گنجور

 
فتحعلی‌شاه

نه گل چون روی زیبای تو باشد

نه طوبی همچو بالای تو باشد

مه عالم‌فروز مهرسیما

کجا مانند سیمای تو باشد

کجا اندر دل امیدواری

امیدی جز تماشای تو باشد

تویی آن بی‌همتا در آفاق

که نه خورشید همتای تو باشد

نهان از مردمان بنشین به چشمم

که اندر دیده ماوای تو باشد

نخواهی رفت هرگز از دل من

به غیر از دل کجا جای تو باشد

به خاقان کن نگاهی زآن که خاقان

اسیر چشم شهلای تو باشد

 
 
نسکبان اندروید
نظامی

چو زیر از قدر تو جای تو باشد

علَم دان هر که بالای تو باشد

عطار

چو رویم در کف پای تو باشد

همیشه روی من جای تو باشد

سعدی

اگر سروی به بالای تو باشد

نه چون بَشْنِ دلارای تو باشد

و گر خورشید در مجلس نشیند

نپندارم که همتای تو باشد

و گر دوران ز سر گیرند هیهات

[...]

حکیم نزاری

مرا در سینه سودای تو باشد

سواد دیده در پای تو باشد

چه می خواهی بیا بنشین زمانی

خوشا آن دل که یغمای تو باشد

اگر باشد درین عالم بهشتی

[...]

سلمان ساوجی

چو زلف آن را که سودای تو باشد

سرش باید که در پای تو باشد

برون کردم ز دل جان را که جان را

نمی‌زیبد که بر جای تو باشد

خوشا آن دل که بیمار تو گردد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه