بخش ۱۵ - پاسخ نامهٔ گودرز به پیران: نکوهش فریب، رد آشتی و استوار کردن کین سیاوش
سر نامه کرد آفرین از نخست
دگر پاسخ آورد یکسر درست
که بر خواندم نامه را سر به سر
شنیدیم گفتار تو در به در
رسانید رویین بر ما پیام
یکایک همه هرچ بردی تو نام
ولیکن شگفت آمدم کار تو
همی ز این چنین چرب گفتار تو
دلت با زبان هیچ همسایه نیست
روان ترا از خرد مایه نیست
به هرجای چربی به کار آوری
چنین تو سخن پرنگار آوری
کسی را که از بن نباشد خرد
گمان بر تو بر مهربانی برد
چو شوره زمینی که از دور آب
نماید چو تابد بر او آفتاب
ولیکن نه گاه فریبست و بند
که هنگام گرزست و تیغ و کمند
مرا با تو جز کین و پیکار نیست
گه پاسخ و روز گفتار نیست
نگر تا چه سان گردد اکنون سپهر
نه جای فریبست و پیوند و مهر
کرا داد خواهد جهاندار زور
کرا بردهد بخت پیروز هور
ولیکن بدین گفته پاسخ شنو
خرد یاد کن بخت را پیشرو
نخست آنک گفتی که از مهر نیز
ز یزدان وز گردش رستخیز
نخواهم که آید مرا پیش جنگ
دلم گشت از این کار بیداد تنگ
دلت با زبان آشنایی نداشت
بدان گه که این گفته بر دل گماشت
اگر داد بودی به دلت اندرون
ترا پیشدستی نبودی به خون
کز آغاز کار اندر آمد نخست
نبودی به خون ریختن هیچ سست
نخستین که آمد به پیش تو گیو
از ایران هشیوار مردان نیو
بسازیده مر جنگ را لشکری
ز کشور دمان تا دگر کشوری
تو کردی همه جنگ را دست پیش
سپه را تو برکندی از جای خویش
خرد، ار پس آمد تو پیش آمدی
به فرجام آرام بیش آمدی
ولیکن سرشت بد و خوی بد
ترا نگذراند به راه خرد
بدی خود بدان تخمه در گوهرست
به بد کردن آن تخمه اندر خورست
شنیدی که بر ایرج نیکبخت
چه آمد ز تور از پی تاج و تخت
چو از تور و سلم اندر آمد زمین
سراسر بگسترد بیداد و کین
فریدون که از درد دل روز و شب
گشادی به نفرین ایشان دو لب
به افراسیاب آمد آن مهر بد
از آن نامداران اندک خرد
ز سر با منوچهر نو کین نهاد
همیدون ابا نوذر و کیقباد
به کاووس کی کرد خود آنچ کرد
برآورد از ایران آباد گرد
از آن پس به کین سیاووش باز
فگند این چنین کینهٔ نو دراز
نیامد بدانگه ترا داد یاد
که او بیگنه جان شیرین بداد
چه مایه بزرگان که از تخت و گاه
از ایران شدند اندر این کین تباه
و دیگر که گفتی که با پیر سر
به خون ریختن کس نبندد کمر
بدان ای جهاندیدهٔ پرفریب
به هر کار دیده فراز و نشیب
که یزدان مرا زندگانی دراز
بدان داد با بخت گردنفراز
که از شهر توران به روز نبرد
ز کینه برآرم به خورشید گرد
بترسم همی زانک یزدان من
ز تن بگسلاند مگر جان من
من این کینه را ناوریده به جای
بر و بومتان ناسپرده به پای
سه دیگر که گفتی ز یزدان پاک
نبینم به دلت اندرون بیم و باک
ندانی کز این خیره خون ریختن
گرفتار کردی به فرجام تن
من اکنون بدین خوب گفتار تو
اگر باز گردم ز پیکار تو
به هنگام پرسش ز من کردگار
بپرسد از این گردش روزگار
که سالاری و گنج و مردانگی
ترا دادم و زور و فرزانگی
به کین سیاوش کمر بر میان
نبستی چرا پیش ایرانیان
به هفتاد خون گرامی پسر
بپرسد ز من داور دادگر
ز پاسخ به پیش جهانآفرین
چه گویم چرا بازگشتم ز کین
ز کار سیاوش چهارم سخن
که افگندی ای پیر سالار بن
که گفتی ز بهر تنی گشته خاک
نشاید ستد زنده را جان پاک
تو بشناس کین زشت کردارها
به دل پر ز هر گونه آزارها
که با شهر ایران شما کردهاید
چه مایه کیان را بیازردهاید
چه پیمان شکستن چه کین ساختن
همیشه به سوی بدی تاختن
چو یاد آورم چون کنم آشتی
که نیکی سراسر بدی کاشتی
به پنجم که گفتی که پیمان کنم
ز توران سران را گروگان کنم
به نزدیک خسرو فرستیم گنج
ببندیم بر خویشتن راه رنج
بدان ای نگهبان توران سپاه
که فرمان جز اینست ما را ز شاه
مرا جنگ فرمود و آویختن
به کین سیاووش خون ریختن
چو فرمان خسرو نیارم به جای
روان شرم دارد به دیگر سرای
ور اومید داری که خسرو به مهر
گشاید بر این گفتها بر تو چهر
گروگان و آن خواسته هرچ هست
چو لهاک و رویین خسروپرست
گسی کن بزودی به نزدیک شاه
سوی شهر ایران گشادست راه
ششم شهر ایران که کردی تو یاد
بر و بوم آباد فرخنژاد
سپاریم گفتی به خسرو همه
ز هر سو بر خویش خوانم رمه
ترا کرد یزدان از آن بینیاز
گر آگه نهای تا گشاییم راز
سوی باختر تا به مرز خزر
همه گشت لهراسب را سر به سر
سوی نیمروز اندرون تا بسند
جهان شد به کردار روی پرند
تهم رستم نیو با تیغ تیز
برآورد از ایشان دم رستخیز
سر هندوان با درفش سیاه
فرستاد رستم به نزدیک شاه
دهستان و خوارزم و آن بوم و بر
که ترکان برآورده بودند سر
بیابان از ایشان بپرداختند
سوی باختر تاختن ساختند
ببارید بر شیده اشکش تگرگ
فراز آوریدش به نزدیک مرگ
اسیران وز خواسته چند چیز
فرستاد نزدیک خسرو به نیز
وز این سو من و تو به جنگ اندریم
بدین مرکز نام و ننگ اندریم
به یک جنگ دیدی همه دستبرد
از این نامداران و مردان گرد
ور ایدونک روی اندر آری به روی
رهانم ترا ز این همه گفت و گوی
به نیروی یزدان و فرمان شاه
به خون غرقه گردانم این رزمگاه
تو ای نامور پهلوان سپاه
نگه کن بدین گردش هور و ماه
که بند سپهری فراز آمدست
سر بخت ترکان به گاز آمدست
نگر تا ز کردار بدگوهرت
چه آرد جهانآفرین بر سرت
زمانه ز بد دامن اندر کشید
مکافات بد را بد آید پدید
تو بندیش هشیار و بگشای گوش
سخن از خردمند مردم نیوش
بدان کین چنین لشکر نامدار
سواران شمشیرزن صدهزار
همه نامجوی و همه کینهخواه
به افسون نگردند ازین رزمگاه
زمانه برآمد به هفتم سخن
فگندی وفا را به سوگند بن
به پیمان مرا با تو گفتار نیست
خرد را روانت خریدار نیست
ازیراک با هرک پیمان کنی
وفا را به فرجام هم بشکنی
به سوگند تو شد سیاوش به باد
به گفتار بر تو کس ایمن مباد
نبودیش فریادرس روز درد
چه مایه به سختی ترا یاد کرد
به هشتم که گفتی مرا تاج و تخت
از آن تو بیشست مردی و بخت
همیدون فزونم به مردان و گنج
ولیکن دلم را ز مهرست رنج
من ایدون گمانم که تا این زمان
به جنگ آزمودی مرا بیگمان
گرم بیهنر یافتی روز کین
تو دانی کنون بازم از پس ببین
به فرجام گفتی ز مردان مرد
تنی چند بگزین ز بهر نبرد
من از لشکر ترک هم ز این نشان
بیارم سواران مردمکشان
که از مهربانی که بر لشکرم
نخواهم که بیداد کین گسترم
تو با مهربانی نهی پای پیش
که دانی نهان دل و رای خویش
بیازارد از من جهاندار شاه
گر از یکدگر بگسلانم سپاه
نهم آنک گفتی مبارز گزین
که با من بگردد بر این دشت کین
یکی لشکری پرگنه پیش من
پرآزار از ایشان دل انجمن
نباشد ز من شاه همداستان
کز ایشان بگردم بدین داستان
نخستین به انبوه زخمی چو کوه
بباید زدن سر بسر همگروه
میان دو لشکر دو صف برکشید
گر ایدونک پیروزی آید پدید
وگرنه همین نامداران مرد
بیاریم و سازیم جای نبرد
از این گفته گر بگسلی باز دل
من از گفتهٔ خود نیم دلگسل
ور ایدونک با من به آوردگاه
بسنده نخواهی بدن با سپاه
سپه خواه و یاور ز سالار خویش
به ژرفی نگهدار پیکار خویش
پراگنده از لشکرت خستگان
ز خویشان نزدیک و پیوستگان
بمان تا کندشان پزشکان درست
زمان جستن اکنون بدین کار تست
اگر خواهی از من زمان درنگ
وگر جنگ جویی بیارای جنگ
بدان گفتم این تا به روز نبرد
به ما بر بهانه نبایدت کرد
که ناگاه با ما به جنگ آمدی
کمین کردی و بیدرنگ آمدی
من این کین اگر تا به صد سالیان
بخواهم همانست و اکنون همان
از این کینه برگشتن امید نیست
شب و روز بیدیدگان را یکیست
چو آن پاسخ نامه گشت اسپری
فرستاده آمد به سان پری
کمر بر میان با ستور نوند
ز مردان به گرد اندرش نیز چند
فرود آمد از باره رویین گرد
گوان را همه پیش گودرز برد
سپهبد بفرمود تا موبدان
ز لشکر همه نامور بخردان
به زودی سوی پهلوان آمدند
خردمند و روشنروان آمدند
پس آن پاسخ نامه پیش گوان
بفرمود خواندن همی پهلوان
بزرگان که آن نامهٔ دلپذیر
شنیدند گفتار فرخ دبیر
هش و رای پیران تنک داشتند
همه پند او را سبک داشتند
به گودرز بر آفرین خواندند
ورا پهلوان گزین خواندند
پس آن نامه را مهر کرد و بداد
به رویین پیران ویسهنژاد
چو از پیش گودرز برخاستند
بفرمود تا خلعت آراستند
از اسبان تازی به زرین ستام
چه افسر چه شمشیر زرین نیام
ببخشید یارانش را سیم و زر
کرا در خور آمد کلاه و کمر
برفت از در پهلوان با سپاه
سوی لشکر خویش بگرفت راه
چو رویین به نزدیک پیران رسید
به پیش پدر شد چنانچون سزید
به نزدیک تختش فرو برد سر
جهاندیده پیران گرفتش به بر
چو بگزارد پیغام سالار شاه
بگفت آنچ دید اندر آن رزمگاه
پس آن نامه برخواند پیشش دبیر
رخ پهلوان سپه شد چو قیر
دلش گشت پردرد و جان پرنهیب
بدانست کآمد به تنگی نشیب
شکیبایی و خامشی برگزید
بکرد آن سخن بر سپه ناپدید
از آن پس چنین گفت پیش سپاه
که گودرز را دل نیامد به راه
از آن خون هفتاد پور گزین
نیارامدش یک زمان دل ز کین
گر ایدونک او بر گذشته سخن
به نوی همی کینه سازد ز بن
چرا من به کین برادر کمر
نبندم نخارم از این کینه سر
هم از خون نهصد سر نامدار
که از تن جدا شد گه کارزار
که اندر بر و بوم ترکان دگر
سواری چو هومان نبندد کمر
چو نستیهن آن سرو سایه فگن
که شد ناپدید از همه انجمن
بباید کنون بست ما را کمر
نمانم به ایرانیان بوم و بر
به نیروی یزدان و شمشیر تیز
برآرم از آن انجمن رستخیز



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
رویین گیو ایرج (اشاره) تور (اشاره) سلم (اشاره) فریدون (اشاره) افراسیاب منوچهر (اشاره) نوذر (اشاره) کیقباد (اشاره) کیکاووس (اشاره) سیاووش (اشاره) لهاک لهراسپ (اشاره) رستم (اشاره) شیده (اشاره) گودرز پیران هومان نستیهن
هوش مصنوعی: گودرز به پیران پاسخ میدهد و او را به خاطر فریبکاری و نقشههایش سرزنش میکند. او به صراحت اعلام میکند که هیچ علاقهای به توافق و آشتی ندارد و تنها به فکر انتقام از کشتهشدن سیاوش است. گودرز میگوید که تجربه و خرد او نشان میدهد که تجاوز و فریب همیشه به کین و جنگ منجر میشود و خواستهاش از زندگی دراز و پیروزی در نبرد بر سر انتقام است. سپس پیران را به یادآوری رویدادهای گذشته فرا میخواند و بر این باور است که کینهورزی او و دیگر بزرگان باید همچنان ادامه یابد. در پایان، او تصمیم به آمادگی برای جنگ میگیرد و آماده است تا انتقام خون برادر و دیگر نامداران را بگیرد.
هوش مصنوعی: گودرز از ابتدا به نامهای که به او فرستاده شده بود، تحسین کرد و پاسخ آن را بهطور کامل و درست گرفت.
هوش مصنوعی: من نامه را از ابتدا خواندم و تمام آنچه را که نوشتی، شنیدیم و حرفهایت را در همه جا مورد بررسی قرار دادیم.
هوش مصنوعی: پیام تو به ما رسید و هر چیزی را که به نام تو منصوب بود، یکییکی به ما منتقل کردند.
هوش مصنوعی: من از اینکه چقدر با زبان شیرین و فریبنده صحبت میکنی، متعجب هستم و شگفتزدهام.
هوش مصنوعی: دل تو با زبان و گفتار کسی همخوانی و سازگاری ندارد، و روان تو از خرد و اندیشهٔ خوب بیبهره است.
هوش مصنوعی: هر جا که از چربی (چربی به معنای فریب و نیرنگ) استفاده کنی، سخن تو (سخن فریبندهات) زیبا و آراسته به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: کسی که از ریشه، خرد و دانایی نداشته باشد، نباید به مهربانی و خوشرفتاری تو گمان ببرد.
هوش مصنوعی: زمین شور و نمکی که از فاصله، مانند زمین زراعی به نظر میرسد و با تابش آفتاب، جلوهای فریبنده پیدا میکند.
هوش مصنوعی: اما در این زمان، فریب و نیرنگ وجود ندارد و فقط جنگ و نبرد است؛ زمانی که سلاح و تیر و کمند در کار است.
هوش مصنوعی: من بین من و تو فقط دشمنی و جنگ وجود دارد و هیچ وقت نمیتوانیم به تفاهم و گفتوگو برسیم.
هوش مصنوعی: ببین اکنون چه بر سر آسمان آمده است، که دیگر جایی برای فریب، دوستی و محبت وجود ندارد.
هوش مصنوعی: هر که به دنبال قدرت و سلطنت است، او را باید دانست که بخت و اقبال خوب به او کمک میکند.
هوش مصنوعی: اما به این سخن، پاسخ را بشنو و هوش خود را به یاد بسپار، که باید خوشبختی را پیشرو قرار دهی.
هوش مصنوعی: منظور این است که آنچه تو گفتی، که مهر (دوستی) و نعمتهای یزدان (خدا) و همچنین عواقب و کیفرهای روز قیامت همگی از یکدیگر جدا نیستند.
هوش مصنوعی: نمیخواهم که جنگ به من نزدیک شود، زیرا از این کار نادرست و ظلم احساس ناراحتی و فشار در قلبم دارم.
هوش مصنوعی: دل تو به گفتههای آشنا و آگاه نبود، همان زمانی که این حرف، احساسات و افکار را بر دل تو تحمیل کرد.
هوش مصنوعی: اگر در درون دلت انصاف و عدالت را میدیدی، هرگز به خونریزی و کشتن دیگران فکر نمیکردی.
هوش مصنوعی: از همان ابتدا که کار شروع شد، هیچگاه نباید در کشتن و خونریزی نرمش و تردید به خرج داد.
هوش مصنوعی: نخستین کسی که برای رویارویی با تو، پیران، به پیش آمد، گیو بود که از مردان باهوش و با تدبیر ایران محسوب میشود.
هوش مصنوعی: برای برپا کردن جنگ، لشکری از کشور دمان (دولت دمان) ایجاد شده است تا به کشور دیگری حمله کند.
هوش مصنوعی: تو همه جنگ را به راه انداختی و سپاه را از جاهای خود برکندی و به حرکت درآوردی.
هوش مصنوعی: اگر خرد و دانایی به تو بازگردد، تو به جایگاه مناسب خود میرسی و در پایان به آرامش بیشتری دست مییابی.
هوش مصنوعی: اما سرشت و طبیعت بد تو و خصوصیتهای ناپسندت اجازه نمیدهد که به راه عقل و خرد قدم بگذاری.
هوش مصنوعی: بدی کسی بر اثر خصلتهای بد او به وجود آمده و این بدی در ذات او وجود دارد. به همین دلیل، در هر کاری که کند، آن بدی را باز میتاباند و بر دیگران تأثیر منفی میگذارد.
هوش مصنوعی: شنیدی که چه مصیبتی بر ایرج، پسر خوب بخت، از سوی تورانیان به خاطر به دست آوردن تاج و تخت آمد؟
هوش مصنوعی: زمانی که تور و سلم، پسران ایرج، بر این سرزمین وارد شدند، ظلم و جدل در تمامی جا گسترش یافت.
هوش مصنوعی: فریدون که از غصه و ناراحتی در روز و شب نمیتواند آرامش پیدا کند، به خاطر بدی و نفرینی که این دو برادر (تور و سلم) به او کردهاند، لب به نفرین آنها میگشاید.
هوش مصنوعی: افراسیاب، آن دشمن سیاوش، به سبب محبت خویش نسبت به او و بیخردی چند تن از نامآوران، به بدی و شرارت متمایل شد.
هوش مصنوعی: از ابتدا کینهای که بین منوچهر و من وجود دارد، به خاطر نوذری و کیقبادی که همواره بر آن تأثیر گذاشتهاند، پدید آمده است.
هوش مصنوعی: کاووس، برادر منوچهر، همان کارهایی را کرد که موجب ویرانی و خراب شدن سرزمین ایران شد و از آن آبادانیها چیزی باقی نماند.
هوش مصنوعی: پس از آن، به خاطر کین سیاوش، کینهای تازه و طولانی را دوباره در دل خود زنده کردند.
هوش مصنوعی: در آن زمان یاد تو نیامد که سیاوش بدون گناه جان عزیزش را فدای کینه کردند.
هوش مصنوعی: چقدر بزرگانی که از تخت و سلطنت ایران به خاطر این کینه و دشمنی نابود شدند.
هوش مصنوعی: نمیتوان با انسان پیر و باتجربهای مانند من، پیمانی بسته و قول دوستی داد و در عین حال به کشتن و خونریزی فکر کرد.
هوش مصنوعی: ای کسی که در دنیای پرنیرنگ و فریب تجربیات زیادی داری، در هر کار باید از بالا و پایینها و چهرههای مختلف آن باخبر باشی.
هوش مصنوعی: خدای بزرگ به من زندگی طولانی عطا کرده است و این نعمت را با خوشبختی و شجاعت همراه نموده است.
هوش مصنوعی: در روز نبرد، از کینهام به یاد شهر توران، مانند خورشید برمیخیزم و تلاشم را آغاز میکنم.
هوش مصنوعی: از این میترسم که خداوند، جانم را از تنم جدا کند و مرا به سختی و عذاب دچار سازد.
هوش مصنوعی: من این کینه را به وجود نیاوردهام و در برابر سرزمین و دیارتان به خاطر آن چیزی نخواهم گفت.
هوش مصنوعی: به خدایی که میگویی، من هیچ ترس و نگرانی در دلم نمیبینم.
هوش مصنوعی: نمیدانی که با این جنگ و خونریزی نادانسته، گرفتار عاقبت بدن خود شدهای.
هوش مصنوعی: من حالا با این سخن نیک تو، اگر به جنگ تو برگردم و انصراف نکنم، در واقع به تو اعتراف میکنم.
هوش مصنوعی: وقتی از من سوال میشود، از خدا دربارهٔ این تغییر و تحولهای زندگی بپرسید.
هوش مصنوعی: من به تو قدرت و ثروت و شجاعت بخشیدم و همچنین نیروی عقل و حکمت.
هوش مصنوعی: چرا به خاطر کینهٔ سیاوش به نبرد و جنگ با ایرانیان نپرداختی و آماده نشدی؟
هوش مصنوعی: گودرز میگوید که دختر سیاوش (که پسرش را به خاطر قتل او به قتل رساندهاند) نباید از او به خاطر کشتن پسرش انتقام بگیرد، چرا که او به اندازه هفتاد نفر خون گرامی و ارزشمند را در این کشتار ریخته است.
هوش مصنوعی: از پاسخ به آفریدگار جهان چه بگویم، که چرا از کینه بازگشتم؟
هوش مصنوعی: این بیت اشاره به این دارد که پیران، سالار دشمنان سیاوش، باعث ایجاد مشکلات و خیانتها نسبت به سیاوش شده است و باید به اتفاقات تلخی که بر سر او آمده است، توجه کند.
هوش مصنوعی: تو که گفتی به خاطر بدن، خاک لازم است، نباید جان پاک زنده را گرفت.
هوش مصنوعی: فریب و کارهای زشت را بشناس و بدان که دل او پر از هر نوع آزار و عذاب است.
هوش مصنوعی: شما با اقداماتی که در شهر ایران انجام دادهاید، چه اندازه به پادشاهی و عظمت کیانیان آسیب رساندهاید.
هوش مصنوعی: شکستن پیمان و ایجاد کینه، همیشه به سمت کارهای بد و زشت حرکت کردن است.
هوش مصنوعی: وقتی به یاد میآورم که چگونه باید آشتی کنم، میبینم که در اینجا نیکی تنها بدی را ایجاد کرده است.
هوش مصنوعی: اگر به پنجمین فرد از میان آنها که گفتی، پیمان ببندم و سران توران را به عنوان گروگان بگیرم، چه باید کرد؟
هوش مصنوعی: ما باید گنجی را به سمت خسرو بفرستیم و راه رنج و سختی را بر خود ببندیم، یعنی از تحمل زحمت و دشواری دوری کنیم.
هوش مصنوعی: ای نگهبان سپاه توران، باید بدانید که فرمان شاه فقط این نیست که ما به شما تسلیم شویم.
هوش مصنوعی: فرمان جنگ به من داده شده و من باید به تلافی خون سیاوش به نبرد بپردازم.
هوش مصنوعی: اگر فرمان خسرو را بهجا نیاورم، این کار برای من مایهٔ شرم است و در جای دیگر قابل پذیرش نیست.
هوش مصنوعی: اگر امید داری که خسرو به خاطر این سخنان بر چهرهات لبخند بزند و با مهر با تو برخورد کند، این توقع بیهودهای است.
هوش مصنوعی: هر چیزی که مربوط به گروگان و آن خواسته است، مانند لشکری که به خاطر دوستی به خسرو میآید و مانند سلاح و جنگاوری قوی است که خسرو به آن معروف است.
هوش مصنوعی: به زودی به نزد شاه برو و به او اطلاع بده که راه به سوی شهر ایران باز شده است.
هوش مصنوعی: به یاد آور که ششمین شهر ایران، شهری است آباد و خوشبخت که تو آن را به خاطر میآوری.
هوش مصنوعی: به خاطر خواستهات، از خسرو همه چیز را به دیگران واگذار میکنیم و از هر طرف بر خودمان را جمع کرده و آماده میکنیم.
هوش مصنوعی: خداوند تو را به خاطر نیازی نداشتن از هر چیز، بینیاز کرده است. اگر تو از این موضوع بیخبری، ما راز آن را برایت باز میکنیم.
هوش مصنوعی: لهراسب، به سمت غرب، تا مرز دریای خزر، تمام سرزمین را گشت و سرزمینش را بررسی کرد.
هوش مصنوعی: به سمت نیمروز (جنوب) رفتند، تا اینکه زمین به شکل و شمایل صورت پرنده درآمد.
هوش مصنوعی: رستم، پسر زال، با شمشیر تیز خود بهطور ناگهانی و با قدرت بسیار به سمت دشمنان حمله کرد و به آنها روحی تازه داد.
هوش مصنوعی: رستم سرهای کشتهشدگان هندی را با پرچم سیاهی به نزد شاه فرستاد.
هوش مصنوعی: منطقهٔ دهستان و خوارزم و آن سرزمینی که ترکان در آنجا استقرار یافته و قدرت را به دست گرفته بودند.
هوش مصنوعی: مردم بیابان از ترکان دور شدند و به سمت باختر (غرب) رفتند و به سوی آنجا حمله کردند.
هوش مصنوعی: چشمهای شیدا (عاشق) او از شدت غم و اندوه مانند باران اشک میریزد و به مانند تگرگ در حال نازل شدن است و او به آستان مرگ نزدیک شده است.
هوش مصنوعی: اسیران و چند چیز دیگر را به خواستهٔ خود فرستادند تا به نزد خسرو بیاورند.
هوش مصنوعی: ما از این سمت به جنگ روانه شدهایم و در این میدان، به خاطر شهرت و عزت خود در تلاشیم.
هوش مصنوعی: در یک جنگ دیدی که همهٔ حملات از این ناموران و مردان بزرگ بوده است.
هوش مصنوعی: اگر تو در این شرایط همچنان روی خود را برگردانی، من تو را از این همه صحبت و گفتگو رها میکنم.
هوش مصنوعی: با کمک و نیروی خدا و به فرمان شاه، این میدان جنگ را به خون درمیآورم.
هوش مصنوعی: ای پهلوان معروف و مشهور سپاه، به این گردش خورشید و ماه نگاه کن.
هوش مصنوعی: دست تقدیر و موقعیت آسمانی باعث شده تا ترکها در وضعیت خوبی قرار بگیرند و بختشان بلند باشد.
هوش مصنوعی: نگاه کن که خداوند چه نتیجهای از کارهای زشت و بد تو به تو خواهد داد.
هوش مصنوعی: زمانه به خاطر کردارهای بد و ناپسند، عواقب آنها را به ما نشان میدهد و کیفر اعمال منفی به زودی خود را نمایان میکند.
هوش مصنوعی: تو باید هوشیار باشی و به دقت به سخن خردمندان گوش کنی و آنها را درک کنی.
هوش مصنوعی: بدان که این کینه، لشکری بزرگ و نامی از سواران و شمشیرزنان دارد که تعدادشان به صد هزار میرسد.
هوش مصنوعی: همه کسانی که به دنبال نام و نیکنامی هستند و همچنین کسانی که کینهخواهند، با هیچ فریبی از این میدان جنگ دور نخواهند شد.
هوش مصنوعی: زمانه به هفتمین روز سخن تازهای بر زبان آورد و وفا را به قسم یاد کرد.
هوش مصنوعی: پیمانی که من با تو دارم، به خاطر منطق و خرد نیست و با کسانی که با عقل و درایت رفتار میکنند، مانند تو رابطهای ندارم.
هوش مصنوعی: اگر با کسی مانند زریر (پدر سیاوش) پیمان ببندی، وفا به آن پیمان را در پایان هم بشکن.
هوش مصنوعی: سیاوش با سوگند تو از بین رفت و به خاطر سخن تو، هیچکس در امان نخواهد بود.
هوش مصنوعی: سیاوش در روز سختی و درد به هیچ کس نمیتواند پناه ببرد و از آنها کمک نخواهد خواست، بنابراین یاد تو به سختی برایش دردآور است.
هوش مصنوعی: وقتی تو در هشتمین بار گفتی که تاج و تخت به من تعلق دارد، بدان که مردی و شانس (بخت) از آن توست.
هوش مصنوعی: من از دیگر مردان قویتر و ثروتمندترم، ولی دل من به خاطر عشق و محبت در رنج است.
هوش مصنوعی: من بهشکلی مطمئن فکر میکنم که تا به حال در نبرد آزمایش شدهام.
هوش مصنوعی: اگر در روز کینه (انتقام) شخص بیهنری را یافتی، حالا بدان که بعد از این هم او را خواهید دید.
هوش مصنوعی: به پایان کار، تو از مردان دلیر چند نفر را برای جنگ انتخاب کن.
هوش مصنوعی: من از لشکر ترک، سوارانی میآورم که قاتل مردم هستند و نشان این را هم دارم.
هوش مصنوعی: من از سر مهر و محبت نمیخواهم که بر لشکرم بیداد و ظلمی که نتیجهی کینهتوزی باشد، روا دارم.
هوش مصنوعی: تو با مهربانی قدم به جلو نمیگذاری، زیرا میدانی که در دل و فکر خود چه نهفتهای.
هوش مصنوعی: اگر من سپاهیانم را از هم بگسلم و آنها را در مقابل یکدیگر قرار دهم، شاه بزرگ (سیاه) از من رنجیده خواهد شد.
هوش مصنوعی: من انتخاب میکنم کسی را که بتواند با من در این دشت جنگ کند و با او مبارزه کنم.
هوش مصنوعی: در اینجا سخنگو اشاره میکند که یک لشکر بزرگ و بیرحم در پیش او قرار دارد که باعث رنج و آزار او شدهاند و او را به یاد جمعیت و دوستیهای گذشتهشان میاندازد.
هوش مصنوعی: من با هیچ یک از شاهان همنظر نخواهم بود، زیرا نمیتوانم به خاطر این داستان از آنان فاصله بگیرم و دست از دشمنی بردارم.
هوش مصنوعی: نخستین کسی که باید به میدان بیاید، در میان انبوهی از زخمیها مانند کوهی بزرگ است، و باید بر سر همگروههای خود، ضربه بزند.
هوش مصنوعی: دو لشکر را برای نبرد آماده کردند و صفهای آنها را در برابر هم قرار دادند، اگر چنین باشد که پیروزی به زودی مشخص شود.
هوش مصنوعی: اگر به پیروزی نرسیم، همین نامآوران را به جنگ میآوریم و میدان نبرد را آماده میکنیم.
هوش مصنوعی: اگر به این سخن تو توجه کنم و دل خود را از آن جدا کنم، دیگر از گفتهٔ خود راضی نخواهم بود و دلم نخواهد آسود.
هوش مصنوعی: اگر همچنان با من به میدان جنگ نیایی، هرگز نمیتوانی با سپاه دشمن کنار بیایی.
هوش مصنوعی: سربازان و یاران باید به فرمانده خود اعتماد داشته باشند و در عمق وجودشان مراقب نبرد و هدف خود باشند.
هوش مصنوعی: لشکر تو به خاطر خستگی پراکنده و دور از هم شدهاند و از نزدیکان و همراهانت فاصله گرفتهاند.
هوش مصنوعی: بمان تا پزشکان آنها را به درستی درمان کنند و زمان مناسب برای جستجوی درمان را پیدا کنند؛ در حال حاضر این کار برای تو مناسب نیست.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی که من برای مدتی صبر کنم، باید بدان که اگر میخواهی به جنگ بروی، باید خود را برای جنگ آماده کنی.
هوش مصنوعی: گفتم تا روز نبرد، نباید بهانهای برای حمله به ما داشته باشی.
هوش مصنوعی: تو ناگهان با ما به جنگ آمدی و در کمین نشسته بودی و بیدرنگ حمله کردی.
هوش مصنوعی: این کینهای که در دل دارم، اگرچه سالهای طولانی بگذرد، همچنان در من باقی خواهد ماند و اکنون هم همان احساس را دارم.
هوش مصنوعی: امید برگشتن از این کینه وجود ندارد و شب و روز برای من بدون دیدن تو یکسان است.
هوش مصنوعی: وقتی پاسخ نامه آماده شد، اسب فرستاده مانند پری به سوی مقصد آمد.
هوش مصنوعی: شخصی که سوار بر اسب است، کمری به دور میانهی آن بسته و به همراه مردان دیگر به گرد او میچرخند.
هوش مصنوعی: فرود از دیوار بلندی پایین آمد و همهٔ گردان و جنگجویان را جلو گودرز آورد.
هوش مصنوعی: سپهبد دستور داد تا همهٔ موبدان و افراد برجسته و دانای لشکر، با هم جمع شوند.
هوش مصنوعی: به زودی، افراد دانا و آگاه به سوی پهلوان آمدند.
هوش مصنوعی: پس گودرز دستور داد تا نامه را در حضور گوان (پهلوان) بخوانند.
هوش مصنوعی: بزرگان که آن نامهٔ شاداب و خوشایند را شنیدند، گفتار فرخ دبیر (نویسندهٔ نامه) را مورد توجه قرار دادند.
هوش مصنوعی: پیران، که از او تجربه و خردی انتظار میرفت، در این مورد نظر ضعیفی داشت و دیگران هم نصایح او را بیاهمیت تلقی کردند.
گودرز را ستایش کردند و او را بهترین پهلوان نامیدند .
هوش مصنوعی: گودرز نامهای را مهر کرده و به پیران ویسهنژاد (پهلوانی از دشمنان) میدهد.
هوش مصنوعی: وقتی که گودرز از جلوی خود بلند شد، دستور داد تا لباسهای زیبا و تزیین شده تهیه کنند.
هوش مصنوعی: گودرز به دوستانش میگوید که سواران تازی را با زین و دهنههای طلا، و همچنین با کلاهخود و شمشیرهای طلا زینت دادهاند.
هوش مصنوعی: گودرز به یارانش میگوید که اجازه دهید ثروت و جواهرات را ببخشیم، زیرا این چیزها برای کلاه و کمربند کسی که شایسته است، ارزش ندارد.
هوش مصنوعی: پهلوان به همراه سپاهیانش از درگاه خارج شد و به سوی ارتش خود رفت.
هوش مصنوعی: وقتی که رویین (پسر گودرز) به نزد پیران رسید، مانند یک پسر شایسته به پیش پدر خود رفت.
هوش مصنوعی: پیران، مردی با تجربه و دانا، به سمت تخت سلطنت رفت و سیاوش را در آغوش گرفت.
هوش مصنوعی: زمانی که پیام سالار شاه را فرستاد، گفت آنچه را که در میدان جنگ مشاهده کرده بود.
هوش مصنوعی: دبیر، نامه را پس از خواندن به پهلوان، یعنی گودرز، پیشکش کرد و صورت او مانند قیر سیاه و تیره شد.
هوش مصنوعی: دل گودرز پر از درد و رنج شد و جانش پر از اندوه و فریاد گردید، زیرا فهمید که به مرحلهٔ سخت و دشواری رسیده است.
هوش مصنوعی: گودرز انتخاب کرده بود که صبر کند و سکوت اختیار کند، و کلامی که گفته شده بود، به چشم سپاهیان نرسید.
هوش مصنوعی: گودرز پس از این واقعه چنین گفت که دلش به آشتی و مسالمت با دشمن راضی نشده است.
هوش مصنوعی: گودرز به خاطر خون هفتاد پسر، آرامش و سکون دل را از دست نمیدهد و هرگز به راحتی از کینه خود دست نخواهد کشید.
هوش مصنوعی: اگر او به چنین حالتی حرف بزند و گذشته را به یاد آورد، کینه را از بیخ و بن برمیانگیزد.
هوش مصنوعی: چرا من برای انتقام برادرم با سلاح آماده نشوم و از این کینه دست بکشم؟
هوش مصنوعی: در این بیت به تعداد نهصد فرد پهلوان و نامدار اشاره شده که در میدان جنگ کشته شدند و خونشان هنوز در این نبرد باقی مانده است. این ذکر به منظور تأکید بر شدت جنگ و اهمیت انتقامجویی از دشمنان است.
هوش مصنوعی: در سرزمین و سرزمینهای ترکان، هیچ سواری نخواهد بود مانند هومان که کمر خود را ببندد و آماده نبرد شود.
هوش مصنوعی: چون نستیهن، آن درخت بلند و سایهافکن، از همه جمعیت ناپدید شد.
هوش مصنوعی: اکنون باید برای جنگ آماده شوم و کمربند را ببندم، زیرا نمیخواهم برای ایرانیان، سرزمین و سرنوشت را رها کنم.
هوش مصنوعی: با یاری خداوند و قدرت شمشیر تیز، از آن اجتماع (محفل) قیام و تجدید حیات خواهم کرد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.