گنجور

 
فتحعلی‌شاه

گشته‌ام از عشق تو ای صنم دلپسند

مونس اندوه و غم دلشده و مستمند

چون بنمایی به خلق آن قدر و بالای خویش

شور قیامت شود زآن قد و بالابلند

طره پیچان به کف جلوه‌کنان هر طرف

تا همه خلق جهان آورد اندر کمند

زاهد بیهوده‌گو پند تو بر من چه سود

پند تو نبود مرا کارگر و سودمند

کس نبود در سخن همسر خاقان مگر

انوری مهنه‌ای شیخ کمال خجند

 
 
نسکبان اندروید
رودکی

نیز ابا نیکوان نمایدت جنگ فَنْد

لشکر فریاد، نی خواسته‌، نی سودمند

قند جداکن ازوی، دور شو از زهرِ دُند

هرچه به آخر بهست جان ترا آن پسند

سوزنی سمرقندی

ای رخ و زلفت چنانک ماه به مشکین کمند

ساخته نظاره‌گاه بر سر سرو بلند

منظر ماه منیر از بر سرو سهی

طرفه و نادر بود خاصه به مشکین کمند

ای بت بادام‌چشم پسته‌دهان قند‌لب

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از سوزنی سمرقندی
خاقانی

عشق تو اندر دلم شاخ کنون می‌زند

وز دل من صبر را بیخ کنون می‌کند

از سر میدان دل حمله همی آورد

بر در ایوان جان مرد همی افکند

عشق تو عقل مرا کیسه به صابون زده است

[...]

عطار

غره مشو گر ز چرخ کار تو گردد بلند

زانکه بلندی دهد، تا بتواند فکند

چون برسد آفتاب در خط نصف‌النهار

سر سوی پستی نهد تا که در افتد به بند

واقعهٔ آدمی هست طلسمی عجب

[...]

مولانا

غره مشو گر ز چرخ کار تو گردد بلند

زانک بلندت کند تا بتواند فکند

قطره آب منی کز حیوان می‌زهد

لایق قربان نشد تا نشد آن گوسفند

توده ذرات ریگ تا نشود کوه سخت

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه