گشتهام از عشق تو ای صنم دلپسند
مونس اندوه و غم دلشده و مستمند
چون بنمایی به خلق آن قدر و بالای خویش
شور قیامت شود زآن قد و بالابلند
طره پیچان به کف جلوهکنان هر طرف
تا همه خلق جهان آورد اندر کمند
زاهد بیهودهگو پند تو بر من چه سود
پند تو نبود مرا کارگر و سودمند
کس نبود در سخن همسر خاقان مگر
انوری مهنهای شیخ کمال خجند



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نیز ابا نیکوان نمایدت جنگ فَنْد
لشکر فریاد، نی خواسته، نی سودمند
قند جداکن ازوی، دور شو از زهرِ دُند
هرچه به آخر بهست جان ترا آن پسند
ای رخ و زلفت چنانک ماه به مشکین کمند
ساخته نظارهگاه بر سر سرو بلند
منظر ماه منیر از بر سرو سهی
طرفه و نادر بود خاصه به مشکین کمند
ای بت بادامچشم پستهدهان قندلب
[...]
عشق تو اندر دلم شاخ کنون میزند
وز دل من صبر را بیخ کنون میکند
از سر میدان دل حمله همی آورد
بر در ایوان جان مرد همی افکند
عشق تو عقل مرا کیسه به صابون زده است
[...]
غره مشو گر ز چرخ کار تو گردد بلند
زانکه بلندی دهد، تا بتواند فکند
چون برسد آفتاب در خط نصفالنهار
سر سوی پستی نهد تا که در افتد به بند
واقعهٔ آدمی هست طلسمی عجب
[...]
غره مشو گر ز چرخ کار تو گردد بلند
زانک بلندت کند تا بتواند فکند
قطره آب منی کز حیوان میزهد
لایق قربان نشد تا نشد آن گوسفند
توده ذرات ریگ تا نشود کوه سخت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.