بخش ۱۳ - پاسخ نامهٔ کیخسرو به گودرز، گسیل طوس و آراستن سپاه و چارهجویی پیران
دبیر خردمند را پیش خواند
سخنهای بایسته با او براند
چو آن نامه را زود پاسخ نوشت
پدید آورید اندر او خوب و زشت
نخست آفرین کرد بر کردگار
کز او دید نیک و بد روزگار
دگر آفرین کرد بر پهلوان
که جاوید بادی و روشنروان
خجسته سپهدار بسیار هوش
همه رای و دانش همه جنگ و جوش
خداوند گوپال و تیغ بنفش
فروزندهٔ کاویانی درفش
سپاس از جهاندار یزدان ما
که پیروز بودند گردان ما
از اختر ترا روشنایی نمود
ز دشمن برآورد ناگاه دود
نخست آنک گفتی که مر گیو را
بزرگان فرزانه و نیو را
به نزدیک پیران فرستادهام
چه مایه ورا پندها دادهام
نپذرفت از آن پس خود او پند من
نجست اندر این کار پیوند من
سپهبد یکی داستان زد بر این
چو دستور پیشین برآورد کین
که هر مهتری کو روان کاستست
ز نیکی به بخت بد آراستست
مرا زان سخن پیش بود آگهی
که پیران دل از کین نخواهد تهی
ولیکن از آن خوب کردار او
نجستم همی ژرف پیکار او
کنون آشکارا نمود این سپهر
که پیران به توران گراید به مهر
کنون چون نبیند جز افراسیاب
دلش را تو از مهر او برمتاب
گر او بر خرد برگزیند هوا
به کوشش نروید ز خارا گیا
تو با دشمن ار خوب گویی رواست
از آزادگان خوب گفتن سزاست
و دیگر ز پیکار جنگآوران
کجا یاد کردی به گرز گران
ز نیکاختر و گردش هور و ماه
ز کوشش نمودن بر آن رزمگاه
مرا این درست است کز کارکرد
تو پیروز باشی به روز نبرد
نبیره کجا چون تو دارد نیا
به جنگ اندرون باشدش کیمیا
ز شیران چه زاید مگر نره شیر
چنان چون بود نامدار و دلیر
به بیداد بر نیست این کار تو
بسنده است یزدان نگهدار تو
تو زور و دلیری ز یزدان شناس
از او دار تا زنده باشی سپاس
سه دیگر که گفتی که افراسیاب
سپه را همی بگذراند ز آب
ز پیران فرستاده شد نزد اوی
سپاهش به ایران نهادست روی
همان است یکسر که گفتی سخن
کنون باز پاسخ فگندیم بن
بدان ای پر اندیشه سالار من
به هر کار شایستهٔ کار من
که او بر لب رود جیحون درنگ
نه زان کرد کآید بر ما به جنگ
که خاقان بر او لشکر آرد ز چین
فراز آمدش از دو رویه کمین
و دیگر که از لشکران گران
پراگنده بر گرد توران سران
بدو دشمن آمد ز هر سو پدید
از آن بر لب رود جیحون کشید
به پنجم سخن که آگهی خواستی
به مهر گوان دل بیاراستی
چو لهراسب و چون اشکش تیزچنگ
چو رستم سپهبد دمنده نهنگ
بدان ای سپهدار و آگاه باش
به هر کار با بخت همراه باش
کزان سو که شد رستم شیرمرد
ز کشمیر و کابل برآورد گرد
وز آن سو که شد اشکش تیزهوش
برآمد ز خوارزم یکسر خروش
به رزم اندرون شیده برگشت از اوی
سوی شهر گرگان نهادست روی
وز آن سو که لهراسب شد با سپاه
همه مهتران برگشادند راه
الانان و غز گشت پرداخته
شد آن پادشاهی همه ساخته
گر افراسیاب اندر آید به راه
ز جیحون بدین سو گذارد سپاه
بگیرند گردان پس پشت اوی
نماند به جز باد در مشت اوی
تو بشناس کو شهر آباد خویش
بر و بوم و فرخنده بنیاد خویش
به گفتار پیران نماند بجای
به دشمن سپارد نهد پیش پای
نجنباند او داستان را دو لب
که ناید خبر زو به من روز و شب
بدان روز هرگز مبادا درود
که او بگذراند سپه را ز رود
به ما برکند پیشدستی به جنگ
نبیند کس این روز تاریک و تنگ
بفرمایم اکنون که بر پیل کوس
ببندد دمنده سپهدار طوس
دهستان و گرگان و آن بوم و بر
بگیرد برآرد به خورشید سر
من اندر پی طوس با پیل و گاه
به یاری بیایم به پشت سپاه
تو از جنگ پیران مبرتاب روی
سپه را بیارای و زو کینهجوی
چو هومان و نستیهن از پشت اوی
جدا ماند شد باد در مشت اوی
گر از نامداران ایران نبرد
بخواهد بفرما وز آن برمگرد
چو پیران نبرد تو جوید دلیر
مکن بددلی پیش او شو چو شیر
به پیکار مندیش ز افراسیاب
به جای آر دل روی از او برمتاب
چو آید به جنگ اندرون جنگجوی
نباید که برتابی از جنگ روی
بر ایشان تو پیروز باشی بجنگ
نگر دل نداری بدین کار تنگ
چنین دارم اومید از کردگار
که پیروز باشی تو در کارزار
همیدون گمانم که چون من ز راه
به پشت سپاه اندر آرم سپاه
بر ایشان شما رانده باشید کام
به خورشید تابان برآورده نام
ز کاوس وز طوس نزد سپاه
درود فراوان فرستاد شاه
بر آن نامه بنهاد خسرو نگین
فرستاده را داد و کرد آفرین
چو از پیش خسرو برون شد هجیر
سپهبد همی رای زد با وزیر
ز بس مهربانی که بد بر سپاه
سراسر همه رزم بد رای شاه
همی گفت اگر لشکر افراسیاب
بجنباند از جای و بگذارد آب
سپاه مرا بگسلاند ز جای
مرا رفت باید همینست رای
همانگه شه نوذران را بخواند
بفرمود تا تیز لشکر براند
به سوی دهستان سپه برکشید
همه دشت خوارزم لشکر کشید
نگهبان لشکر بود روز جنگ
به جنگ اندر آید به سان پلنگ
تبیره برآمد ز درگاه طوس
خروشیدن نای رویین و کوس
سپاه و سپهبد برفتن گرفت
زمین سم اسبان نهفتن گرفت
تو گفتی که خورشید تابان به جای
بماند از نهیب سواران به پای
دو هفته همی رفت ز آن سان سپاه
بشد روشنایی ز خورشید و ماه
پراگنده بر گرد کشور خبر
ز جنبیدن شاه پیروزگر
چو طوس از در شاه ایران برفت
سبک شاه رفتن بسیچید تفت
ابا ده هزار از گزیده سران
همه نامداران و کنداوران
به نزدیک گودرز بنهاد روی
ابا نامداران پرخاشجوی
ابا پیل و با کوس و با فرهی
ابا تخت و با تاج شاهنشهی
هجیر آمد از پیش خسرو دمان
گرازان و خندان و دل شادمان
ابا خلعت و خوبی و خرمی
تو گفتی همی برنوردد زمی
چو آمد به نزدیک پردهسرای
برآمد خروشیدن کرنای
پذیره شدندش سران سر به سر
زمین پر ز آهن هوا پر ز زر
چو خیزد به چرخ اندرون داوری
ز ماه و ز ناهید وز مشتری
بیاراست لشکر چو چشم خروس
ابا زنگ زرین و پیلان و کوس
چو آمد بر نامور پهلوان
بگفت آنچ دید از شه خسروان
نوازیدن شاه و پیوند اوی
همی گفت از رادی و پند اوی
که چون بر سپه گستریده است مهر
چگونه ز پیغام بگشاد چهر
پس آن نامهٔ شهریار جهان
به گودرز داد و درود مهان
نوازیدن شاه بشنید ازوی
بمالید بر نامه بر چشم و روی
چو بگشاد مهرش به خواننده داد
سخنها بر او کرد خواننده یاد
سپهدار بر شاه کرد آفرین
به فرمان ببوسید روی زمین
ببود آن شب و رای زد با پسر
به شبگیر بنشست و بگشاد در
همه نامداران لشگر پگاه
برفتند بر سر نهاده کلاه
پس آن نامهٔ شاه، فرخ هجیر
بیاورد و بنهاد پیش دبیر
دبیر آن زمان پند و فرمان شاه
ز نامه همی خواند پیش سپاه
سپهدار روزیدهان را بخواند
بدیوان دینار دادن نشاند
ز اسبان گله هرچ بودش به کوه
به لشکرگه آورد یکسر گروه
در گنج دینار و تیغ و کمر
همان مایهور جوشن و خود زر
به روزیدهان داد یکسر کلید
چو آمد گه نام جستن پدید
برافشاند بر لشکر آن خواسته
سوار و پیاده شد آراسته
یکی لشکری گشن بر سان کوه
زمین از پی بادپایان ستوه
دل شیر غران از ایشان به بیم
همه غرقه در آهن و زر و سیم
بفرمودشان جنگ را ساختن
دل و گوش دادن به کین آختن
برفتند پیش سپهبد گروه
بر انبوه لشکر به کردار کوه
بر ایشان نگه کرد سالار مرد
زمین تیره دید آسمان لاژورد
چنین گفت کز گاه رزم پشین
نیاراست کس رزمگاهی چنین
به اسب و سلیح و به سیم و به زر
به پیلان جنگی و شیران نر
اگر یار باشد جهانآفرین
نپیچیم از ایدر عنان تا به چین
چو بنشست فرزانگان را بخواند
ابا نامداران به رامش نشاند
همی خورد شادیکنان دل به جای
همی با یلان جنگ را کرد رای
به پیران رسید آگهی ز این سخن
که سالار ایران چه افگند بن
از آن آگهی شد دلش پرنهیب
سوی چاره برگشت و بند و فریب
ز دستور فرخنده رای آنگهی
بجست اندر آن کینه جستن رهی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
گیو پیران افراسیاب خاقان لهراسپ رستم شیده طوس هومان نستیهن کیکاووس کیخسرو هجیر گودرز اشکش
هوش مصنوعی: کیخسرو پس از دریافت نامهای از گودرز، دبیر خردمند خود را فرا میخواند و داستان را برای او بازگو میکند. او ابتدا خداوند و سپس پهلوانان و سپهبد را ستایش میکند و به پیروزی سپاه ایران اشاره میکند. او از سرنوشت نامطلوب دشمنان و توانایی رستم و اشکش در جنگ سخن میگوید و به گودرز توصیه میکند که با حوصله و هوشیاری عمل کند. کیخسرو به لشکر فرمان میدهد و سپاه ایران را آماده ورود به میدان جنگ میسازد و به گودرز تاکید میکند که نباید از دشمن هراسان شود. در نهایت، با آراستن سپاه و ارسال پیامهایی، روحیه جنگجویان افزایش مییابد و آنها آماده نبرد میشوند.
هوش مصنوعی: کیخسرو دبیر دانا را فراخواند و با او دربارهٔ سخنان مناسب و شایسته گفتگو کرد.
هوش مصنوعی: وقتی که آن نامه را با سرعت پاسخ داد، در آن نوشته خوبیها و بدیها را نمایان ساخت.
هوش مصنوعی: او ابتدا خداوند را ستایش میکند که از او نیکی و بدی روزگار را مشاهده کرده است.
هوش مصنوعی: سپس دوباره بر پهلوان آفرین فرستاد که جاودانه است و روحش درخشان و نورانی است.
هوش مصنوعی: سپهدار خوشبخت و پرتوان، از نظر هوش و خرد بسیار برجسته است و در همه حال آمادهٔ جنگ و نبرد میباشد.
هوش مصنوعی: خداوند گوپال و تیغ بنفش، که نماد قدرت و شکوه کیانیان است، درفش (پرچم) درخشان و پیروزمندانهای را که از آن کاوه (کاویانی) است، به یاد میآورد.
هوش مصنوعی: شکر و سپاس برای خدای جهان، یزدان، که سپاه ما پیروز و موفق بودند.
هوش مصنوعی: ستارهها برای تو نور و روشنی آوردهاند و ناگهان از دشمن، دود و غبار بلند شده است.
هوش مصنوعی: ابتدا آنطور که تو گفتی، بزرگان و فرزانهها دربارهٔ گیو و نیو صحبت کردند.
هوش مصنوعی: من به نزد پیران (پیر دانا) پیام فرستادهام و برای او چه اندازه نصیحت و مشاوره کردهام.
هوش مصنوعی: پیران بعد از شنیدن پندهای من هرگز آنها را نپذیرفت و در این کار به حرفهای من توجهی نکرد.
هوش مصنوعی: سپهبد (گودرز) داستانی را شروع کرد که به تلافی دستور پیشین بر سر کینهای که وجود داشت، شکل گرفت.
هوش مصنوعی: هر رهبری که روانش (روحش) رو به زوال و افسردگی برود، به جای کار نیک، بختش را به بدی آلوده میکند.
هوش مصنوعی: من از آن سخن دیگر، آگاه شدهام که پیران، دلش از کینه و دشمنی خالی نمیشود.
هوش مصنوعی: اما من از کمال خوبی و رفتار نیک او دور نشدم و در عین حال به شدت از جنگ او میترسم.
هوش مصنوعی: اکنون این آسمان به وضوح نشان میدهد که پیران، به خاطر محبت و دوستی، به سمت توران تمایل پیدا میکند.
هوش مصنوعی: اکنون چون پیران جز افراسیاب را نبیند، دلش را از مهر او جدا کن و به او توجه نکن.
هوش مصنوعی: اگر او (افراسیاب) بر خلاف عقل و خرد، هوا را برگزیده باشد، کوشش و تلاش به مانند گیاه خوشبو از خاک نخواهد رویید.
هوش مصنوعی: اگر تو با دشمن خود به خوبی سخن بگویی، این رفتار شایستهای است، زیرا با آزادگان باید همواره به نیکی حرف زد.
هوش مصنوعی: و دیگر از نبرد جنگجویان، کجا یاد کردی که با گرز سنگین (مشت محکمی) به جنگ میرفتند؟
هوش مصنوعی: از نیکاختر (سرنوشت خوب) و حرکت خورشید و ماه، به خاطر تلاش و کوششی که در آن میدان نبرد انجام میدهی.
هوش مصنوعی: این برای من درست است که تو با کار و تلاش خود در روز جنگ پیروز خواهی بود.
هوش مصنوعی: هیچ نسبت به نیا (پدر بزرگ) مانند تو وجود ندارد، و در جنگ به مانند تو کسی نیست که برای پیروزی مانند کیمیا (طلای ناب) باارزش باشد.
هوش مصنوعی: تنها نر شیر میتواند از میان شیرها به دنیا بیاید، همانطور که انسانهای نامدار و دلیر، از نسل بزرگانی مانند خودشان به وجود میآیند.
هوش مصنوعی: این کار تو ناشایست و نادرست است و یزدان (خدا) حافظ و پشتیبان تو خواهد بود.
هوش مصنوعی: تو قدرت و شجاعت را از خدا بشناس و تا زمانی که زندهای از او سپاسگزاری کن.
سومین چیزی که گفتی اینکه افراسیاب سپاه را از آب می گذراند.
هوش مصنوعی: پیران، پیامبری را به سوی کیخسرو فرستاد و سپاه او را به سمت ایران فرستاده است.
هوش مصنوعی: کیخسرو میگوید همانطور که تو گفتی، حالا ما هم پاسخ را دوباره فرستادیم.
هوش مصنوعی: ای سالار دانا و باریکبین من، بدان که در هر کاری، باید شایستهٔ آن کار عمل کرد.
هوش مصنوعی: او بر کنار رود جیحون توقف کرده و این تأخیر به خاطر این نیست که برای جنگ با ما آمده است.
هوش مصنوعی: خاقان (که اشاره به پادشاه چین دارد) بر گودرز لشکر میآورد و از دو سو به او حمله میکند.
هوش مصنوعی: در میان لشکرهای متعدد و پراکنده، از طرف توران، بزرگان و سران به گرد هم آمدهاند.
هوش مصنوعی: دشمنان از هر طرف به او هجوم آوردند و در کنار رود جیحون صف آرایی کردند.
هوش مصنوعی: در پنجمین سخن چون خبر را خواستی، با محبت و مهربانی دل خود را آراستهای.
هوش مصنوعی: لهراسب و اشکش (پدر هفت پیکر) هر دو در میدان جنگ شجاع و جنگاوری هستند و همچنین رستم، سردار دلیر ایران که مانند نهنگی بزرگ و وحشتناک در میدان میجنگد.
هوش مصنوعی: ای سردار جنگی، هشیار و آگاه باش و در هر کاری با بخت و شانس خود همراه باش.
هوش مصنوعی: از آن سو که رستم، شیر مرد، از مناطق کشمیر و کابل بیرون آمد و گرد و غبار جنگ را به پا کرد.
هوش مصنوعی: از آن سو که اشک تیزهوش (رستم) به وجود آمد، از خوارزم یکهویی و صدایی بلند به گوش رسید.
هوش مصنوعی: شیده به جنگ برگشت و به سوی شهر گرگان روانه شد.
هوش مصنوعی: پس از آنکه لهراسب با سپاهی که داشت، همهی فرماندهان و بزرگان را به پیش رفت و مسیر را برای آنان باز کرد.
هوش مصنوعی: الانان و قوم غز به جنگ آماده شدند و این پادشاهی به طور کامل سازماندهی شده است.
هوش مصنوعی: اگر افراسیاب (پادشاه توران) به این سو بیاید، سپاه خود را از سوی جیحون (رود جیحون) به این طرف خواهد آورد.
هوش مصنوعی: اگر سپاه افراسیاب به جنگ بیاید، آنان به سرعت عقبنشینی خواهند کرد و تنها چیزی که از او باقی میماند، بادی است که در دستش خواهد بود، یعنی هیچ نیرویی نخواهد داشت.
هوش مصنوعی: خودت را بشناس و به سرزمین آباد و خوشبخت خود آگاه باش. تو باید بدانید که کجا هستی و مکان و زادگاه خوش شانسی داری.
هوش مصنوعی: به سخن پیران هیچ نشانهای باقی نماند و او دشمن را به جلو میاندازد تا به سمت او حمله کند.
هوش مصنوعی: او (کیخسرو) داستان را برای من (گودرز) بیان نمیکند و این خبر را نمینویسد که من از او در هر روز و شب خبری نداشته باشم.
هوش مصنوعی: در آن روز هرگز نباید درود فرستاد (سلام کرد) زیرا او (کیخسرو) سپاه را از روی رودخانه عبور خواهد داد.
هوش مصنوعی: در این بیت بیان شده که در شرایط سخت و تاریک جنگ، هیچکس نمیتواند از ما پیشی بگیرد و به ما برتری پیدا کند.
هوش مصنوعی: اکنون فرمان میدهم که سردار طوس در حالی که بر روی فیل نشسته، بوق را به صدا درآورد.
هوش مصنوعی: دهستان و گرگان و آن سرزمینهای دیگر را در زیر تابش خورشید فرا میخواند و به جمع میآورد.
هوش مصنوعی: من برای کمک به طوس، با فیلها و در زمان مناسب به سپاه میپیوندم.
هوش مصنوعی: تو از روی جنگ پیران به دور باش و سپاه را آماده کن و از او کینهورزی کن.
هوش مصنوعی: هومان و نستیهن، دو شخصیت جنگی، پس از آنکه از پشت گودرز جدا شدند، به سایهٔ او مبدل شدند و به نوعی از او دور افتادند. دور ماندن آنها به معنای این است که در میدان جنگ، دیگر تحت حمایت و قدرت گودرز نیستند.
هوش مصنوعی: اگر از نامآوران ایران (قهرمانان و مردان بزرگ) درخواست جنگ کند، تو بگو که برگردد و از نبرد منصرف شود.
هوش مصنوعی: اگر پیران، دلیرانه جنگ را بخواهد، تو بددل نباش و در برابر او وادادگی نکن، بلکه با شجاعت و قدرت مانند شیر رفتار کن.
هوش مصنوعی: در مبارزه به افراسیاب فکر نکن و دلنگران نباش. به جای ترس از او، سعی کن که با شجاعت و اعتماد به نفس پیش بروی و از آن دوری کنی.
هوش مصنوعی: وقتی که جنگ شروع میشود، تو نباید از روی کندهای و از جبههٔ جنگ دور شوی و باید در میدان بمانی.
هوش مصنوعی: تو در جنگ بر آنها پیروز خواهی شد، اما اگر دلت از این کار پر از ناراحتی و تنگی است، بهتر است به این کار ورود نکنی.
هوش مصنوعی: امید دارم از خداوند که تو در میدان جنگ پیروز شوی.
هوش مصنوعی: من گمان میکنم که وقتی من از راه وارد سپاه شوم، سپاه دیگر هم به دنبالم خواهد آمد و همراه خواهد شد.
هوش مصنوعی: شما باید بر آنها فرمان دهید تا پیروزی و کامیابی را که به مانند خورشید تابان درخشان است، به دست آورند و نام آن را بلند کنند.
هوش مصنوعی: کیخسرو از کیکاووس و طوس (دو شخصیت مهم در شاهنامه) نزد سپاه سلام و درود بسیار فرستاد.
هوش مصنوعی: خسرو بر روی آن نامه، نگینی گذاشت و سپس به فرستاده دستور داد و او را تحسین کرد.
هوش مصنوعی: پس از اینکه هجیر، سپهبد، از حضور خسرو بیرون رفت، او با وزیر دربارهٔ کارها و برنامهها صحبت میکند.
هوش مصنوعی: به خاطر محبت و مهربانی بسیار برای سپاه، در نهایت جنگ و نبردی به راه میافتد که به رای و نظر شاه آسیب میزند.
هوش مصنوعی: او میگفت اگر لشکر افراسیاب (دشمن) به حرکت درآید و آب (رودخانه یا جلوگیری) را ترک کند، در واقع خطر بزرگی به وجود میآید.
هوش مصنوعی: سپاه من باید از اینجا حرکت کند و به همین دلیل من باید بروم.
هوش مصنوعی: کیخسرو همزمان با فرمانی که به گودرز میدهد، دستور میدهد که نوذران (فرماندهان جنگی) را صدا کنند تا لشکر به سرعت آماده و به حرکت درآید.
هوش مصنوعی: به سمت دهستان، سپاهی را برانگیخت و تمام دشت خوارزم را لشکر آرایی کرد.
هوش مصنوعی: در روز جنگ، نگهبان لشکر مانند پلنگ به میدان میآید و به نبرد میپردازد.
هوش مصنوعی: طوس از درگاه خود بیرون آمد و صدای نای زرین و طبل در آورد، یعنی اعلام آمادهباش و شروع جنگ را کرد.
هوش مصنوعی: نیروی نظامی و فرماندهان به راه افتادند و زمین از زیر پای اسبان لرزید و به شدت به لرزه درآمد.
هوش مصنوعی: تو گفتی که خورشید تابان به خاطر نزدیکی و قوت سواران در صحنهٔ نبرد به زمین نخواهد ماند.
هوش مصنوعی: سپاه به مدت دو هفته به همان شکل ادامهی حرکت داد، و به این ترتیب روشنایی روز و شب تحت تأثیر رفت و آمد آنان کاهش پیدا کرد.
هوش مصنوعی: خبرها در اطراف کشور پخش شده بود که شاه پیروزگر حرکت کرده است.
هوش مصنوعی: زمانی که طوس از درِ کاخ شاه ایران خارج شد، به آرامی به سوی جنگ رفت. به نظر میرسد شاه بدون نگرانی و با آرامش به سمت جنگ میرفت.
هوش مصنوعی: با ده هزار نفر از بهترین سران، شامل تمام نامآوران و جنگجویان.
هوش مصنوعی: به سوی گودرز، نخستین گام برداشت و در جمع نامداران جسور و جنگجو قرار گرفت.
هوش مصنوعی: با سپر و با طبل و با دانش و فرهنگ، با تخت و با تاج شاهنشاهی.
هوش مصنوعی: هجیر از نزد خسرو، در حالی که شاد و خندان و دلخوش بود، آمد.
هوش مصنوعی: با لباس زیبا و جلوه و شادی که داری، گفتی که به زودی از زمین برمیخیزد.
هوش مصنوعی: زمانی که کیخسرو به نزدیک پردهسرای (محل برگزاری جشن یا مهمانی) رسید، صدا و فریاد ساز کرنای (نوعی ساز بادی) به گوش رسید.
هوش مصنوعی: سران سپاه همه با احترام به استقبال او آمدند، در حالی که زمین از آهن (به معنی جنگافزار و استقامت) پر بود و هوا از طلا (به نشانه ثروت و شکوه) پر شده بود.
هوش مصنوعی: زمانی که در آسمان، داوری و قضاوت برپا میشود، اثر آن بر روی ماه، ناهید (زهره) و مشتری (سیارهای دیگر) نیز مشهود خواهد بود.
هوش مصنوعی: لشکر را به صورتی زیبا و مرتب آماده کرد، مانند چشمان خروس که برجسته و با جلاست، با زنگهای زرین، فیلها و سازهای بزرگ.
هوش مصنوعی: به محض اینکه پهلوان نامور (گودرز) به حضور کیخسرو رسید، آنچه را که از شاه خسرو مشاهده کرده بود، گزارش داد.
هوش مصنوعی: شاه (کیخسرو) با مهربانی و ارتباط نزدیک با او (گودرز) دربارهٔ نصیحتها و پندهای او سخن میگوید.
هوش مصنوعی: زمانی که خورشید بر سپاه تابیده و نور آن را فراگرفته است، چگونه چهرهام از پیام بر ظاهر میشود و آشکار میگردد.
هوش مصنوعی: سپس آن نامهٔ شاه، که ریاست جهان را دارد، را به گودرز داد و به او سلام و احترام فرستاد.
هوش مصنوعی: گودرز وقتی نامهی شاه را شنید، آن را بر چشمان و چهرهاش بمالید و به عنوان احترام و محبت نسبت به پادشاه، نوازش کرد.
هوش مصنوعی: وقتی که کیخسرو مهر و محبتش را به گودرز نشان داد، او سخنانی را که در نامه بود به خواننده سپرد و خواننده نیز آنها را برایش خواند.
هوش مصنوعی: سپهدار (فرمانده) به شاه (کیخسرو) تحسین و ستایش کرد و به احترام او، به نشانهٔ خدمتگزاری، پیشانیاش را بر خاک گذاشت.
هوش مصنوعی: آن شب گذشت و پسر با پدر (کیخسرو) در مورد امور و تصمیمگیری صحبت کردند. بعد از آن، در صبح زود در را باز کردند.
هوش مصنوعی: تمامی جنگاوران با نام و نشان در صبح زود به میدان رفتند و کلاه خود را بر سر نهادند.
هوش مصنوعی: بعد از اینکه نامهٔ شاه به سپاه رسید، فرخ هجیر (یکی از شخصیتهای داستان) نامه را آورد و آن را مقابل دبیر (نویسنده و قاضی) گذاشت.
هوش مصنوعی: دبیر آن زمان، همچنان که نامهٔ شاه را میخواند، اندرزها و دستورات او را نیز برای سپاه بیان میکرد.
هوش مصنوعی: سپهدار (فرمانده) روزیدهان (افراد ثروتمند و میهماننواز) را فراخواند و به آنها اشاره کرد که باید دینار (پول) بدهند و در بین دیوان و حکام حاضر شوند.
هوش مصنوعی: کیخسرو هر آنچه اسب از گله داشت، به کوه برد و همه را به لشکرگاه آورد.
هوش مصنوعی: در گنج، باید دینار، شمشیر و کمربند باشد و همچنین زره و طلا که همگی از لوازم و منابع ضروری برای جنگ و نبرد است.
هوش مصنوعی: در روزی که بیداری و آگاهی بیشتری پیدا شد، همه چیز برملا و نمایان شد و کلید مسایل و رازها در دست فردی است.
هوش مصنوعی: کیخسرو بر لشکر، خواسته و نیازهای خود را اعلام کرد و سپاه را به خوبی آماده و منظم کرد، بهطوریکه سواران و پیادگان همگی مرتب شدند.
هوش مصنوعی: یک لشکر گرسنه مانند کوهی برای مقابله با بادپایان (کسانی که سریع و چابک هستند) خسته و شکستخورده شدند.
هوش مصنوعی: دل شیر غران که مظهر شجاعت و دلیری است، از آنها به ترس افتاده و همه در زینتهای جنگی و مواد ارزشمند مثل آهن و زر و سیم غرق شدهاند.
هوش مصنوعی: کیخسرو به افرادش فرمان داد که به جنگ آماده شوند و دل و گوش خود را به شنیدن صدای کینه و جنگ بسپارند.
هوش مصنوعی: گروهی از جنگجویان به سمت فرمانده سپاه حرکت کردند و لشکری انبوه را دیدند که مانند کوه بزرگ و عظیم به نظر میرسید.
هوش مصنوعی: سالار (کیخسرو) به جمعیت لشکر نگاهی انداخت و دید که زمین تاریک و غمگین است و آسمان رنگ آبی روشن و زیبا دارد.
هوش مصنوعی: او (سالار) گفت که در زمان رزم گذشته، هیچکس رزمگاهی به این ترتیب آماده نکرده است.
هوش مصنوعی: برای جنگ و نبرد، به اسب و سلاح، و همچنین به طلا و نقره، و به فیلهای جنگی و شیرهای نر نیاز داریم.
هوش مصنوعی: اگر خداوند، که جهان را آفریده، حامی ما باشد، از هیچ چیز نمیهراسیم و از مرزهایمان تا چین پیش میرویم.
هوش مصنوعی: کیخسرو بعد از اینکه نشست، شخصیتهای بزرگ و دانا را فراخواند و آنها را به آرامش و خوشحالی دعوت کرد.
هوش مصنوعی: او در حال شادی و خوشحالی دل به جایی دیگر میبرد و به این ترتیب برای جنگ با دلاوران (بینظیران) چارهای میاندیشد.
هوش مصنوعی: پیامی به پیران رسید که چه سخنانی دربارهٔ سالار ایران (کیخسرو) گفته شده و او چه خدمتی برای کشور انجام داده است.
هوش مصنوعی: پیران از شنیدن این خبر، دلش پر از ترس و التهاب شد و به فکر چارهجویی افتاد و از تزویر و نیرنگ دوری کرد.
هوش مصنوعی: از فرمان خوب و خوش یمن، او به دنبال راهی رفت تا کینهجویی و دشمنی را پایان بخشد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.