عاشق آن است که جور تو وفا میداند
آب شمشیر تو را آب بقا میداند
بیوفایی تو در دهر و وفاداری من
داستانیست که هر بیسر و پا میداند
شرح حال من و یاری من از غیر مپرس
مهربانی مرا با تو خدا میداند
به تغافل به کرشمه به تبسم به نگاه
بهر دل بردن ما بین که چهها میداند
به کجا میبری این گوهر رخشان خاقان
قدر این گوهر یکدانه صبا میداند



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا دلم شیوهٔ آن زلف دوتا میداند
صفت نافهٔ چین فکر خطا میداند
با من آن غمزهٔ پُرفتنه چهها کرد و هنوز
در فن خویش چه گویم که چهها میداند
زلف مشکینِ تو با آن که پریشانحال است
[...]
یار بیدردی غیر و غم ما میداند
میکند گرچه تغافل همه را میداند
آفتابیست که دارد ز دل ذره خبر
پادشاهیست که احوال گدا میداند
گر بسازم به جفا لیک چه سازم با این
[...]
دردِ من کشتهٔ شمشیر بلا میداند
سوزِ من، سوخته داغِ جفا میداند
مسکنم، ساکن صحرای فنا میداند
همه کس حال من بیسر و پا میداند
پاکبازم، همه کس طور مرا میداند
[...]
شوق من قاصد بیدرد کجا میداند؟
آنقدر شوق تو دارم که خدا میداند!
آنکه خود را سبب هستی ما میداند
جز خدا هست ندانیم، خدا میداند
چشم دل هر که بر آن قبله عالم دارد
کعبه را سجده او قبله نما میداند
پای سرکردن راه تو ندارد هرگز
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.