به صفت گر چه نقشِ بیجانم
به نگاری و عاشقی مانم
گه چو عشاق جفت صد ماتم
گه چو معشوق جفت صد جانم
به دور نگم چو روی و موی نگار
زان که هم کفرم و هم ایمانم
گر به شکلم نگه کنی اینم
ور به خطم نگه کنی آنم
گه چو بالای عاشقان کوژم
گه چو لبهای یار خندانم
گه خمیده چو قد عشاقم
گه شکسته چو زلف جانانم
صفت خد و زلف معشوقم
تاج سرهای عاشقان زانم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عشق و حال و هوای عاشقانه خود سخن میگوید. او به زیباییهای معشوق اشاره میکند و خود را در تناقضات عشق توصیف میکند، گاهی حالتی بیجان و گاهی یک عاشق پرشور را به تصویر میکشد. در این حال، همزمان با احساسات پرالتهاب عاشقی، به ظرافتهای ظاهری و باطنی خود و معشوق اشاره دارد. او خود را در مقام عاشق میبیند که در ظواهر و صفات لحظاتی شاد و در دیگر لحظات غمگین است، و در نهایت به ارتباط عمیق خود با معشوق اشاره میکند.
هوش مصنوعی: با وجود اینکه ظاهر من بیجان و بیحالت است، اما جایگاه من در عشق و علاقه همواره زنده و پویاست.
هوش مصنوعی: گاهی مانند عاشقان در غم و ماتم فرومیروم، و گاهی مانند محبوبم با جان و روح خود زندگی میکنم.
هوش مصنوعی: به دور از زیبایی چهره و موی محبوبم فکر نمیکنم، زیرا این دو برایم به اندازهای مهماند که هم به عنوان گناه و هم به عنوان دینداری در نظر گرفته میشوند.
هوش مصنوعی: اگر به چهرهام دقت کنی، این تصویر من است و اگر به نوشتهام توجه کنی، این هم کلام من است.
هوش مصنوعی: گاهی مانند عاشقان دلسوخته منحنی و غمگین هستم، و گاهی مانند لبهای خندان معشوقم شاد و خوشحال.
هوش مصنوعی: گاهی به حالت خمیده و نرم عشاق هستم و گاهی به شکل شکسته و نامنظم مانند زلف محبوبم.
هوش مصنوعی: زیبایی مو و چهره محبوبم، بسان تاجی برای سر عاشقان است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
آرزومند روی جانانم
برود زار زو همی جانم
آرزو را و درد دوری را
بجز از صبر چیست درمانم
همه چیزی همی توانم کرد
[...]
من که مسعود سعد سلمانم
در کف جود تو گروگانم
میزبانیست تازه روی سخات
من بر او عزیز مهمانم
به همه وقت بار شکر تو را
[...]
بیسبب رازقی یقین دانم
همه از تست نانم و جانم
ره فراکار خود نمیدانم
غم من نیستت به غم زانم
عاشقم بر تو و همی دانی
فارغی از من و همی دانم
نکنی جز جفا که نشکیبی
[...]
منم آنکس که عقل را جانم
منم آنکس که روح را مانم
دعوی فضل را چو معنایم
معنی عقل را چو برهانم
گلشن روح را چو صد برگم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.