ای کاش آن که بر رخ خوبان نظر کند
دل را نداده جان دهد و مختصر کند
خضر ار رسد به کوی تو باور نمیکنم
جان ناسپرده از سر کویت سفر کند
آماج تیر شست تو هر دل نمیشود
جز آن که جان خویش به راهت سپر کند
مرهم دگر چگونه گذارم به سینهای
وآن سینهای که تیر تو از وی گذر کند
دستم به دامن تو کجا میروی که نیست
دستی که بیتو خاک تواند به سر کند
دل را به راه جور نکویان نهادهایم
جان دست مزد آن که جفا بیشتر کند
دانی فغان برای چه جانا نمیکنم
ترسم که ناله در دل سختت اثر کند
تیغ ار بکشتن من دلداده میکشی
با دل بگو که دلشدهای را خبر کند
آب خِضِر ز چشمهٔ تیغت شد آشکار
خاقان چرا ز تیغ تو دیگر حذر کند



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شاها ، ز زخم تیغ تو گردون حذر کند
در زیر رایت تو ظفر مستقر کند
دستت همان دهد که زمین و زمان دهد
تیغت همان کند که قضا و قدر کند
آن کس که دید لطف نسیم خصال تو
[...]
باشد نسیم وصل تو بر ما گذر کند
چشمت دمی به سوی دل ما نظر کند
ای صاحبی که دامن جان پرگهر کند
اندیشه چون زبان بثنای تو تر کند
افلاک را مهابت تو پشت پا زند
تمثال را لطافت تو جانور کند
اتش ز لطف طبع تو ممکن که همچو دود
[...]
مشتاق چون نظاره آن سیمبر کند
طاقت نهد به گوشه و آنگه نظر کند
صورتگری نقش خود از جان کند سخن
چون روی او بدید سخن مختصر کند
او پرده بگرفت، بگویید باد را
[...]
زلف تو بر دو هفته قمر چون مقر کند
آشوبها به پشتی دور قمر کند
چون روی تست فاتحه خرمی دلم
اخلاص بندگی تو دائم زبر کند
بر حد تیغ و نوک سنان گر بسوی تو
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.