز این پس نباشم بداندیش تو
بدانی که ما راستی خواستیم
به مهر و وفا دل بیاراستیم
سوی شاه ترکان فرستم خبر
که ما را ز کینه بپیچید سر
همیدون تو نزدیک خسرو به مهر
یکی نامه بنویس و بنمای چهر
چنین از ره مهر و پیکار من
ز خون ریختن با تو گفتار من
چو پیمان همه کرده باشیم راست
ز من خواسته هرچ خسرو بخواست
فرستم همه سر به سر نزد شاه
در کین ببندد مگر بر سپاه
از آن پس که این کرده باشیم نیز
گروگان فرستاده و داده چیز
بپیوندم این مهر و آیین و دین
بدوزم به دست وفا چشم کین
که بشکست هنگام شاه بزرگ
ز بد گوهر تور و سلم سترگ
فریدون که از درد سرگشته شد
کجا ایرج نامور کشته شد
ز من هرچ باید به نیکی بخواه
از آن پس بر این نامه کن نزد شاه
نباید کز این خوب گفتار من
به سستی گمانی برند انجمن
که من جز به مهر این نگویم همی
سرانجام نیکی بجویم همی
مرا گنج و مردان از آن تو بیش
به مردانگی نام از آن تو پیش
ولیکن بدین کینه انگیختن
به بیداد هر جای خون ریختن
بسوزد همی بر سپه بر دلم
بکوشم که کین از میان بگسلم
سه دیگر که از کردگار جهان
بترسم همی آشکار و نهان
که نپسندد از ما بدی دادگر
گزافه نبردارد این شور و شر
اگر سر بپیچی ز گفتار من
نجویی همه ژرف کردار من
گنهکار دانی مرا بیگناه
نخواهی به گفتار کردن نگاه
کجا داد و بیداد نزدت یکیست
جز از کینه گستردنت رای نیست
گزین کن ز گردان ایران سران
کسی کو گراید به گرز گران
همیدون من از لشکر خویش مرد
گزینم چو باید ز بهر نبرد
همه یک به دیگر فراز آوریم
سران را ز سر سوی گاز آوریم
همیدون من و تو به آوردگاه
بگردیم یک با دگر کینهخواه
مگر بیگناهان ز خون ریختن
به آسایش آیند ز آویختن
کسی کش گنهکار داری همی
وز او بر دل آزار داری همی
به پیش تو آرم به روز نبرد
ببایدت پیمان یکی نیز کرد
که بر ما تو گر دست یابی به خون
شود بخت گردان ترکان نگون
نیازاری از بن سپاه مرا
نسوزی بر و بوم و گاه مرا
گذرشان دهی تا به توران شوند
کمین را نسازی بر ایشان کمند
وگر من شوم بر تو پیروزگر
دهد مر مرا اختر نیک بر
نسازم به ایرانیان بر کمین
نگیریم خشم و نجوییم کین
سوی شهر ایران دهم راهشان
گذارم یکایک سوی شاهشان
از ایشان نگردد یکی کاسته
شوند ایمن از جان وز خواسته
ور ایدونک زین سان نجویی نبرد
دگرگونه خواهی همی کار کرد
به انبوه جویی همی کارزار
سپه را سراسر به جنگ اند آر
هر آن خون که آید به کین ریخته
تو باشی بدان گیتی آویخته
ببست از بر نامه بر بند را
بخواند آن گرانمایه فرزند را
پسر بد مر او را سر انجمن
یکی نام رویین و رویینه تن
بدو گفت نزدیک گودرز شو
سخن گوی هشیار و پاسخ شنو
چو رویین برفت از در نامور
فرستاده با ده سوار دگر
بیامد خردمند روشنروان
دمان تا سراپردهٔ پهلوان
چو رویین پیران به درگه رسید
سوی پهلوان سپه کس دوید
فرستاده را خواند پس پهلوان
دمان از پس پرده آمد جوان
بیامد چو گودرز را دید دست
به کش کرد و سر پیش بنهاد پست
سپهدار بر جست و او را چو دود
به آغوش تنگ اندر آورد زود
ز پیران بپرسید وز لشکرش
ز گردان وز شاه وز کشورش
خردمند رویین پس آن نامه پیش
بیاورد و بگزارد پیغام خویش
دبیر آمد و نامه برخواند زود
به گودرز گفت آنچ در نامه بود
چو نامه به گودرز برخواندند
همه نامداران فرو ماندند
ز بس چربگفتار وز پند خوب
نمودن بدو راه و پیوند خوب
خردمند پیران که در نامه یاد
چه آورد وز پند نیکو چه داد
به رویین چنین گفت پس پهلوان
کهای پور سالار و فرخ جوان
تو مهمان ما بود باید نخست
پس این پاسخ نامه بایدت جست
سراپردهٔ نو بپرداختند
نشستنگه خسروی ساختند
به دیبای رومی بیاراستند
خورش ها و رامشگران خواستند
پراندیشه گشته دل پهلوان
نبشته ابا رایزن موبدان
همی پاسخ نامه آراستند
سخن هرچ نیکوتر آن خواستند
به یک هفته گودرز با رود و می
همی نامه را پاسخ افگند پی
ز بالا چو خورشید گیتی فروز
بگشتی سپهبد گه نیمروز
می و رود و مجلس بیاراستی
فرستاده را پیش خود خواستی
چو یک هفته بگذشت هشتم پگاه
نویسنده را خواند سالار شاه
بفرمود تا نامه پاسخ نوشت
درختی به نوی به کینه بکشت



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
گودرز افراسیاب منوچهر (اشاره) کیخسرو (اشاره) رستم لهراسپ اشک فریدون (اشاره) تور (اشاره) سلم (اشاره) ایرج (اشاره) پیران رویین اشکش
هوش مصنوعی: پیران نامهای به گودرز میفرستد و او را به آشتی و پایان دادن به کینهجویی دعوت میکند. او تأکید میکند که کشتار و خونریزی تنها به هزینۀ هر دو قوم آسیب میزند و زندگی بندگان خدا را تحت تأثیر قرار میدهد. گودرز در پاسخ به نامه، بهآرامی دریابان را به تشریفات و احترام دعوت میکند و به او میگوید که باید نخستین پاسخ به دعوت او، بهگونهای شایسته و محترمانه داده شود. گودرز و یارانش پس از تأمل و با تفکر فراوان، به نوشتن پاسخ مناسب مشغول میشوند تا نشان دهند که آنان نیز به صلح و خوشرفتاری تن میدهند.
هوش مصنوعی: پیران نامهای را صادر کرد و از دبیر خواست تا آن را برای پهلوان دلپذیر بنویسد.
هوش مصنوعی: نویسندهٔ نامه، ابتدا با ستایش خداوند بزرگ، او را پناهی از دیوها و خطرات معرفی میکند.
هوش مصنوعی: او (پیران) گفت که من از خداوند جهان، روشن و پنهان را میخواهم.
هوش مصنوعی: آیا این کینهطلبی میتواند از دل جنگ دو سپاه بهدستآمده، از بین برود و متوقف شود؟
هوش مصنوعی: گودرزی، اگر تو چنین خواستی که جهان را با کینه پر کنی، پس چه چیزی از این کینه به دست میآوری؟
هوش مصنوعی: این کینهای که تو از آن سخن میگویی، چه نتیجهای برای تو خواهد داشت و در نهایت سرنوشت تو چه خواهد شد؟
هوش مصنوعی: نگاه کن که چه تعداد از دلیران و شیران من، که از نزدیکان و خویشان من هستند، در اینجا حضور دارند.
هوش مصنوعی: تن را بدون سرانشان (سرداران) به خاک افکندی و هیچ شرم و ترسی از خداوند نداری.
هوش مصنوعی: به خاطر عشق و دانایی، از محبت روی برگرداندهای و حالا آنچه را که خواستی، به دست آوردی.
هوش مصنوعی: گاهی پیش میآید که از این کینه و دشمنی خسته میشوی و باید پرسید چه فایدهای دارد که همیشه در خونریزی و جنگ باقی بمانی.
هوش مصنوعی: نگاه کن که در این جنگ میان ایران و توران، چه تعداد سواره و سرباز از میان رفته و نابود شدهاند.
هوش مصنوعی: برای انتقامگیری، چند نفر باید کشته شوند و به چه تعداد باید خون ریخته شود تا کسی که مرده است، دوباره زنده شود؟
هوش مصنوعی: هرگاه که بخشش و گذشت به سوی تو بیاید، از کینهتوزی و دشمنی راحتی و آسایش نصیبت خواهد شد.
هوش مصنوعی: اگر روزگار به حالت طبیعی خود بازگردد، در دل تو کینهها را پنهان نکن و فکر انتقام را نداشته باش.
هوش مصنوعی: آزار نرسان به روح خود و اجازه نده که تنات از ریختن خون دیگران باز بایستد.
هوش مصنوعی: کسی که پس از مرگش نفرینی بر او باقی بماند، به دلیل اینکه نام زشتی از او به جا بماند، در حقیقت سرنوشتی ناخوشایند خواهد داشت.
هوش مصنوعی: نباید نام زشت و بدی از تو به یادگار بماند، و گرنه اگر چنین باشد، تو به خوشی نخواهی رسید.
هوش مصنوعی: زمانی که موی سیاه به سفیدی میگراید، دیگر امید زیاد و فراوانی باقی نمیماند.
هوش مصنوعی: من میترسم اگر بار دیگر سپاه به این میدان جنگ بیاید، وضعیت بدتر خواهد شد.
هوش مصنوعی: هیچکسی از هر دو سپاه را نمیبینی که در میدان نبرد پا به پا برود، تنها روح انسانها باقی مانده و جسم آنها در همانجا مانده است.
هوش مصنوعی: از آن زمان که بفهمد چه کسی پیروز است، بدبختی که دنیا را میافروزد کیست.
هوش مصنوعی: اگر بخواهید در این میدان جنگ خونریزی کنید و به نبرد با من بپردازید، من نیز با شما در این نبرد درگیر خواهم شد.
هوش مصنوعی: تو با این روش، جنگیدن را مانند شیران انجام میدهی و از سوی دیگر، همواره به دنبال تسخیر شهرهای ایران هستی.
هوش مصنوعی: بپیام بفرست که من همین حالا در حال آمادهسازی هستم تا نامهٔ ای به افراسیاب بفرستم.
هوش مصنوعی: بفهم که من میخواهم بگویم که تا زمین را ببخشیم و از کینه عبور کنیم.
هوش مصنوعی: در زمان منوچهر شاه، که به بخشش و مهربانی مشهور بود، به زمین و جهان نگریسته میشد.
هوش مصنوعی: هر شهری که از مرز ایران جدا باشد، اسم آن را بگو تا ما آن را از دست ترکان خالی کنیم.
هوش مصنوعی: از هر سرزمین آباد و ویران و هر منطقهای که کیخسرو دادگر فرمان داده است.
هوش مصنوعی: از ایران به کوه میرود و اولین جا که میرسد، غرچگان است که در مرز بست قرار دارد.
هوش مصنوعی: منطقهٔ طالقان و شهر فاریاب، در ناحیهٔ بلخ قرار دارند و تا مرز آبها گسترده شدهاند.
هوش مصنوعی: در اینجا به مناطق دیگر مرزی اشاره شده است، از جمله پنجهیر و بامیان که در سرحد ایران واقع شده و متعلق به کیانیان (یک دودمان ایرانی) است.
هوش مصنوعی: در جای دیگر، گوزگانانی که خوشبخت و خوشحالاند، نشستهاند و نام آنجا را "جهان کدخدا" گذاشتهاند.
هوش مصنوعی: دیگر مردم مولیان که در بدخشان زندگی میکنند، همینطور تحت فرمانروایی این پادشاه قرار دارند و نشانهای از سلطنت او در آنجا نیز دیده میشود.
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره به دشت آموی و زم است که با شهر ختلان در ارتباط است، و بیان میشود که دشت آموی پایینتر از منطقهای است که شهر ختلان در آن قرار دارد.
هوش مصنوعی: در این بیت، اشاره به دشتها و مناطق مختلفی مانند ترمذ و بخارا و شهری در آنجا شده است. به این معناست که گودرز از مناطق مختلف میگذرد و به سمت بخارا و شهرهای دیگر میرود.
هوش مصنوعی: حتی در سغد هم کسی پادشاهی را جستجو نخواهد کرد.
هوش مصنوعی: از طرف دیگر، وقتی رستم به گرد سوز (شهر یا دیاری) رسید، من نیمی از کشور نیمروز (سرزمین میاندریا) را به او میسپارم.
هوش مصنوعی: از سوی کوهها و بیابانها لشکر را فرا میخوانم تا به سمت باختر بازگردیم و مسیر را باز کنیم.
هوش مصنوعی: من تمام تلاش خود را میکنم تا به هندوان بپردازم و از این پس روان من دیگر تاریک نخواهد بود.
هوش مصنوعی: از کشمیر، کابل و قندهار، همه این سرزمینها متعلق به شماست و همه آنها جزو شمار و حساب شما هستند.
هوش مصنوعی: از آن طرف، جنگجویانی که لهراسب را همراهی کردند، همچنان قدرتمند و آمادهٔ نبرد هستند و نمیتوانم به آسانی آنجا را نادیده بگیرم.
هوش مصنوعی: از این مرز تا کوه قاف، سرزمین را بدون جنگ و گفتوگو به خسرو میدهیم.
هوش مصنوعی: از آنجا که اشک او (خسرو) تمام شد، حالا من (پیران) به تمامی سرزمین (شما) میپردازم و توجه میکنم.
هوش مصنوعی: بعد از این که این کار را انجام دهم، از هر طرف متعاقباً همه را به سوی خودم جلب میکنم و جمع میکنم.
هوش مصنوعی: من پیش تو سوگند میخورم که از این به بعد نسبت به تو بداندیش نخواهم بود و نخواهم اندیشید.
هوش مصنوعی: بدان که ما حقیقتاً خواهان دوستی و صمیمیت هستیم و با محبت و وفاداری دلهایمان را زینت بخشیدهایم.
هوش مصنوعی: من میخواهم خبر را به شاه ترکان برسانم که ما از کینه و دشمنی خودداری کردهایم و دیگر به جنگ فکر نمیکنیم.
هوش مصنوعی: به همیدون (او که در نزد خسرو است) بگو که به خاطر محبت، نامهای بنویسد و چهرهاش را نشان دهد.
هوش مصنوعی: من از روی محبت و جنگجوییم به تو میگویم که صحبت من درباره خونریزی است.
هوش مصنوعی: هرچند که ما قرارداد و پیمان را بهطور کامل و درست اجرا کردهایم، من باید هر چه را که خسرو (پادشاه) خواسته، در اختیار او بگذارم و انجام دهم.
هوش مصنوعی: من همهٔ سران را به پیش شاه میفرستم تا شاید در کینههایی که میان ماست، صلحی برقرار کند و راه جنگ را ببندد.
هوش مصنوعی: پس از آن که این کار را انجام دهیم، همچنین گروگانهایی را برای توافق فرستاده و چیزهایی را نیز تقدیم خواهیم کرد.
هوش مصنوعی: من میخواهم به این دوستی، آیین و دین ملحق شوم و آن را با وفاداری و تعهد در دستان خود قرار دهم و حس انتقام را کنار بگذارم.
هوش مصنوعی: در زمانی که شاه بزرگ (فریدون) شکست خورد، تور و سلم، دو فرزند بد سرشت و ناپاک او، به قدرت رسیدند.
هوش مصنوعی: فریدون، پادشاه بزرگ، به خاطر خبری که از کشته شدن ایرج، پسرش، میشنود، بسیار پریشان و دلتنگ میشود. ایرج به عنوان فردی مشهور و شناختهشده در تاریخ و افسانههاست.
هوش مصنوعی: هرچه که از من نیاز داری و به نیکی میخواهی، از اکنون به این نامه برای شاه بگو.
هوش مصنوعی: نباید از این حرفهای نیکو و زیبا که من میزنم، به سستی و ضعف فکر کنند و شکل بدمانی به جمع برسانند.
هوش مصنوعی: من فقط به خاطر دوستی و مهر، این سخنان را میگویم و در نهایت، همواره به دنبال نیکی و خیرخواهی هستم.
هوش مصنوعی: من از نظر مال و ثروت و همچنین از نظر شجاعت و مردانگی بیشتر به تو وابستهام، اما نام و افتخار مردانگی به خاطر تو بیشتر از آن چه که برای خودم است، در پیش است.
هوش مصنوعی: اما با این حال، به خاطر این کینه، بر ظلم و بیعدالتی خونریزی در هر جا راه انداختن.
هوش مصنوعی: دل من با وجود جنگ و دشمنی میسوزد، ولی تلاش میکنم که کینه و عداوت را از بین ببرم.
هوش مصنوعی: من از خداوند جهان میترسم، بهگونهای که هم در آشکار و هم در نهان از او خوف دارم.
هوش مصنوعی: کسی که از ما بدی و نیکی را به رسم دادگری نپسندد، نباید به این شور و شوق افزون، بیدلیل علاقهمند شود.
هوش مصنوعی: اگر از حرفهای من بگریزی و به دنبال آنها نروی، همهٔ عمق و حقیقت کردار من را نخواهی دانست.
هوش مصنوعی: اگر گناهکار هستم، تو مرا بیگناه نمیدانی و نمیتوانی از روی حرفهایم، به من اعتماد کنی.
هوش مصنوعی: کجا میتوانی به من داد و فریاد کنی؟ جز اینکه از کینهات بر ضد من صحبت میکنی، هیچ نظر دیگری نداری.
هوش مصنوعی: از میان جنگجویان ایرانی، کسانی را انتخاب کن که در نبرد آماده باشند و به سلاح سنگین، یعنی گرز، تسلط داشته باشند.
هوش مصنوعی: من از میان سپاه خود، فردی را انتخاب میکنم که برای نبرد مناسب باشد و به درد این کار بخورد.
هوش مصنوعی: همه ما باید سران را به یکدیگر نزدیک کنیم و از سر خود به سمت دشمن حملهور شویم.
هوش مصنوعی: ما باید در میدان جنگ با یکدیگر بجنگیم، در حالی که سرشار از کینه و دشمنی هستیم.
هوش مصنوعی: آیا بیگناهان باید از کشتن دیگران آرامش ببرند و از درگیریها رهایی یابند؟
هوش مصنوعی: اگر کسی را که گناهکار است در اختیار داری و از او در دل رنجیدهای، باید او را ببخشی.
هوش مصنوعی: اگر به میدان جنگ بیایی، باید پیمانی هم برای صلح و همکاری منعقد کنی.
هوش مصنوعی: اگر تو بر ما پیروز شوی، بخت و اقبال ترکها روی بدی به خود خواهد دید و به نابودی خواهند رسید.
هوش مصنوعی: نکن من را آزار، زیرا من از ریشهٔ سپاه تو هستم و برای سرزمین و خانهام آتش نمیزنم.
هوش مصنوعی: اگر اجازه دهی که آنها به توران بروند، دیگر بر سر آنها کمین نخواهی کرد و برایشان تله نخواهی گذاشت.
هوش مصنوعی: اگر من بر تو پیروز شوم، ستارهٔ نیکبختی مرا عطا خواهد کرد.
هوش مصنوعی: من بر سر ایرانیان کمین نخواهم کرد و از خشم و انتقام جویی خودداری میکنم.
هوش مصنوعی: من اجازه میدهم که هر یک از آنها به سوی شهر ایران بروند و به نزد شاهشان برگردند.
هوش مصنوعی: هیچیک از این افراد کمتر نمیشود و از جانشان نیز در امان خواهند بود، و از آنچه که میخواهند، محروم نمیشوند.
هوش مصنوعی: اگر به این شکل از نبرد پرهیز نکنی، تو باید بهگونهای دیگر در کار جنگ اقدام کنی.
هوش مصنوعی: بهسرعت و با شدت، ارتش را در هر نقطهای که نیاز باشد به نبرد دعوت میکند و آمادهٔ جنگ میسازد.
هوش مصنوعی: هر خونی که به خاطر کینه ریخته شده است، تو (گودرز) به خاطر آن در این دنیا به عذاب و رنج خواهی افتاد.
هوش مصنوعی: او (پیران) نامهای را که بسته شده بود، باز کرد و آن را خواند که از سوی فرزند گرانمایهاش نوشته شده بود.
هوش مصنوعی: پسر بد، همانطور که در جمع سران و بزرگان است، فردی به نام «رویین» (که ظاهراً اشاره به شخصیتی خاص دارد) و با بدنی از جنس رویین (فلز) است.
هوش مصنوعی: به او (پیران) گفتند که در نزد گودرز برو و با احتیاط صحبت کن و پاسخ او را نیز بشنو.
هوش مصنوعی: روین (نفر) به همراه ده سوار دیگر از در خانهٔ نامور (گودرز) خارج شد.
هوش مصنوعی: خردمندی که دارای عقل و فهم و همچنین روشنایی روح است، به سمت خیمهٔ پهلوان آمد.
هوش مصنوعی: زمانی که پیران، شخصیت باهوش و عاقل، به کاخ و محل پهلوان رسید، کسی از سپه نزد او نرفت و به استقبالش نیامد.
هوش مصنوعی: پهلوان به فرستاده دستور داد تا بیاید و در این هنگام جوانی از پشت پرده بیرون آمد.
هوش مصنوعی: گودرز به محض دیدن مرد، از جای خود به احترام برخاست و سرش را پایین آورد تا نشان دهد که او را میستاید.
هوش مصنوعی: گودرز، فرمانده لشکر، به سرعت به جلو رفت و مانند دودی او را به آغوش تنگش کشید و در آغوش گرفت.
هوش مصنوعی: سوال کرد از پیران و لشکر او، و همچنین از سپاهیان و شاه و کشورش.
هوش مصنوعی: خردمند که دارای فهم و دانایی است، نامه را به جلو آورد و پیغام خود را در آن گذاشت.
هوش مصنوعی: دبیر (نویسنده یا پیامرسان) آمد و به سرعت نامه را خواند و به گودرز گفت آنچه در نامه نوشته شده بود.
هوش مصنوعی: هنگامی که نامه را به گودرز خواندند، همه بزرگان و سرشناسان در سکوت و حیرت فرو رفتند.
هوش مصنوعی: از آنجا که پیران بسیار شیوا و دلنشین سخن میگوید و با نصیحتهای خوب خود، او را به سمت خیر و دوستی هدایت میکند، پیوند و رابطه خوبی برقرار میشود.
هوش مصنوعی: پیر خردمند، در نامهاش به چه موضوعاتی اشاره کرد و از کدام نصیحتهای خوب سخن گفت؟
هوش مصنوعی: پهلوان به پور (پسر) سالار (پدر و رئیس) و جوان فرخ (خوشبخت) گفت که تو باید به من توجه کنی.
هوش مصنوعی: تو باید اول به مهمانی ما بیایی و سپس به دنبال پاسخ نامه بگردی.
هوش مصنوعی: برای استقبال از مهمان، چادر یا پردهای تازه برپا کردند و جایگاهی شایسته برای پادشاه ترتیب دادند.
هوش مصنوعی: با پارچههای نرم و زیبا از جنس دیبای رومی، سفرهها را آراسته کردند و غذاها را آماده کردند و موزیسینها را نیز دعوت نمودهاند.
هوش مصنوعی: دل پهلوان پر از اندیشه و فکر شده و نامهای را نوشته که مشاوران و موبدان در آن تأثیر دارند.
هوش مصنوعی: آنها مشغول آمادهسازی پاسخ نامه شدند و هر کدام سعی کردند که سخنی بهتر و مناسبتر بگویند.
هوش مصنوعی: گودرز به همراه رود و می، در مدت یک هفته به نامه پاسخ داد.
هوش مصنوعی: گودرز، فرمانده سپاه، در اوج قدرت و شکوه و در حالتی مانند خورشید که در آسمان درخشان است، در میانه روز به سمت سپاه دشمن حرکت کرد.
هوش مصنوعی: شراب، رود و مجلس (محفل) را فراهم کردی و فرستاده (پیامآور) را به حضور خود خواستی تا او را ببینی.
هوش مصنوعی: پس از گذشت یک هفته، در صبحگاه هشتم، سالار شاه (گودرز) نامهٔ نویسنده (پیران) را خواند.
هوش مصنوعی: گودرز دستور داد تا نامهای به عنوان پاسخ نوشته شود و در این نامه، به طعنه و کینهورزی علیه دشمن اشاره کرد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.