سرمه بر آن چشم شهلا کردهاند
فتنهای خوابیده برپا کردهاند
مهر تو در سینهٔ من بافتند
گنج در ویرانه پیدا کردهاند
نه تو را او خویش را اهل هوس
عشق را بدنام و رسوا کردهاند
جمله در وصلت مهیا میشود
آن چه در عالم مهیا کردهاند
بر دلت تأثیر از آه و ناله نیست
خلقتش از سنگ خارا کردهاند
روی تو از جعد پر خم یا ز جاه
ماه نخشب آشکارا کردهاند
روز عالم شد سیه تا روی تو
آفتاب عالمآرا کردهاند
شرح جور نیکوان از ماه پرس
کی توان گفت آن چه با ما کردهاند
کین غیر و مهر او دارم عجب
در دل خاقان چه سان جا کردهاند



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آفتابی را هویدا کرده اند
نور چشم ماه پیدا کرده اند
صورت و معنی به هم آراستند
این و آن گوئی که یکتا کرده اند
مجلس مستانه ای بنموده اند
[...]
هر کرا مشغول دنیا کرده اند
جان او مغضوب مولی کرده اند
ظلمتی از شب چوبر پا کرده اند
شمع هم بهرت مهیا کرده اند
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.