گنجور

 
فتحعلی‌شاه

کسی از کجا غصه بر دل نشیند

که با شوخ شیرین شمایل نشیند

نمیرد چه سان آه فرهاد بی‌دل

که شیرین به خسرو مقابل نشیند

عجب دارم از ناقه مجنون نگردد

چو لیلی‌وش من به محمل نشیند

چنان گریم از هجرت ای نور دیده

که مژگان من نیز در گل نشیند

خدنگ افکنی هر زمان سوی صیدی

خدنگت مرا کاش در دل نشیند

نشیند به اغیار دلدارم آسان

به خاقان دلداده مشکل نشیند

 
 
نسکبان اندروید
صائب

سخن کی به جانهای غافل نشیند

ز دل هر چه برخاست در دل نشیند

غبار یتیمی است جویای گوهر

غم عشق در جان کامل نشیند

اگر صید غافل شود عذر دارد

[...]

سعیدا

هر آن صید کز دام غافل نشیند

گرفتار در دست قاتل نشیند

کریم از ره لطف برخیزد از جای

بر آن در که از عجز، سائل نشیند

بوده بادهٔ صاف و بی غش نصیبش

[...]

طبیب اصفهانی

غمش در نهانخانهٔ دل نشیند

به نازی که لیلی به محمل نشیند

به دنبال محمل چنان زار گریم

که از گریه‌ام ناقه در گل نشیند

خلد گر به پا خاری آسان بر آرم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه