وفا تا کی نمایی با رقیب ای بیوفای من
کنی بیگانگی با آشنا ناآشنای من
به پاداش وفا و مهربانی صد جفا کردی
جزای خیر بادت چون چنین دادی جزای من
چو از بدگویی من میشود آن تندخو خوشدل
سراسر دوستان را دشمن من کن خدای من
خوش آن روزی که در بزم وفای خود جفای تو
بگویم من برای تو بگویی تو برای من
فدایت باد چون من صد هزاران عاشق ار گویی
اسیر من که خاقان بود شد اکنون فدای من



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چو افتم من ز عشق دل به پای دلربای من
از آن شادی بیاید جان نهان افتد به پای من
وگر روزی در آن خدمت کنم تقصیر ناگاهان
شود جان خصم جان من کند این دل سزای من
سحرگاهی دعا کردم که جانم خاک پای او
[...]
گهی لطفست و گاهی قهر کار دلربای من
ولی لطف از برای دیگران، قهر از برای من
بخوبان تا وفا کردم جفا دیدم، بحمدالله
که تقریب جفای خوبرویان شد وفای من
دعای خویش را شایسته احسان نمیدانم
[...]
اگر خواهی دعای من کنی بر مدعای من
بگو بیمار عشق من شود یارب فدای من
اگر عمرم نمانده است ای پسر بادا بقای تو
دگر مانده است بر عمر تو افزاید خدای من
به یاران این وصیت میکنم کز تیغ جور تو
[...]
به خون غلطد چمن از ناله دردآشنای من
قفس پر گل شود از بلبل رنگین نوای من
گران خیزند همراهان بی پروای من، ورنه
ره خوابیده را بیدار می سازد درای من
نیم بی مایه تا بر سود باشد از سفر چشمم
[...]
ز استغنا کند گردش چو گردون آسیای من
که چیدن های دامن گسترد خوان از برای من
عدم را هستی ام در آستین زندگی دارد
تنم چون شمع باشد جاده ی راه فنای من
شرابم همچو طفل اشک از خون جگر باشد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.