گنجور

 
فتحعلی‌شاه

هر که درد عشق را آسان گرفت

دست مرگش لاجرم دامان گرفت

تا تو رفتی از سپاه وصل تو

کشور دل لشکر هجران گرفت

کاشکی اول ز من می‌خواست جان

آن که بعد از بردن دل، جان گرفت

خون من گر ریخت ترک غمزه‌اش

باید از لعل لبش تاوان گرفت

در سر زلف تو دل ماند ای عجب

در پریشانی سر و سامان گرفت

لاف دانش کی زند پیری که دل

از کف او کودکی نادان گرفت

همچو خاقان هر که بیمار تو شد

بایدش از درد دل درمان گرفت

 
 
نسکبان اندروید
کمال‌الدین اسماعیل

باد نوروزی ره بستان گرفت

دست عاشق دامن جانان گرفت

نو عروسان چمن را دست ابر

پای تا سر در در و مرجان گرفت

صبح خندان چون دمی از صدق زد

[...]

اسیری لاهیجی

هر کرا درد طلب دامان گرفت

ترک خان و مان وترک جان گرفت

ملا احمد نراقی

مرد پیش از مرگ ترک جان گرفت

تیغ و خنجر را گل و ریحان گرفت

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه