در ره تو به کی خاک به سر ریختن
از غم تو تا به چند خون ز مژه ریختن
نقض وفایت نشد گر برمیدی ز ما
شیوه آهو بود دیدن و بگریختن
گر سر ما بسته است یار به فتراک خویش
شیوه صیدافکنیست بستن و آویختن
آهوی شیراوژنی شیر تهمتن شکار
پشه تواند کجا با تو درآمیختن
غیر تو خاقان کسی کار نه هر عاشقیست
تیر بلا را سپر گشتن و نگریختن



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گر متصور شدی، با تو در آمیختن
حیف نبودی وجود، در قدمت ریختن
فکرت من در تو نیست، در قلمِ قدرتیست
کاو بتواند چنین، صورتی انگیختن
کیست که مرهم نهد، بر دل مجروح عشق؟
[...]
چند ز آشوب می فتنه برانگیختن
مست برون تاختن و خون کسان ریختن
خون مرا ریختی دست من و دامنت
گر نه به فتراک خویش خواهیم آویختن
قاعده عشق چیست شرط محبت کدام
[...]
چون کنی از لعل لب میل شکر ریختن
هر طرف ارزان شود جان به لب آویختن
خنده زنان هر زمان می نگری بر فلک
عقد ثریا شود مایل بگسیختن
مه همه تن رو شده چون نگرد بر رخت
[...]
تا به کی ای چشم مست فتنه برانگیختن
دست نگارین بس است از پی خون ریختن
خون خود آخر به خاک بر درت آمیختم
با تو میسر نشد گرچه برآمیختن
توسن نازت چو شد رام به میدان حسن
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.