گنجور

 
فتحعلی‌شاه

ای مسلمانان غم دلدار زارم می‌کشد

نامسلمان دلبری از انتظارم می‌کشد

آمد آن شیرین پسر با تیغ خونریزم به سر

کوری چشم رقیب امروز زارم می‌کشد

گفت خواهم کشتن و در خاک و خون افکندنت

خوشدلم زآن رو که با صد اعتبارم می‌کشد

درد یاری داشتم دل خوش به وصل دلبری

هجر آن دلدار و یاد آن دیارم می‌کشد

دوش داد او وعده‌ام خاقان که خواهم آمدن

وعده داده است اما ز انتظارم می‌کشد

 
 
نسکبان اندروید
عبدالقادر گیلانی

من نمی‌گویم که جور روزگارم می‌کشد

طعنه بدخواه و بدعهدی یارم می‌کشد

دور از او بی‌طاقتی باشد که روزی چند بار

محنت و دردی و داغ انتظارم می‌کشد

من نهانی عشق ورزم با دل آن تندخو

[...]

هلالی جغتایی

گر برون می‌آید، آن بی‌رحم، زارم می‌کشد

ور نمی‌آید، به درد انتظارم می‌کشد

گر، معاذ الله، نباشد دولت دیدار او

محنت هجران به اندک روزگارم می‌کشد

ای که گویی: بر سر آن کوی خواهی کشته شد

[...]

وحشی بافقی

غم هجوم آورده می‌دانم که زارم می‌کشد

وین غم دیگر که دور از روی یارم می‌کشد

می‌کشد صد بار هر ساعت من بد روز را

من نمی‌دانم که روزی چند بارم می‌کشد

گریه کن بر حسرت و درد من ای ابر بهار

[...]

صائب

زخم گل آب از نوای آبدارم می‌کشد

شور بلبل خجلت از جوش بهارم می‌کشد

از مروت نیست مجنون مرا عاقل شدن

در سر هر کوچه طفلی انتظارم می‌کشد

گرچه دامن بر ثمر چون سرو و بید افشانده‌ام

[...]

آذر بیگدلی

یار بهر خاطر اغیار زارم می‌کشد

من به این خوش می‌کنم خاطر، که یارم می‌کشد

وعدهٔ وصلم به محشر می‌دهد، در زیر تیغ؛

می‌کشد، اما ز لطف امیدوارم می‌کشد

در قفس داغ فراق گل، جگر می‌سوزدم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه