گنجور

 
فتحعلی‌شاه

ای کاش آن که بر رخ خوبان نظر کند

دل را نداده جان دهد و مختصر کند

خضر ار رسد به کوی تو باور نمی‌کنم

جان ناسپرده از سر کویت سفر کند

آماج تیر شست تو هر دل نمی‌شود

جز آن که جان خویش به راهت سپر کند

مرهم دگر چگونه گذارم به سینه‌ای

وآن سینه‌ای که تیر تو از وی گذر کند

دستم به دامن تو کجا می‌روی که نیست

دستی که بی‌تو خاک تواند به سر کند

دل را به راه جور نکویان نهاده‌ایم

جان دست مزد آن که جفا بیشتر کند

دانی فغان برای چه جانا نمی‌کنم

ترسم که ناله در دل سختت اثر کند

تیغ ار بکشتن من دلداده می‌کشی

با دل بگو که دلشده‌ای را خبر کند

آب خِضِر ز چشمهٔ تیغت شد آشکار

خاقان چرا ز تیغ تو دیگر حذر کند

 
 
نسکبان اندروید
وطواط

شاها ، ز زخم تیغ تو گردون حذر کند

در زیر رایت تو ظفر مستقر کند

دستت همان دهد که زمین و زمان دهد

تیغت همان کند که قضا و قدر کند

آن کس که دید لطف نسیم خصال تو

[...]

ظهیری سمرقندی

باشد نسیم وصل تو بر ما گذر کند

چشمت دمی به سوی دل ما نظر کند

کمال‌الدین اسماعیل

ای صاحبی که دامن جان پرگهر کند

اندیشه چون زبان بثنای تو تر کند

افلاک را مهابت تو پشت پا زند

تمثال را لطافت تو جانور کند

اتش ز لطف طبع تو ممکن که همچو دود

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از کمال‌الدین اسماعیل
امیرخسرو دهلوی

مشتاق چون نظاره آن سیمبر کند

طاقت نهد به گوشه و آنگه نظر کند

صورتگری نقش خود از جان کند سخن

چون روی او بدید سخن مختصر کند

او پرده بگرفت، بگویید باد را

[...]

ابن یمین

زلف تو بر دو هفته قمر چون مقر کند

آشوبها به پشتی دور قمر کند

چون روی تست فاتحه خرمی دلم

اخلاص بندگی تو دائم زبر کند

بر حد تیغ و نوک سنان گر بسوی تو

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از ابن یمین
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه