حلقه هر موی تو سلسله کهکشان
پرتوی از روی تو رونق هفت آسمان
شب همه پیش منی صبح فغان میکنم
تا نشود مدعی از من و تو بدگمان
چشم تو عالم گرفت از نگهی کس ندید
در همه روی زمین چون تو ممالکستان
دل که از آن تو شد جان به رهت میدهم
پادشهی میسزد بر تو هم این و هم آن
رفت سکندر کجا از پی آب حیات
کشته شمشیر تو زنده بود جاودان
تیر ز ترکش مکش دست به قربان مزن
نیست پی صید من حاجت تیر و کمان
از ستم خوی تو خسته جهانی چو من
در خم هر موی تو بسته دلی آشیان
دست تو نازم بکش جور تو زیبد مرا
ناوک شست تو را سینه خاقان نشان



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
باده فراز آورید چارهٔ بیچارگان
قوموا شرب الصبوح، یا ایها النائمین
لفت بخورد و کرم درد گرفتم شکم
سر بکشیدم دودم مست شدم ناگهان
ویژه می پیر نوش گشت چو گیتی جوان
دل چو سبک شد ز عشق در ده رطل گران
بر ارغوان بیش خواه از ارغوان رخ بتی
چو ارغوان باده ای که رخ کند ارغوان
خانه اندوه را زیر و زبر کن همی
[...]
تا که بود آفتاب تا که بود آسمان
فرّخ بادت بهار خرّم بادت خزان
تا که بپاید سپهر تا که بماند جهان
هم به سعادت بپای هم به سلامت بمان
ای شده اشکال شعر از دل و طبعت بیان
ساخته از عقل و فضل بر تن و جان قهرمان
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.