گنجور

 
فتحعلی‌شاه

بر رخ چون ماه برافکن نقاب

تا نشود روی‌سیه آفتاب

حاجت میخانه و پیمانه نیست

مست می عشق نخواهد شراب

گریه‌کنان دیده ز سوز جگر

اشک‌فشان بر سر آتش کباب

گوش بده تا شنوی از دلم

در غم خود نالهٔ چنگ و رباب

عشق تو جا در دل ویران گرفت

منزل گنج آمده کنج خراب

منع مکن از سر راهت مرا

صبر ز شکّر نتواند ذُباب

خواب حرام است به خاقان دگر

زآن که شده نرگس تو نیم‌خواب

 
 
نسکبان اندروید
ناصرخسرو

ای شب تازان چو ز هجران طناب

علت خوابی و تو را نیست خواب

مکر تو صعب است که مردم ز تو

هست در آرام تو خود در شتاب

هرگز ناراست جز از بهر تو

[...]

ادیب صابر

دوش نبرده‌ست مرا هیچ خواب

خفتن عشّاق نباشد صواب

چشم من ار خواب نیابد رواست

آب گرفته‌ست در او جای خواب

گر شکر آمد لب شیرین یار

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه