ترک پریچهرهام مست و خرامان رسید
باز پی قتل من برزده دامان رسید
باز به یعقوب دل مژده وصلی رسید
کز طرف مصر جان یوسف کنعان رسید
ماه قصبپوش من از غم دوری تو
ناله و زاری من باز به کیوان رسید
بر سر بیمار خود آمد و بنشست و رفت
زآمدن و رفتنش عمر به پایان رسید
چون خبر مردنم گوشزد یار شد
مویه کنان آمد و طره پریشان رسید
عمر دگر باره یافت کشته هجران او
یار وفادار چون بر سر خاقان رسید



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
روز طرب رخ نمود روزه به پایان رسید
رایت سلطان عید بر سر میدان رسید
خسرو شب سجده برد بر در سلطان روز
دوش ز درگاه او پشت به خم زآن رسید
بود به میدان عید پیکر خورشید گوی
[...]
آمد شهر صیام سنجق سلطان رسید
دست بدار از طعام مایده جان رسید
جان ز قطیعت برست دست طبیعت ببست
قلب ضلالت شکست لشکر ایمان رسید
لشکر والعادیات دست به یغما نهاد
[...]
آه که بی روی دوست عمر به پایان رسید
وز غم هجران یار نعره به کیوان رسید
سرو خرامان من طره پریشان رسید
سلسلهٔ عشق را سلسله جنبان رسید
چاک به دامان رساند جیب شکیبم که باز
سرو قباپوش من برزده دامان رسید
چشم زلیخای عشق باز شد از خواب خویش
[...]
شکر که ایام غم رفت و به پایان رسید
صبح دلآرای وصل خرم و خندان رسید
ساقی کوثر گشود باز در التفات
نوبت دوران عیش باز به مستان رسید
نخل وفا رفته بود خشک شود از جفا
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.