چارهٔ عشقت به غیر از عشق چیست
چارهٔ بیچاره غیر از مرگ نیست
چاره این درد بیدرمان مجوی
نیست ممکن در جهان بیعشق زیست
شد روان خوناب دل از کوی تو
دیدهام گویا به حال دل گریست
هر که در کوی تو آمد برنگشت
هستی عالم به کویت گشت نیست
میگذشت از پیش من با صد فغان
هر چه من بگریستم او ننگریست
سر نه تنها من به پایت سودهام
آن که سر ننهاده در پای تو کیست
قوّت روح است خاقان در جهان
حسن خوب از چارده تا سال بیست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دمنه را گفتا که تا: این بانگ چیست؟
با نهیب و سهم این آوای کیست؟
«تخمش از تقدیس عرش ایزدیست
آبش از کاریز وحی انبیاست »
ای خدای بینهایت! جز تو کیست؟
چون تویی بیحد و غایت جز تو چیست؟
دانهٔ هر مرغ اندازهٔ ویَست
طعمهٔ هر مرغْ انجیری کِیَست
من که در اوقات پنجه سال زیست
عاشقی هرگز ندانستم که چیست
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.