دیدی که بر سر من آن بیوفا چه آورد
از مهر خود چهها گفت وز جور خود چهها کرد
غارتگر چمن برد از جور چرخ وارون
آن گلبنی که بلبل از آب دیده پرورد
مجبور میبرندم پیش طبیب، یاران
یا رب که کس نداند درمان این دل درد
از شوق میسپارم جان در سم سمندت
کز خاک من برآری تا حشر آن زمان گرد
عشاق تو به آتش خو کرده چون سمندر
جا دارد ار به دوزخ نالند هر دم از برد
قمری ز سرو نالان بلبل ز گل در افغان
ایّام فرش دیبا بر روی خاک گسترد
خاقان بنوش جامی زآن آب آتشافروز
کافسرده شد دلم باز زین زاهدان دمسرد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بنیاد عاشقان را از بیخ و بن برآورد
لیکن فغان که ننشست بر دامنش از این گرد
بر اشک عاشقان است آن سرو ناز مایل
گویا که باغبانش از آب دیده پرورد
با عشق برنیایی ای عقل روی برتاب
[...]
او کرد نار نمرود نزهتگه مُوَرّد
او خواست تا ز داود آهن شود مُزَرّد
او داد خضر را آب از هستی موبد
او باید الهی فرمود شمس را رد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.