چون که به زلف تو هست نافه چین چین به چین
شانه مزن زلف را باد مده مشک چین
چشم تو از یک نگه کرد مسخر جهان
ملک سلیمانیت هست به زیر نگین
در خط فرمان تو جمله شهان همچو من
گر پدر شیده است وز پسر آبتین
به ز تو جویم کجا تا به مثل گویمت
چشم فلک دیده است چون تو به روی زمین
رحم نداری به دل لطف نداری به یاد
کینه من تا به کی در دلت ای مهجبین
ای بت شکرشکن تا به کی و تا به چند
تلخ بود کام من زآن لب چون انگبین
دل ز چه رو میبرد جان به بهای وصال
هست زر قلب کی قیمت در ثمین
یا بنوازم ز لطف یا بکش از روی قهر
تا به کیم زهر هجر میدهی ای نازنین
چند کنی بیوفا بر دل خاقان جفا
شادیش از جور تو گشته به ماتم قرین



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آمد بانگ خروس مؤذن میخوارگان
صبح نخستین نمود روی به نظارگان
که به کتف برفکند چادر بازارگان
روی به مشرق نهاد خسرو سیارگان
باده فراز آورید چارهٔ بیچارگان
[...]
عالم جان خاص توست نوبه فرو کوب هین
گوهر دل خاک توست رد مکن ای نازنین
منتظران تواند مانده ترنجی به کف
رخش برون تاز هان، پرده برانداز، هین
کیست ز مردان که نیست تیغ تو را هم نیام؟
[...]
مرد که فردوس دید، کی نگرد خاکدان
و آنک بدریا رسید ، کی طلبد پارگین
مهره نگر، گو مباش افعیِ مردمگزای
نافه طلب، گومباش آهویِ صحرانشین
دوش مرا گفت عقل از سر رای زرین
کای پسر احباب را بر دو جهان بر گزین
جز دم ایشان مزن جز درِ ایشان مرو
جز دل ایشان مجوی جز رخِ ایشان مبین
بس ز وجود و عدم تا به کی از کیف و کم
[...]
ای مه رخسار تو مطلع صبح یقین
غاشیه کبریات شهپر روح الامین
آینه دار رخت عارض ماه تمام
تکیه گه منبرت پایه چرخ برین
سایه قد تو دید در چمن دلبری
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.