گنجور

 
فتحعلی‌شاه

شد پریشان چو زلف جانانم

چون سر زلف او پریشانم

روز اول به خنجرم کشتی

تا قیامت رهین احسانم

جان چه مصرف برای دل‌شده‌ای

می‌کنم من نثار جانانم

وصف تو صورت آفرین کرده

آفرین بر تو کز تو حیرانم

روی تو آفتاب با قمرت

یا که شمعی‌ست در شبستانم

شب وصلت چو صبح می‌گردد

می‌زند چاک در گریبانم

بنده‌ چون تویی چو من باید

که بود عالمی به فرمانم

روز وصلت رقیب را دیدم

نیست جز درد هجر درمانم

بندگی خط تو می‌کردم

چین زلف تو کرد خاقانم

 
 
نسکبان اندروید
قطران تبریزی

آرزومند روی جانانم

برود زار زو همی جانم

آرزو را و درد دوری را

بجز از صبر چیست درمانم

همه چیزی همی توانم کرد

[...]

مسعود سعد سلمان

من که مسعود سعد سلمانم

در کف جود تو گروگانم

میزبانیست تازه روی سخات

من بر او عزیز مهمانم

به همه وقت بار شکر تو را

[...]

مشاهدهٔ ۴ مورد هم آهنگ دیگر از مسعود سعد سلمان
سنایی

به صفت گر چه نقشِ بی‌جانم

به نگاری و عاشقی مانم

گه چو عشاق جفت صد ماتم

گه چو معشوق جفت صد جانم

به دور نگم چو روی و موی نگار

[...]

مشاهدهٔ ۱۷ مورد هم آهنگ دیگر از سنایی
انوری

ره فراکار خود نمی‌دانم

غم من نیستت به غم زانم

عاشقم بر تو و همی دانی

فارغی از من و همی دانم

نکنی جز جفا که نشکیبی

[...]

جمال‌الدین عبدالرزاق

منم آنکس که عقل را جانم

منم آنکس که روح را مانم

دعوی فضل را چو معنایم

معنی عقل را چو برهانم

گلشن روح را چو صد برگم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه