گنجور

 
فتحعلی‌شاه

ز آتش عشق تو ای پیمان‌شکن

دل چو شمعی هست در فانوس تن

کودکی خون دلم چون شیر خورد

کش لبان آلوده بینی از لبن

زآن دو مشکین طره پر پیچ و تاب

بسته‌ای بر گردن خلقی رسن

کرده‌ای کاکل پریشان یا رسید

کاروان مشک از دشت ختن

منفعل از طلعتت ماه فلک

شرمسار از قامتت سرو چمن

بودی ار در عهد تو کردی قبا

پیرهان را یوسف گل پیرهن

همچو خاقان کس نمی‌آرد برون

گوهر معنی ز دریای سخن

 
 
نسکبان اندروید
رودکی

کشتیی بر آب و کشتیبانش باد

رفتن اندر وادیی یکسان نهاد

نه خله باید، نه باد انگیختن

نه ز کشتی بیم و نه ز آویختن

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از رودکی
ناصرخسرو

چرخ پنداری بخواهد شیفتن

زان همی پوشد لباس پر دَرَن

شاخ را بنگر چو پشت دل شده

برگ را بنگر چو روی ممتحن

ابر آشفته برآمد وز دمن

[...]

سنایی

این دل و جان طبیعت سنج را

یک زمان از می طریقت سنج کن

مشاهدهٔ ۴ مورد هم آهنگ دیگر از سنایی
سید حسن غزنوی

دوستان را بند گردان از وفا

ورنه باری از جفا دشمن من

چون نکردی یک زبانی لاله وار

ده زبانی نیز چون سوسن مکن

بد خوئی با هیچ کس هرگز مکن

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از سید حسن غزنوی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه